یادداشت های ( 669)   نرمش ـ خمش بیشتر در وزارت امورخارجه اسلامی/  و( 670) و(671 )

یادداشت شماره 669


             نرمش ـ خمش بیشتر در وزارت امورخارجه اسلامی
با برکناری آقای حسین امیر عبداللهیان از معاونت عربی ـ افریقایی وزارت امور خارجه ، باید در انتظار « نرمش ـ خمش » بیش‌تر جمهوری اسلامی در صحنه‌ی خاورمیانه بود .
 برکناری تنها کمابیش « مرد » وزارت امورخارجه و اخته‌کردن وی در جایگاه مشاور « پهلوان محمدجواد » و گماردن آقای حسین صادق جابری انصاری یا استاد توجیه مسایل و به اصطلاح مردم کوچه و بازار « ماست‌مالی » باید در انتظار از دست رفتن بیش‌تر منافع‌ملی در خاورمیانه و نیز کوتاه آمدن ( نرمش ـ خمش ) فزون‌تر حتا در برابر دولت ـ شهرهای منطقه نیز باشیم .
باید با صدای بلند به سردمداران جمهوری اسلامی گفت : « این ره که تو می‌روی به [ ناکجاآباد ] است » .
دوشنبه سی‌ویکم خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

                                   یادداشت شماره 670
                                     هر روز به رنگی دیگر
در « پیشا برجام » رییس جمهور اسلامی می‌گفتند که حل مساله‌ی « آب خوردن مردم » هم در گرو برجام است . پس از 3 سال و از تسلیم صنایع پرتوان هسته‌ای و از دست رفتن امکان « پدآفند بازدارنده » و به دست آوردن « کمابیش هیچ »   ( به گفته‌ی بدون « اما و اگر » رییس کل بانک مرکزی و تایید تلویحی مقامات نظام ) امروز آقای رییس جمهور سخنشان را دگرگون کرده‌اند و می‌گویند : « برجام روزی ما نیست ، فقط فضای مناسب ایجاد کرده است » ؟!
به دنبال این فرمایشات و عقب‌گرد 180 درجه‌ای ، باید در انتظار توجیه‌های « علامه‌ ارومی » در باره‌ی سیل و تگرگ دیروز شهر تبریز باشیم . علامه ارومی ( نماینده‌ی ارومیه در مجلس شورای اسلامی ) گفته بودند که پیش از برجام اروپایی‌ها اجازه‌ی عبور ابرها را از مرز ترکیه نمی‌دادند . به طور حتم برای توجیه              « اجازه‌ی عبور بیش ازحد ابرها از مرز ترکیه از سوی اروپایی‌ها  و تگرگ و سیل و خرابی تبریز خواهند گفت : به دلیل مخالفت گروه‌های بزرگی از مردم ایران با برجام ، اروپایی‌ها برای نشان دادن پشتیبانی تمام‌قد از دولت یازدهم ، نخست شهر تبریز       « مهد آزادگان  و دفاع از آزادگی ، شرف و تمامیت ارضی ایران » را مجازات کردند تا اگر مردم دست از مخالفت با برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) بر ندارند ، با دادن « روادید » بیش‌تر به ابرها از ترکیه ،  مردمان شهرهای دیگر را نیز  مجازات کنند ؟!.
دوشنبه سی‌ویکم خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 

                                  یادداشت شماره 671
                                        « از ما بهتران »
گرچه مدیرکل فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی ، هزینه‌های یک و نیم میلیون تومانی را تکذیب کرد و از اقامت آنان در باشگاه فرهنگیان و شبی 150 تا 200 هزارتومان سخن به میان آورد ؛ اما آقای سید جواد ابطحی نماینده خمین‌شهر به خبرگزاری تابناک گفت : « نمایندگان مجلس شورای اسلامی در برخی هتل‌ها از جمله هتل هویزه ، انقلاب ، حجاب ، آزادی و شاید برخی نمایندگان از ما بهتر هم در هتل استقلال ساکن شده باشند » .
دوشنبه سی‌ویکم خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

 

یادداشت شماره 668 / فساد هم‌چون « خوره »  نه تنها نمک ، بل کانسار نمک هم گندیده است

یادداشت شماره 668
                                

فساد هم‌چون « خوره »
                   نه تنها نمک ، بل کانسار نمک هم گندیده است
با افشای هرچه بیش‌تر فساد گسترده که در دولت « بی‌تدبیرانِ ناامید‌ی افزایان » به اوج خود رسیده است ، حامیان و بهره مندان از فساد ، سخت به تکاپو افتاده اند و در راستای « چوب و گربه دزده » ( البته دزد ، فرنام یا عنوان محترمانه است و باید گفت چپاول‌گران ) به توجیه غارت و چپاول برخاسته اند .
در این میان ، با افزایش سروصداها ، برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در اندیشه‌ی ارائه‌ی طرح یک فوریتی برای تعیین سقف دریافتی هستند . این در حالی است که به گزارش خبرگزاری تابناک ، شنیده‌ها گواه آن است که مجلس شورای اسلامی برخی از نمایندگان تازه‌وارد را هم‌راه خانوادهایشان در هتل‌های مجلل 5 ستاره تهران با هزینه های کمابیش شبی یک و نیم میلیون تومان ، اقامت داده است .
اما در این میان هواداران فساد و سینه‌چاکان « چپاول و غارت » بی‌کار ننشسته‌اند و همه‌به میدان آمده‌اند . آقای صادق زیبا کلام ، برای « ایز گم کردن » هدف از انتشار فیش‌های حقوقی را « ضربه زدن به دولت روحانی می‌داند » و می‌گوید : « با فرض این که در زمان آقای احمدی نژاد پرداخت فیش‌های حقوقی حتا یک فقره هم اتفاق نیفتاده است و همه‌ی این فیش‌های حقوقی در زمان دولت آقای روحانی صادر شده است ، مجلس اصول‌گرای نهم در این سه سال کجا بود و چرا نظارتی بر روند پرداخت‌ها نکرد ؟ چرا یک بار نپرسید این پرداخت‌ها به چه دلیل بالاست » ؟!
راستی را باید به این استدلال و دفاع جانانه از چپاول و چپاول‌گری شادباش و تسلیت گفت : شادباش به چپاول‌گران که چنین مدافع درس‌خوانده‌ی انگلستان دارند و تسلیت به ملت و مردم ایران که نه تنها دارایی‌هایش را چپاول می‌کنند ؛ بلکه کسانی به خود جرات می‌دهند تا این‌گونه آشکارا به دفاع از چپاول بر خیزند و افشای چپاول را « سیاسی » و برای « ضربه زدن به دولت روحانی » بدانند ؟!
به دنبال آشکارشدن حقوق 80 میلیون تومانی رییس بیمه‌ی مرکزی و دفاع تمام قد و جانانه‌ی وزیر امور اقتصادی و دارایی از وی و حقوق 240 میلیون تومانی رییس بانک رفاه کارگران ( البته در راستای کامل رفاه کارگران با کمینه‌حقوق 800 هزارتومانی ) و دفاع وزیر رفاه و کار و اموراجتماعی از حقوق بالای مدیران ، بر این باور است که هیچ تخلفی از سوی این فرد انجام نگرفته است ؛ بلکه « آن‌چه منتشر شده [ است ] بازمانده حساب مالی مدیرعامل بوده یعنی پولی که هنوز برداشت نشده بود ...»
در حالی که بورس با « سقوط آزاد » روبروست ، مدیران شرکت فرابورس بابت خدمات خود در سال گذشته بیش از 185 میلیون تومان ومدیران شرکت بورس انرژی 186 میلیون تومان پاداش دریافت کرده اند . هم‌چنین پاداش هیات مدیره‌ی یک بانک‌ ، 960 میلیون تومان تعیین شده است  .
رییس یکی از صندوق‌های راهبردی دولتی در سال 1394 برابر با 700 میلیون تومان و جانشین ( قائم مقام ) وی نیز در همین سال 500 میلیون تومان در یافت کرده است .
 نگذریم از حقوق و دست مزد‌های نجومی در وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و دفاع جانانه‌ی معاون وزیر از آن ها . معاون وزیر بهداشت و سخن‌گوی این وزارت‌خانه به جای پوزش‌خواهی و دست‌کم تاکید براین مساله که در آینده از این کار جلوگیری خواهدشد ، گفت : فیش کارانه 234 میلیون تومانی مربوط به کارانه 6 ماهه‌ی این فرد بوده و این فرد در ماه‌های قبل تنها ارقامی معادل 50 میلیون ، 65 میلیون  ، 41 میلیون و در یک ماه دیگر 31 میلیون دریافتی داشته است ... اگر این فرد دریافتی بالای  100 میلیون داشته باشد ، از شیرمادر برایش حلال تر است » . وی هم چنین گفت : بی‌اخلاقی‌ها را تکذیب نمی‌کنم ؛ درصد کمی بالای صد میلیون [ تومان ] می‌گیرند .
در این میان نوبخت سخن‌گوی دولت ، از مردم به خاطر حقوق ‌های نجومی عذر خواست و اظهار امیدواری کرد که در آینده از این کار جلوگیری شود ؛ اما سخنی از پی‌گرد چپاول‌گران و باز گرداندن « چپاول » به میان نیاورد . این در حالی است که رییس آقای نوبخت ، نه تنها پوزش‌خواهی نکرد ؛ بلکه گفت :  نباید این مساله را بدل به یک مساله‌ی ملی‌کنیم  .
یک‌شنبه 30 خردادماه 1395 ـ  هوشنگ طالع

 

 

 

یادداشت شماره 667

آمریکایی‌ها به گونه‌ی عملی پاره کرده‌اند ، واکنش لازم حق ملت و مردم ایران است

آمریکایی‌ها هرگز در پی آن نبودند که تعهدات خود را بر پایه‌ی قرارداد برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) عملی کنند و امروز نیز که چند ماه از آن می‌گذرد ، نه تنها به هیچ پک از تعهدهای خود عمل نکرده‌اند ؛ بلکه هر روز بر فزون‌خواهی‌ خود افزوده و می‌افزایند .

در نشست پنج‌شنبه شب ( 27 خردادماه 1395 ) موسسه‌ی شورای آتلانتیک با سرخط « آیا آمریکا می‌تواند با ایران کار کند » شرط‌های تازه‌ای از سوی مقام‌های ارشد آمریکایی برای برداشته‌شدن کامل تحریم‌ها و بهره‌مندی ایران از مزایای برجام به میان آورده شد ؛ شرط‌های که پایانی برای آن‌ها نیست .

در این نشست « جان اسمیت » مدیر اجرایی دفتر کنترل دارایی‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا  ، خواهان کاهش نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اقتصاد ایران گردید . این در حالی است که شورای روابط خارجی آمریکا هفته‌ی گذشته از توان‌افزایی سپاه پاسداران  ، ابراز نگرانی کرده بود .

در این سخن‌رانی « اسمیت » افزود : دولت ایران باید تصمیم‌های سخت بگیرد و نیز نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در اقتصاد کشور کاهش دهد .

در دنباله‌ی این نشست « بن رودز » که از وی به عنوان تاثیرگذارترین مرد در سیاست خارجی آمریکا نام برده می‌شود ، گفت : تماس با دولت ایران ، سبب شده است تا ما ... در موقعیت بهتری باشیم . بنابراین ماباید این تماس‌ها را حفظ کنیم و منتظر فرصت باشیم .

 وی افزود : « ایران به حمایت‌هایش از حزب الله و تهدید اسرائیل و هم‌چنین به آزمایش‌های موشک‌های بالستیک ادامه می‌دهد و با وجود توافق هسته‌ای ، ماهیت رژیم ایران تغییر نیافته است » .

این نمونه‌ها یا « مشت از خروار » نشان دهنده‌ی آن است که آمریکا در پی انجام تعهدات ناچیز خود در برابر به نابودی کشاندن صنعت پرتوان هسته‌ای و نیز گرفتن امکان پدآفند بازدارنده از ملت و مردم ایران نیست . راه برون‌رفت از این بن‌بستِ ایجاد وسیله‌ی دولت یازدهم و پهلوانان هسته‌ای ، مجلس شورای اسلامی ، شورای امنیت ملی و ... تنها سپردن سکان این کشتی به دست صاحبان اصلی آن یعنی ملت و مردم ایران وسیله‌ی مراجعه به آرای عمومی ( رفراندوم ) است ؛ البته آزاد ، شفاف ، قابل بازبینی همگان و بدون دخالت و مهندسی .

شنبه 29 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

------------------------------------

 

« گفت‌وگو روی میز خاورمیانه »

 

برای آگاهی از مسایل خاورمیانه و مسایل وابسته به آن در سطح جهان و نیز مسایل ایران، هم راه با تفسیر و بررسی این مسایل از دیدگاه منافع ملی ، شنونده‌ی « شنیدارگاه » منافع ملی به نشانی  زیر باشید : http://manafemelli.persianblog.ir/

نشست‌ها ‌بر روی « میز خاورمیانه » هر پنج‌شنبه در میان برگزار می‌گردند .

 

 

به جای یادداشت شماره 666 / دستور ویژه درباره مبادله جیسون رضائیان چه بود؟


به جای یادداشت شماره 666


دستور ویژه درباره مبادله جیسون رضائیان چه بود؟
( روزنامه خراسان ـ یک‌شنبه 23 خردادماه 1395 ـ رویه 2 )
روز گذشته روزنامه «صبح نو» در گزارشی با عنوان « روایت 24 ساعت پایانی مبادله جیسون رضاییان » با اشاره به  اینکه مأمور مبادله در فرودگاه مهرآباد دستور داشت تا  7/1 میلیارد دلار اموال مصادره ای ایران منقل نشده است اجازه مبادله زندانیان را ندهد، به دیدار اخیر مک‌گورک دستیار ویژه رییس‌جمهور آمریکا با جیسون رضاییان، خبرنگار واشنگتن پست متهم به جاسوسی که 26 دی ماه در روز اجرای برجام آزاد شد ، نوشت : « این نخستین دیدار برت مک‌گورک هم با جیسون نیست. مک‌گورک 27 دی‌ماه در فرودگاه سوئیس منتظر پروازی بود که باید این زندانیان را از ایران خارج می‌کرد». این روزنامه با اشاره به اتفاقات روز 26 دی 94 نوشت : جیسون رضاییان، سعید عابدینی، نصرت‌ا... خسروی و امیر میرزای حکمتی 4 زندانی دوتابعیتی‌اند که قرار است با جت ایرفورس سوئیسی از ایران خارج شوند. همزمان با انتقال زندانیان به فرودگاه، کانال مذاکراتی همچنان باز است و گفت‌وگوها برای انتقال مبلغ 7/1 میلیارد دلار از آمریکا به ایران در جریان است. این گفت‌وگوها نه از کانال مذاکراتی وزیران خارجه ایران و آمریکا که از مسیر دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی انجام می‌شود. در طرف مقابل مذاکرات، شخصی به نام برت مک‌گورک که دستیار ویژه رییس‌جمهور در امور ایران و عراق است، حضور دارد. این بار تجربه بیانیه الجزایر و ماجرای آزادی 52 گروگان آمریکایی، به کمک آمده و قرار نیست پول‌های بلوکه‌شده ایران از طریق یک بانک واسطه به کشور منتقل شود. قرار است 7/1 میلیارد دلار پول به صورت نقد، بار هواپیمایی در فرودگاه سوئیس شده و به ایران انتقال داده شود . محور بعدی معامله، آزادی 21 ایرانی تاجر در آمریکاست که به اتهام دور زدن تحریم‌ها زندانی شده‌اند...» میدان‌دار ماجرا در مهرآباد، مثل 35 سال پیش، باز هم جوانی لاغراندام است که مسئولیت انتقال زندانیان آمریکایی به فرودگاه و تبادل آنها را به عهده دارد. هیبت پاسدار جوان، استخوان‌بندی قرص، صورت استخوانی، ریش‌های تنک و اقتدار در رفتارش، او را شبیه شهید حسن باقری، از فرماندهان جوان دفاع مقدس کرده است... پاسدارجوان یک دستور ویژه دارد ؛ تا پول ها  به ایران منتقل نشده قرار به آزادی زندانیان نیست...»صبح نو درباره ماجرای 35 سال پیش در مهرآباد توضیح داده است: «آن روز بهزاد نبوی، معاون اجرایی رییس‌جمهور وقت که مدیریت مذاکرات منتهی به بیانیه الجزایر برای آزادی گروگان‌ها را بر عهده داشت از دریافت یادداشت جدیدی خبر داده و گفته بود از طرف سیستم بانکی آمریکا پیشنهاد شده یک الحاقیه به بیانیه اضافه شود. ایران برای انتقال گروگان‌ها چهار درخواست مشخص داشت که یکی از آنها بازگرداندن اموال و دارایی‌های بلوکه‌شده متعلق به خود بود....طبق بیانیه الجزایر قرار بود پول‌های ایران از بانک‌های آمریکا به بانک مرکزی انگلیس واریز و از آنجا به ایران منتقل شود. سخنگوی سیتی‌ بانک نیویورک درباره پیشنهاد یک الحاقیه به بیانیه الجزایر گفته بود که این بانک قصد ندارد مانع از دستیابی ایران به حقوق حقه‌اش شود. بهزاد نبوی اما گفته بود چنانچه هر نوع تاخیری در انتقال پول‌های بلوکه‌شده ایران پیش بیاید مسئول آن بانک‌های آمریکا هستند.  ملغمه‌ای از سکوت، التهاب، یأس و اضطراب در فرودگاه مهرآباد به هم پیچیده بود. سوز و تاریکی هوا، ترس را به این ترکیب اضافه می‌کرد. ...گروگان‌ها یک به یک به داخل هواپیمای بوئینگ 727 الجزایری منتقل شدند. 20 و 50 دقیقه سه‌شنبه 30 دی‌ماه (1359) هواپیمای الجزایری از باند فرودگاه خارج شد و 4 فانتوم نیروی هوایی آنها را تا مرز هدایت کردند.  تأخیری که بهزاد نبوی آن روز درباره‌اش صحبت کرده بود در انتقال بخشی از پول‌ها به ایران رخ داد و این تأخیر نه یک‌روزه، نه یک‌ماهه که وقفه‌ای 35 ساله بود تا آن‌که بار دیگر برگی از روابط ایران و آمریکا در مهرآباد ورق خورد » . در ادامه این گزارش با اشاره به تحولات روزهای 26 و 27 دی 1394  آمده است : « ... انتظار محکومان امنیتی آمریکا برای پرواز طولانی شده است. انگار در سوئیس مشکلی برای بارگیری پول‌ها رخ داده است. روز به پایان رسیده و پروازی انجام نشده است.... 5 صبح روز بعد (27 دی‌ماه 94) جیسون رضاییان به پاویون فرودگاه مهرآباد منتقل می‌شود...اما هنوز از پرواز خبری نیست، در واقع هنوز از انتقال پول‌های ایران خبری نیست. (پاسدار) جوان همچنان گوش به زنگ منتظر شنیدن خبر بارگیری هواپیمایی است که در فرودگاه سوئیس نشسته است. بامداد، ظریف و موگرینی بیانیه اجرای برجام را قرائت کرده‌اند. برجام وارد مرحله اجرا شده است. اما جریان مذاکرات برای انتقال زندانیان هنوز قطع نشده و وارد مرحله جدیدی شده است.
در شورای امنیت سازمان ملل مذاکراتی به عنوان ضمیمه تبادل، برای خارج کردن بانک سپه از دایره تحریم‌ها در حال انجام است. تحریم بانک سپه جزو تحریم‌های غیرهسته‌ای است و عملاً این بانک با اجرای برجام هم ،از دایره تحریم‌ها خارج نخواهد شد. اوباما سخنرانی خود را درباره برجام انجام داده و از آزادی جیسون رضاییان به عنوان یک پیروزی یاد کرده است... پاسدار جوانی که مسئولیت حفاظت از جیسون و بقیه زندانیان را بر عهده دارد پشت تلفن خواسته می‌شود. از او خواسته می‌شود زندانیان را سوار جت ایرفورس سوئیسی کند. اجازه نمی‌دهد، تضمین می‌خواهد؛ دستور یک کلام است: مبادله وقتی انجام می‌شود که خبر پرواز هواپیمای حامل پول‌ها از فرودگاه سوئیس مخابره شود. فشار فایده‌ای ندارد. حرف، یک‌حرف است. آمریکایی‌ها مجوز خروج بانک سپه از فهرست تحریم‌ها را از شورای امنیت دریافت می‌کنند. خبر به جوان مخابره می‌شود : هواپیما بارگیری کرده و آماده پرواز است. پروازها در مهرآباد و فرودگاه سوئیس همزمان انجام خواهد شد. جیسون و همراهانش ساعت 30/13 روز 27 دی‌ماه به سمت هواپیما هدایت می‌شوند ...   هواپیمای حامل پول‌ها در باند فرودگاه سوئیس به حرکت درآمده ؛ جت سوئیسی در مهرآباد اجازه حرکت دریافت می‌کند. هواپیما از فرودگاه سوئیس تیک‌آف [ پرواز ] می‌کند، ایرفورس سوئیسی در مهرآباد ساعت 15 روز 27 دی‌ماه سال 94 با 6 مسافر تیک‌آف [ پرواز ] می‌کند » .
این بود اصل خبر که خواستم شما هم از آن آگاه باشید . من که سرانجام متوجه نشدم « پرتقال فروش » کیست . این که آقای بهزاد نبوی به راستی خودش این دستور را صادر کرد و باعث شد که به حساب آن روز کمابیش 23 میلیارد دلار دارایی‌های ملت و مردم ایران ، به صاحبان آن باز نگردد و یا این که دستور از مقامات بالا بود و به گونه‌ای « کاسه و کوزه‌ها » بر سر بهزاد نبوی شکست که البته در این باره آقای بهزاد نبوی که در عقد قرارداد ننگین الجزایر ( در دولت بازرگان ) نیز بسیار کنش‌گر ( فعال ) بود ، هرگز مورد بازجویی و اتهام قرار نگرفت .
اما در مورد دوم :  به ظاهر ، چند شهروند ایرانی ـ آمریکایی که در ایران جرم جاسوسی زندانی بودند ،با چند شهروند ایرانی ـ آمریکا که در آمریکا به جرم نقض تحریم‌ها زندانی بودند ، مبادله شدند . آن‌هایی که در ایران بودند با تشریفات ویژه به آمریکا باز گشتند ؛ اما آن هایی که در آمریکا زندانی بودند ، در همان‌جا باقی ماندند . در حقیقت «  تبادلی » در میان نبود ؛  بلکه آزادی هم‌زمانِ چند زندانی آمریکایی از زندان‌های ایران و آمریکا بود .
 اما مساله‌ی مهم : آیا آن یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار به ایران رسید یانه یا بازهم آقای بهزاد نبوی دستور خلاف صادر کرد ؟!  اگر رسید چه کسان ،  دستگاه یا دستگاه‌هایی آن را تحویل گرفتند ؟ آیا این پول تحویل خزانه شد ؟ و اگر شد، چرا « سروصدایش » را در نیاوردند ؟ نکند میان « آورندگان و برندگان » بخش شد و اندکی هم به حقوق‌های چند صد میلیونی و پاداش‌های میلیارد تومانی رسید ؛ اما اگر این پول به ایران رسید ، کاش هزینه‌ی اتمام ساختمان‌های مسکن مهر می‌کردند و به وام ازدواج تخصیص می‌دادند .
آدینه 28 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

یادداشت شماره 665   /  پرسش اساسی این است :‌ چرا تصویب و تایید کردید ؟!

یادداشت شماره 665


    پرسش اساسی این است :‌ چرا تصویب و تایید کردید ؟!
هر روز که می‌گذرد ، بخش دیگری از « زشتی »‌های برجام  ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) آشکارتر می‌گردد .
امروز دیگر ، به گونه‌ی رسمی پذیرفته شده است که برجام ، قراردادی است با « خلل و فرج » و نیز « زوایای پرابهام » . اکنون این پرسش مطرح است که چرا پروانه دادید که این قرارداد با   « خلل و فرج » و نیز « زوایای پرابهام » با ایجاد جو روانی ویژه و به سکوت کشاندن کمیسیون ویژه‌‌‌‌‌ی برجام که بر همین باور بود ، تنها در درازای 20 دقیقه آن را به تصویب برسانند ؟! آیا پاسخی دارید که بدون دودلی ندارید ؛ زیرا اگر داشتید که همه‌ی بلندگو های کشور در اختیار شماست .
امروز بدون ورود به بحث ندانم‌کاری یا « دانم‌کاری » چون توان حل این مساله را ندارید ، با افشای همه‌ی زوایای تاریک و نیز خلل و فرج‌های برجام و نیز تعهدات و پروتکل‌های محرمانه‌ی برجام ، اجازه دهید که در یک همه‌پرسی ( رفراندوم ) به دور از هرگونه تبلیغات یک‌جانبه و « اما و اگر »‌ها ، مردم ایران یعنی صاحب‌ خانه، خود در باره ی سرنوشت خود و الغا یا مردود اعلام کردن برجام، تصمیم بگیرد .
پنج‌شنبه 27 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

-----------------------------------

« گفت‌وگو روی میز خاورمیانه »
برای آگاهی از مسایل خاورمیانه و مسایل وابسته به آن در سطح جهان و نیز مسایل ایران ، هم راه با تفسیر و بررسی این مسایل از دیدگاه منافع ملی ، شنونده‌ی « شنیدارگاه » منافع ملی به نشانی  زیر باشید : manafemelli.persianblog.ir
نشست‌ها ‌بر روی « میز خاورمیانه » هر پنج‌شنبه در میان برگزار می‌گردند .

 

 

 یادداشت شماره 664 /« پاره » و « آتش »

 
یادداشت شماره 664
« پاره » و « آتش »
هنگامی که پس از بند و بست های محرمانه در عمان ، مذاکرات هسته‌ای به گونه‌ی عملی برای تایید رسمی گفت‌وگوهای محرمانه آغاز گردید ، سخن اصلی ملت و مردم ایران این بود : قرارداد « ژنوچای » را امضا نکنید که شنیده نشد و عاقدان ، فریاد « کم‌سواد » ، « بی‌سواد » ،      « بی‌شناسنامه » ، « بی‌هویت » ، « تازه به دوران رسیده » و « به جهنم»‌ را سر دادند.
در مساله‌ی لوزان نیز مساله تکرار شد ؛ اما در مورد برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای  به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) با وجود هشدارهای بسیار ، دولت یازدهم و عوامل نشسته بر این « خوان یغما ، چه دشمن چه دوست » ، در حالی‌ که همان ناسزاها را تکرار می‌کردند ، با تدبیر رییس مجلس شورای اسلامی ، قراردادی که «‌ حیات و ممات » [ عربی گفته شد تا رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم معنای آن را درک کنند ] ملت و مردم ایران سروکار دارند در درازای تنها 20 دقیقه برجام  را دستینه کردند .
در برابر شتاب « پهلوانان هسته‌ای » و مرشد پهلوانان برای باز کردن همه‌ی پیچ‌ و مهره‌های صنایع هسته‌ای کشور ، ریختن بتون به قلب واکنش‌گر آب‌سنگین اراک ، اکسیده کردن اورانیوم 20 درصدی ، فروش آب سنگین به آمریکا برای غنی‌تر کردن هرچه بیش‌تر زرادخانه‌ی هسته‌ای امپریالیسم آمریکا و ... ،  هشدارها داده شد ؛ اما پاسخ همان بود: بی‌سواد ، کم‌سواد ، بی‌شناسنامه ، بی‌هویت ، تازه به دوران رسیده ، برو به جهنم و ... شما می‌خواهید نگذارید مساله‌ی آب خوردن مردم حل شود و یا به گفته‌ی نماینده‌ی دانشمند و فیلسوف و حکیم مردم ارومیه : می‌خواهید هنوز مانع آن شوید که اروپایی‌ها از صدور مجوز به ابرها برای گذشتن ازمرز ترکیه و ورود به ایران ، خودداری کنند ؟!
این حقیقت پنهان‌کردنی نیست که آمریکا از روز اول در پی آن نبود که قرارداد را اجرا کند و به سخن دیگر ، قرارداد را از روز نخست  ، پاره کرده بود ، زیرا هیچ بند آن را اجرا نکرده است ؛ فرض محال اگر فردا ما ، قرارداد برجام را آتش بزنیم ، تازه می‌رسیم به سال1382 یعنی پس از دستینه شدن قرارداد ایران بربادده « سعدآباد » : ما تنها « باد در مشت » خواهیم داشت .
با برجام ، امپریالیسم آمریکا به مقصود خود که به گفته‌ی بانو موگرینی « امنیت اسرائیل » بود دست یافته است و ما دستانمان امروز خالی است و فردا ، خالی‌تر از امروز .
  چهارشنبه 26 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

یادداشت شماره 663  /« بندناف » دولت یازدهم با سلطان عثمانی

یادداشت شماره 663
« بندناف » دولت یازدهم با سلطان عثمانی
ارتباط « خمش‌گرای » دولت یازدهم با اردوغان یکم سلطان عثمانی ، داستان شرم‌اور و زیان‌بار برای منافع ملی ایران و نیز خدشه‌دار کردنِ حیثیت ملت و مردم ایران است .
با وجود سخنان تند و « چارواداری » رجب طیب اردوغان به حسن روحانی ، هنوز دولت یازدهم رابطه‌ی خود را با ترکیه     « استراتژیک ( راهبردی ) می‌داند .
 رابطه راهبردی میان دو دولت یعنی رابطه میان دوقلوهای به هم‌چسبیده که مرگ و زندگانیشان به هم پیوند خورده است . در حالی که « سلطان» عضو سازمان جهنمی ناتو است و سرفرماندهی نیروهای زمینی ناتو در بندر ازمیر ( نزدیک مرز ایران ) قرار دارد و پایگاه « انجیرلاک » یا انجیرلاخ ، مهم‌ترین پایگاه هوایی ناتو در شرق اتحادیه‌ی ناتو در این کشور می‌باشد و جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌های   آمریکایی مجهز به کلاهک‌های هسته‌ای ، تنها چند دقیقه «پرواز» با مرزهای ایران فاصله دارند.
هرچه « سلطان ‌عثمانی » بر گستاخی و ستیزه‌جویی خود در برابر منافع ملی ایران می‌افزاید ، دولت یازدهم رام‌تر می‌شود و بر میزان باج‌دهی می‌افزاید .
شماری از شهیدان حرم که هر روزه شاهد تشییع پیکرآنان در کشور هستیم که دل هر ایرانی آرزده را « پر خون » می‌کند، وسیله‌ی نفرات و جنگ‌افزارهای « سلطان عثمانی » به شهادت رسیده و می‌رسند .
چند روز پیش وزارت امورخارجه‌ی سوریه با گسیل دو نامه جداگانه به دبیرکل سازمان ملل متحد و رییس شورای امنیت اعلام کرد که انفجار‌های اخیر در زینبیه‌ی دمشق و گلوله‌باران منطقه‌های مسکونی شهر حلب « با حمایت رژیم فاشیستی رجب طیب اردوغان » و دولت‌های عربستان و قطر انجام گرفته است .
البته می‌دانیم که نیروهای ویژه‌ی حکومت ترکیه زیر نام « نیروهای ترکمن » در نبرد سوریه شرکت دارند و در نتتیجه در  « شهادت » مدافعان حرم و نیروهای مستشاری ایران ، به گونه‌ی سرراست ( مستقیم) سهیم‌اند ؟!
در برابر ، دولت یازدهم  افزون بر تحمل فحش‌های « چارواداری » اردوغان که حتا اگر این سخنان به رییس دولت بورکینا فاسو هم نثار شده بود ، باعث قطع رابطه میان دو کشور می‌گردید ؛ هر روز آقای حسن روحانی و دولت محترم یازدهم باج بیش‌تری به « سلطان عثمانی » می‌دهد ..
با ملی‌کردن صنایع نفت از سوی دولت ملی دکتر مصدق در سال 1330،  مهندسان و کارگران ایرانی نگذاشتند پالایشگاه نفت آبادان یا بزرگ‌ترین پالایشگاه آن روز جهان ، از کار باز ایستد . امروز پس از گذشت بیش از 60 سال دولت یازدهم که ریاست آن دستینه‌کردن ( امضاء ) قرارداد سعدآباد و نیز برجام ( برنامه‌ جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) را در کارنامه دارند ، قرار شده است تا : « ترکیه پالایشگاه‌های کهنه ایران را نو کند». برپایه‌ی گزارش خبرگزاری‌ها که در روزنامه‌های جمهوری اسلامی نیز بازتاب داده شده است ، وزیر اقتصاد ترکیه گفته‌است :
« شرکت‌های ترک قصد دارند در بازسازی پالایشگاه‌های نفتی ایران که از نظر تکنولوژی سال‌خورده شده اند ، ایفای نقش
 
کنند » . به گزارش تسنیم نقل از پایگاه خبری دیلی صباح « [نیمات] نعمت زیبگ‌چی ،  هم‌چنین گفته است که ترکیه 5 مشاور تجاری را نیز هم‌راه 5 کارمند محلی به ایران گسیل خواهد کرد ... »
 این آقای وزیر ( نعمت زیبگ‌چی )  ، پیش از این که در رژیم پیشین به توصیه یا دستور آمریکایی‌ها ، خط لوله‌ی گاز به آن کشور که در آن زمان در قالب اتحاد آمریکایی ـ انگلیسی سنتو با ایران به اصطلاح هم‌پیمان بود کشیده شود ، سوخت شهرهای بزرگ ترکیه مانند اسلامبول و آنکارا با ذغال‌سنگ نارس ( قهوه‌ا‌ی / تورپ ) بود و در زمستان دود غلیظی این شهرها را در بر گرفته بود به گونه‌ای که نفس کشیدن در آن‌ها سخت بود و دیگر شهرها که از چوب و فضولات دامی برای سوخت بهره می‌گرفتند و این آقای وزیر ( نعمت زیبگ‌چی )  حتا نمی‌دانستند که « نفت » خوردنی است یا پوشیدنی و امروز در اثر خاکساری دولت پازدهم، قرار است با این همه « افاده‌های طبق‌طبق » در برابر مردم ، پالایشگاه‌های ایران را حکومت ترکیه نوسازی کنند.
این باج دهی آشکار ، در حالی است که مجله ارتش آمریکا می‌نویسد : پایگاه نظامی ترکیه در قطر برای رویارویی با ایران است .
 این مجله در تحلیلی می‌نویسد : این پایگاه نظامی در قطر برای خنثی کردن نفوذ رو به افزایش ایران در منطقه است . این پایگاه هم‌چنین بخشی از ائتلاف ترکیه ، عربستان و قطر است ...
از سوی دیگر برای این که وزیر آب و برق از وزیر نفت در حراج کشور عقب نماند ؛ قرار شده است که ساخت نیروگاه در ایران را به یک « هتل ساز » ترک بدهد ؟!
باید از دوستم بپرسم که اگر آرام‌گاه صدراعظم نوری را پیدا کرد ، به من هم آگاهی دهد تا من هم فاتحه‌ای بر او بخوانم .
 
سه شنبه 25 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

یادداشت شماره  662 / « داده»ها ، فراتر از آن‌چه می‌دانیم و « گرفته‌ «ها، کمابیش هیچ

یادداشت شماره  662


« داده»ها ، فراتر از آن‌چه می‌دانیم و « گرفته‌ «ها، کمابیش هیچ
   بسیاری از دیده‌بانان مسایل هسته‌ای ایران بر این باور بودند که « داده » ها عبارت اند از همان چیزهایی است که در سه قرارداد تحمیلی ژنو یا « ژنو‌چای » ، « لوزان » و سپس وین یا « برجام »   ( برنامه اقدام جامع مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) یعنی نابود سازی صنایع پرتوان هسته‌ای ( یا به گفته‌ی بانو موگرینی برای امن‌تر کردن جهان برای اسرائیل ) و تحمیل « حاکمیت کران‌مند ( محدود ) » به ملت و مردم ایران بوده است ؛ اما مساله با توجه به بندها و پروتکل‌های محرمانه‌ی « برجام » ، بسیار گسترده‌تر و زیان‌ بارتر می‌باشد .
گرچه دولت یازدهم ( عاقد برجام ) به بهانه‌های گوناگون ، از افشای بند‌های محرمانه‌ی برجام برای جلوگیری از آگاهی ملت و مردم ایران خودداری می کند ؛ اما رفته رفته آثار این بندهای و پروتکل‌های محرمانه ، آشکارتر می‌گردد ؛ گرچه با نشاندن آقای حسن روحانی بر کرسی ریاست جمهوری و قرار دادن آقایان زنگنه ( عاقد قرارداد کرسنت ) و نعمت‌زاده        ( کسی که پیکان تحویل گرفت و پس از 8 سال « پیکان بد » تحویل داد ) ، به وزارت نفت و صنایع و معادن که بازرگانی را نیز بدان افزوده بودند ، چشم‌انداز آینده که امروز شاهد آن هستیم ، کمابیش روشن بود .
آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها و عناصر اجیر داخلی با راه‌اندازی کودتای 28 امرداد و سرنگون‌کردن دولت ملی دکتر مصدق یا نماد مردم‌سالاری ایرانی ، نتوانستند اصل « ملی شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور » را براندازند ، درپناه برجام و بند‌ها و پروتکل‌های محرمانه‌ی آن ، به راحتی و بدون نیاز به کودتا و توپ وتانک و مسلسل و شعبان بی‌مخ و پری‌آژدان‌قزی و ... به دست آوردند . قراردادهای تازه‌ی نفتی که « آش آن  چنان شور بود که خان هم فهمید » و  « به ظاهر » دستورِ بازبینی آن ها را صادر کرد ، قراردادهای « مکمل کودتای 28 امرداد » اند . در اثر این قراردادها ، قرار است به دست توانای دولت یازدهم ( تدبیر و امید ) اصل ملی ‌شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور که آمریکا ـ انگلیس ، محمدرضاشاه و خیل چاکران بیگانه نتوانستند آن را از بین ببرند ، در دولت یازدهم جمهوری اسلامی ، عملی گردد .
از دیگر قراردادها و پروتکل‌های محرمانه که در این روزها آثار آن ظاهر شد ، « واگذاری صنعت خودروسازی کشور ، به حکومت فرانسه » است . بدین سان ، با « اقدام و عمل » در راستای اقتصاد مقاومتی ، ایران‌خودرو و سایپا با واگذاری 50 درصد سهام در برابر دریافت « فن‌آوری » در اختیار شرکت‌‌‌‌پژو ـ سیتروئن قرارداده می‌شوند یعنی دو شرکت بزرگ خودروسازی دولتی کشور ، در اختیار یک خودرو ساز فرانسوی .
چند روز پیش ، دوستی می‌گفت : می‌دانی صدراعظم نوری در کجا به خاک سپرده شده است ؟ » . از این پرسش یکه خوردم که در این « هیروویر » این دوست ارجمند به دنبال چیست . جویای ریشه‌ی این کارشدم . گفت : « می‌خواهم بروم و فاتحه‌ای برایش بخوانم که با این کارها ، پس از سال‌ها لعن و نفرین ، روسفید شده است » . من که جای خاک‌سپاری صدراعظم نوری را نمی‌دانم ؛ اگر شما می‌دانید ، باعث ثواب شوید .
دوشنبه 24 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

 

یادداشت شماره 661   « احترام متقابل و عدم دخالت در امور داخلی یک‌دیگر » : از دید دستگاه دیپلماسی په


یادداشت شماره 661


« احترام متقابل و عدم دخالت در امور داخلی یک‌دیگر » :
از دید دستگاه دیپلماسی پهلوان محمد جواد
در حالی که گفت‌وگوها برای از سرگیری روابط سیاسی میان جمهوری اسلامی و کانادا در جریان است ، حکومت کانادا برای کشتن « گربه دمِ حجله » و تحقیر دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ، 13 میلیون دلار از دارایی‌های غیر دیپلماتیک ملت و مردم ایران را به حکم دادگاه « گوش به فرمان » ، مصادره کرد تا به عنوان « غرامت به خانواده‌های آمریکایی که در سال‌های 1983 تا 2004 [ 1362 تا 1381 ] کشته‌شده‌اند » پرداخت گردد .
این در حالی است که سخن‌گوی پهلوان محمد‌جواد در میانه‌های اردیبهشت ماه امسال در باره‌ی گفت‌وگوهای جمهوری اسلامی با کانادا برای از سرگیری روابط سیاسی گفته بودند : « ... اولین دور این گفت‌وگوها اخیرا در نیویورک انجام شده است ... روند گفت‌وگوها زمان بر و مبتنی بر احترام متقابل و عدم مداخله در امور داخلی هریک از کشورهاست ».
عمل‌کرد ضعیف و توام با تواضع و « خمش » دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی در کنار عمل‌کرد دیگر ارگان‌های جمهوری اسلامی ، فرصت‌ لازم برای « کلاغ » معروف را نیز  برای توهین و تحقیر ملت و مردم ایران فراهم آورد ؟!
یک‌شنبه 23 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

یادداشت شماره 660 / نقش مخرب باشگاه فوتبال تراکتورسازی در زمینه‌ی وحدت ملی

یادداشت شماره 660
نقش مخرب باشگاه فوتبال تراکتورسازی در زمینه‌ی وحدت ملی
باشگاه تراکتورسازی که گفته می‌شود در مالکیت یکی از زیر مجموعه‌های سپاه پاسداران قرار دارد ، پس از فرقه‌ی دموکرات پیشه‌وری ، مخرب‌ترین نقش را در راستای زیان‌رسانی به وحدت‌ملی در سال‌های اخیر به مورد اجرا گذارده است .
با پول خزانه‌ی ملت و مردم ایران و با سنگرگیری پشت نام سپاه پاسداران، برای اولین بار در کشور ، هواداران باشگاه تراکتورسازی ماموریت یافتند تا پرچم ‌دو کشور بیگانه‌ یعنی ترکیه و جمهوری اران ( با نام دروغین آذربایجان ) را با خود حمل کنند و در ورزشگاه‌های کشور به اهتزاز در آورند .
 از سوی دیگر برای « قومیت‌تراشی » و در پناه آن دامن زدن به تنش قومی ، کمابیش یک صدتن از به اصطلاح هواداران این باشگاه راکه با هزینه‌ی خزانه‌ی این ملت و مردم ، با اتوبوس‌های کرایه‌ای از سوی باشگاه تراکتورسازی به ورزشگاه آزادی آورده شده بودند ، فریادِ « مرگ بر فارس » سر دادند که با هوشیاری مردم میهن ما این توطئه که می‌توانست آغاز درگیری‌های خونین در راستای رسیدن گردانندگان اصلی این باشگاه برای ایجاد تنشِ کامل قومی در کشور باشد ، خنثی شد ؛ از یاد نبریم که افزون بر پرچم ترکیه و جمهوری اران ( با نام جعلی آذربایجان ) و پارچه نوشته‌های فراوان در راستای اهداف تجزیه‌ی طلبانه و پان‌ترکیستی حکومت ترکیه و اران ( که هردو کشور عضو یا مورد حمایت ناتو می‌باشند ) در ورزشگاه‌ها به اهتزاز در آوردند و در خیابان‌ها نیز این پرچم‌ها و پارچه‌نوشته‌ها را هم‌راه با شعارهای تجزیه‌طلبانه گرداندند . حتا هواداران این باشگاه در راستای ایجاد تنش سیاسی بیش‌تر و تقویت تجزیه‌طلبی در نقاط دیگر کشور ، در ورزشگاه‌ها، شعار « خلیج عربی» سر دادند .
بیشینه‌ی هواداران باشگاه تراکتورسازی یا عوامل تجزیه‌طلب ، این باشگاه که به وابستگی آن به یک نهاد در بالا اشاره شد،  امن‌ترین جا برای فعالیت‌های تجزیه‌طلبانه‌ی خود می‌دانند و رابطه‌ی خود و آذربایجان را مانند رابطه‌ی باشگاه فوتبال بارسلونا و استانِ کاتالونیا می‌دانند ( دکتر حمید رضا ـ تراکتورسازی ، بارسلونا تبریز ـ همشهری 4 تیر 1389 ) و یا ( تراختور، بارسلونا و فردوسی‌پور ـ خبرگزاری تابناک ـ 29 دی 1389 ) .
تبلیغات محدود تجزیه‌طلبی که از حمایت آشکار حکومت‌های ترکیه و اران ( با نام جعلی آذربایجان ) و نیز نمایندگی‌های سیاسی این دو واحد سیاسی برخوردار است ؛ در پناه عمل‌کرد آشکار و بی‌پرده‌پوشیِ تجزیه گرایانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی باشگاه تراکتورسازی ، رونق سطحی بیش‌تری گرفته است . بدین معنا که برخی مدیران استانی با توجه به مثل معروف  : « کالناس علی دین ملوکهم» ( مردمان بر دین پادشاهانشان هستند ) این گونه نتیجه‌گیری می‌کنند که نظرِ مقامات بالا بر « تجزیه و جدایی » است وگرنه باشگاه در مالکیت یک نهاد حساس ، نمی‌توانست پایگاه « تجزیه » و          « تجزیه‌طلبان » قرار گیرد ؛ پس ما هم از قافله عقب نمانیم ، با تجزیه‌طلبان و « تجزیه » هم‌آوایی نشان دهیم که اگر چنین شد ،  پست و مقام بهتری نصیبمان شود .
 در غایله‌ی فرقه‌ی دموکرات که در پناه ارتش اشغال‌گر روس ایجاد گردید، بودند اندک کسانی که به طمع پست و مقام به تجزیه‌طلبان پیوستند. از آن جمله بود رییس بهداری تبریز ( متاسفانه از سوی مادر ، با من نسبت خانوادگی داشت ) . وی به فرقه پیوست و به مقام وزارت بهداری حکومت دست‌نشانده و مستعجل شوروی در آذربایجان رسید و نیز چند تن از افسران و درجه‌داران با وجود سوگندی که خورده بودند با دریافت چند درجه ، به ارتش فرقه پیوستند .
اما آشکارسازی برنامه‌های نفوذی‌های احتمالی در یک نهاد بسیار حساس کشور ؛ برای آذربایجان در قالب باشگاه تراکتورسازی که در جریانِ برهم زدن قرارداد بازیکن تیم‌ملی ارمنستان « ناخواسته » از سوی سردار مصطفی آجرلو فاش شد ، بسیار هراس‌انگیز است که می‌تواند پی‌آمدهای سخت زیان‌بار و شومی برای کشور داشته باشد ؛ طرح و برنامه‌هایی که به طور کامل با طرح برنارد لوییس ، سرهنک رالف پیترز و یا همان « طرح‌خاورمیانه نوین » مورد نظر آمریکا ـ اسرائیل هم خوانی کامل دارد .
آقای سردار مصطفی آجرلو ( مدیر مسئول هفته‌نامه مثلث ، معاون پیشین تربیت بدنی سپاه پاسداران و مدیر عامل چندین باشگاه ورزشی دیگر در اختیار زیر مجموعه‌های سپاه ) در جریان به کارگیری و انصراف از به کارگیری بازیکن ملی‌پوش ارمنستانی ( که به باور بسیاری از دیده‌بانان مسایل ایران ـ آذربایجان ، تنها یک برنامه‌ریزی در راستای ژرف‌تر کردن شکاف و بیان راهبرد تعیین شده برای باشگاه تراکتورسازی و حامیان آن در آذربایجان درراستای تشجیع بیش‌تر« تجزیه‌طلبان » بود ، اعلام کرد :
 « من برای وحدت آذری‌های عزیز به تبریز آمدم و هدفم اتحاد همه‌ی ترک‌های شریف حول محور تراکتورسازی است . از آن جایی که پیوستن بازیکن تیم ملی ارمنستان به تراکتورسازی می‌تواند این وحدت را تهدید کند ، از خرید این بازیکن صرف‌نظر می‌کنم » .
دیده‌بانان ژرف‌نگر مسایل ایران ـ اذربایجان ، براین باوراند که با این سخنان ، آشکار می‌گردد که سردار برای به انجام‌رسانیدن « پان‌ترکیسم » یعنی خواست حکومت ترکیه ، حکومت اران ( با نام جعلی آذربایجان ) ، سازمان گرگ‌های خاکستری در ترکیه و منویات اردوغان و علی‌اوف به تبریز گسیل شده‌است و قرار است با پیروی از الگوی بارسلونا و ایالت کاتولونیا ، در راه جدایی هرچه بیش‌تر آذربایجان از ایران با وجود عدم رغبت بیشینه‌ی نزدیک به همه ( اکثریت قریب به اتفاق ) مردم آذربایجان و نیز در پناه مهندسی انتخابات و به مجلس فرستادن کسانیّ که خود را ترک و نه ایرانی می‌دانند ، این طرح ضد ایرانی و تجزیه طلبانه بیش از پیش به مورد اجرا در آورده شود .
باید اعلام اتحاد استراتژیک دولت یازدهم با حکومت «کرد و علوی‌کش » و ضد ایرانی ترکیه و نیز نشان ندادن واکنش برابر حکومت باکو حتا با گسیل تروریست برای ترور دانشمندان هسته‌ای و نیز اجازه پرواز پهباد که  تا نزدیکی های پایگاه هسته‌ای نطنز نیز رسیده بود و نیز واگذاری پایگاه نظامی از سوی این حکومت به اسراییل و ... را در راستای همین جریان‌ها و برنامه‌ها ارزیابی کرد .
اینک زمانی است که وزارت اطلاعات و شورای امنیت ملی در راستای انجام وظایف قانونی خود برای حفظ آرامش و یک‌پارچگی کشور به گونه‌ی جدی و بدون درنگ به این مسایل ورود کند و با رفع ابهامات اجازه دهد تا مردم ایران‌دوست آذربایجان ، ریشه‌ی فتنه را بخشکانند .
شنبه 22 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع
نشانی تلگرام : @hotale
 
 

یادداشت شماره 659 / برجام مساوی است با : جهانی امن تر برای اسرائیل

یادداشت شماره 659


       برجام مساوی است با : جهانی امن تر برای اسرائیل
بانو موگرینی هم‌آهنگ کننده‌ی سیاست خارجی اتحادیه اروپا در سخن‌رانی اخیر خود در مجمع حامیان یهود در نیویورک گفت :      « ... تا زمانی که ما اطمینان می‌یابیم که توافق [ برجام ] به درستی اجرا می‌شود ... اسرائیل مکان امن‌تری می‌باشد ... » .
سخنان بانو موگرینی « کلیدواژه »‌ی برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ) است . در پرتو این کلیدواژه ، مفاهیمی مانند پنهان نگاهداشتن آغازِ مذاکرات ، مهندسی انتخابات و حضور عاقد قرارداد سعدآباد در نهاد ریاست جمهوری ، هتاکی به مخالفان و منتقدان                    ( کم‌سواد، بی‌سواد ، بی‌شناسنامه ، بی‌ریشه ، تازه بدوران رسیده و سرانجام حواله‌ی آنان به جهنم ) و نیز ادعای حل همه‌ی مشکلات حتا مساله‌ی آب‌آشامیدنی مردم در صورت تن در دادن به برجام ، شتاب در به تصویب رسانیدن آن تنها در درازای20 دقیقه در مجلس شورای اسلامی ، همه و همه برای ساختن جهان امن‌تری برای اسرائیل بوده است ؟!
آدینه 21 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

 

یادداشت شماره 659 / پس از 4 سال « نرمش » ، اندکی هم « ورزش »

یادداشت شماره 659
پس از 4 سال « نرمش » ، اندکی هم « ورزش »
امروز پس از گذشت بیش از 4 سال از آغاز گفت‌وگو‌های هسته‌ای       ( محرمانه و نیمه‌آشکار ) و تن در دادن به سه قرارداد اسارت‌آور ِ     « ژنوچای » ، « لوزان » و سرانجام « برجام » ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بندکشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) ، دست اندرکاران نظام از بالاترین رده ( به جز رییس جمهور و اطرافیان ) می‌گویند که آمریکا به تعهدات خود در برابر برجام عمل نکرده است ؟!
این در حالی است که پهلوان سیدعلی‌اکبر هم‌چنان درپی « حراج » ذخیره‌ی آب‌سنگین است و سخن‌گوی پهلوان محمدجواد در حال « رجز خوانی » در وصفِ « نیکویی ‌«های برجام و تهدید منتقدان ؟!
آقایان : پس از 4 سال « نرمش » ، اندکی هم به « ورزش » بپردازید و دست‌کم اعلام کنید که به دلیل عدم اجرای تعهدات از سوی آمریکا ، از اجرای خود‌خواسته و داوطلبانه‌‌‌‌ی قرارداد « الحاقی » خودداری می‌کنید . این گام ، « ملایم‌ترین » نوع واکنش است که می‌تواند برای جلوگیری از « شاخ‌زدن گربه‌ » هم مفید باشد .‌‌
معلمِ اول ناسیونالیسم ایران ، شهید دکتر محمدرضا عاملی‌تهرانی ( آژیر ) می‌گفت : « آنان که هستند ، می‌جنگند و آنان که نمی‌جنگند ، نیستند تا بجنگند ؛ زیرا اگر بودند و می‌خواستند که باشند ، می‌جنگیدند » .
آقایان : نشان دادید که توان و میل جنگندیدن در راستای منافع ملت و مردم ایران را ندارید ؛ از میان برخیزید و بگذارید تا ملت و مردم ایران ، خود برای حفظ منافع ملی خود بجنگد . ایدون باد .
چهارشنبه 19 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 
نشانی تلگرام : @hotale

یادداشت شماره 658  /عرب‌زدگان

 
یادداشت شماره 658
عرب‌زدگان
سخن‌رانی اخیر آقای حداد عادل رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمهوری اسلامی از تلویزیون  شیخ نشین کویت ، نشان‌گر چهره‌ی بسیاری از بلندپایگان جمهوری اسلامی است . آقای حداد عادل می‌گویند : « همان‌طور که بینندگان عزیز تلویزیون کویت می‌دانند ، در زبان فارسی بیش از پنجاه درصد لغات ، لغات عربی است و ما قصد بیرون راندن این لغات را از زبان فارسی نداریم . ما معتقدیم لغات عربی در زبان فارسی جزیی از زبان فارسی است  . زبان فارسی را همین آمیخته لغات فارسی و عربی می‌دانیم و معتقدیم این لغات جزیی از میراث فرهنگی ماست . به هر حال ما این زبان موجود خودمان راکه اصل آن ، زبان حافظ و سعدی است ، سعی می‌کنیم در فرهنگستان خودمون تقویت کنیم  » .
البته از یاد نبریم که این « عرب‌زده » روزگاری رییس مجلس شورای اسلامی بودند و رییس کنونی مجلس شورای ملی نیز براین باوراند که ایران پیش از اسلام ، دارای تمدن نبوده است .
آقای عادل ، و رییس و رییسان آقای عادل ؛ برخلاف شما  ملت و مردم ایران دگرگونه می‌اندیشند و دلیل آن علی‌رغم تلاش شما « عرب‌زدگان » نشسته بر کرسی‌های قدرت زود‌گذر ، سیل واژگان فارسی است که هر روز بیش از پیش واژگان زشت و ناهنجار عربی را از زبان فارسی می‌زداید . نگاهی به سیرِ « نوشتار » در ایران از مشروطه تا به امروز گواه این سخن است . آقای حدادعادل و آقایان رییس و رییسان حداد عادل، زبان مردم ایران ، زبان فردوسی !
جناب آقای حداد عادل برای آگاهی مردم و مقامات مالیاتی ، دست‌مزد و مزایای سخن‌رانی در تلویزیون شیخ نشین کویت را نیز اعلام فرمایید .
 
سه‌شنبه 18 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 657 /خجلت و شرمندگی نظام

یادداشت شماره 657
                            

خجلت و شرمندگی نظام
بیکاری که به ویژه گریبان‌گیرِ  نسلِ جوان کشور است ، چیزی است که از آن به عنوان « خجلت و شرمندگی نظام » نام برده شد .
به گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی ( البته با ارقام تصحیح شده ) کمابیش شش و نیم میلیون بیکار یا با اشتغال ناقص در کشور ، وجود دارد . البته با توجه به این که آمار مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی نیز از دید کارشناسان مستقل در رده‌ی « آمار دولتی » قرار دارند ، می‌توان رقم بیکاران ، افراد با اشتغال ناقص و توده‌ی بزرگی که به دلیل نیافتن کار دل‌سرد شده و از بازار کار بیرون رفته اند ، کمابیش 10 میلیون تن یا بیش‌تر به شمار آورد .
این درحالی است که آمار مرکز آمار ( نهادی که صد در صد در اختیار دولت قرار دارد ) حتا از کاهش شمار بی‌کاران با ادعای خنده‌آور و مسخره‌ی « کم‌شدن آمار متقاضیان شغل » سخن می‌گوید ؟!
این شرمندگی و خجلت که به اصطلاح معروف « برای فاطی تنبان نمی‌شود » ، بیش از پیش فرآورده‌ی « رها کردن کشور و دل بستن به برجام » در چهار سال اخیر  است .
از زمانی که سیدعلی‌اکبر صالحی ( پهلوان هسته‌ای ) مامور گفت وگو با آمریکایی‌ها شد ، اداره‌ی کشور رها شد و دل‌ها در گرو « توافق » قرار گرفت .
 البته پیش از آن‌هم اداره‌ی کشور به دلیل « نادانی » ، « کم‌دانی » مسئولان به دلیل راه‌یابی تنها « خودی »ها به مراکز تصمیم‌گیری ، به صورت « باری به هر‌جهت » بود ؛ اما با نخستین دیدار پهلوان با « طرف آمریکایی » ، اداره ناقص کشور نیز به طور کلی رهاشد : نخستین نشانه‌ی رها‌کردن اداره‌کشور و « شیفتگی کامل به توافق » سخنان یکی از ارکان نظام بود که اعلام کرد « تا 6 ماه دیگر در کشور قحطی می‌شود » ( پی‌آمد آن هجوم مردم به فروشگاه های بزرگ و خالی شدن قفسه‌ها برای ارزیابی میزان ترس مردم ) .
 هم‌زمان با این اقدام ، « جمشید بسم‌الله » را وارد میدان کردند و در کوتاه‌ترین زمان ، برابری دلار به ریال  را به بیش از 3 برابر افزایش دادند ( ارزش پول ملی را 3 برابر کاهش دادند ) . سپس با شکستن کاسه‌و کوزه‌ها بر سر دولت حاضر « ناجی یا منجی » را وارد صحنه کردند تا مردمی را که از قحطی در پیش‌رو ترسانده بودند و با « سقوط آزاد » ریال در برابر دلار ، توده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مردم را به جایی کشانده بودند که این سخن را بپذیرندکه حتا : حل مساله‌ی آب خوردن هم در گرو برجام است .
با به کرسی نشاندن امضاکننده‌ی قرارداد شوم سعد‌آباد و به اصطلاح « مادر همه‌ی بدبختی‌ها » ، دولت تازه در نخستین اقدام ضربه‌ی کاری آگاهانه‌ای به اقتصاد و اشتغال وارد کرد و با خواباندن « مسکن‌مهر » ، اقتصاد کشور را به طور کامل به «اغما» کشاند و با « چشم‌به هم گذاردن بیش‌تر » در مقوله‌ی قاچاق ، و کشاندن واحدهای تولیدی داخلی به « تعطیل یا نیمه تعطیل » و با گره‌زدنِ حل همه‌ی مشکلات کشور حتا « آب آشامیدنی » به پذیرش خواسته‌های آمریکایی‌ها یا « برجام »، مردم را با راهبرد « گرفتن به مرگ و راضی کردن به تب » آماده‌ی پذیرش طوق لعنت برجام ( برنامه‌ی جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) کردند و کار را به این جا کشاندند  که « با لابه و التماس»  شاید « دل امپریالیست » نرم شود و اندکی از بار تحریم‌ها بکاهد و یا هر روز تحریم‌های تازه‌ای وضع نکند ؛ البته عبث و بیهوده .
جای شگفتی است که با وجود اقرار به « شرمندگی و خجلت » مجریان ایجاد بیش‌ترین بخش «  شرمندگی و خجلت » یا دولت یازدهم « ُسر و ُمر و گنده » با دریافت حقوق و مزایای چند صدمیلیونی سرجایشان هستند و عاملان آن دو باره به عنوان پاداش به ریاست مجلس شورای اسلامی می‌رسند ؛ در حالی‌که ناچار به اقرار می‌شوند . آقای لاریجانی رییس دوباره انتخاب شده‌ی مجلس شورای اسلامی ، در مورد جلسه‌ی 3 نفره پیش از تصویب برجام در مجلس به خبرنگار هفته‌نامه مثلث می‌گوید : « مساله‌ی هسته‌ای ، مساله‌ی تصمیم‌گیری در پارلمان نبود [ خود ایشان هم برخلاف شعاری که می‌دهند ، می‌دانند که مجلس در راس امور نیست ؟! ] ... این که کار پارلمان باید با تصمیم شورای امنیت ملی [ به ریاست رییس جمهور ] متوازن باشد ، نقطه‌ی اختلاف همین جا بود .
 برخی دوستان می‌گفتند ما کاری به دیگران نداریم . هرچه فکر می‌کنیم ، انجام می‌دهیم و برجام را رد می‌کنیم . بخش دیگر نیز آن بود که برخی فکر می‌کردند ما باید توافق را به هم بزنیم و برجام را رد کنیم و من قبول نداشتم ... » .
و من در عرض 20 دقیقه برجام را به ملت و مردم ایران قالب کردم و رکود « تصویب » را درجهان شکستم و آن را به نام « مردم‌سالاری دینی » به ثبت رسانیدم .
دوشنبه 17 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

 

یادداشت 656 / « تجربه » به بهای خاکساری مردم و ملت ایران

یادداشت 656
                    

                          « تجربه »
                              به بهای خاکساری مردم و ملت ایران
به دنبال گفت‌وگو‌های محرمانه با آمریکا به عاملیت سیدعلی‌ اکبر صالحی وزیر وقت امورخارجه و پس از موافقت اصولی و  غیرقابل برگشت قرارداد ، در حالی که ملت و مردم ایران یعنی صاحبِ‌خانه ، از آن به کلی بی‌خبر نگاه‌داشته شده بود ، نوبت به تغییر دولت و روی کار آوردن « عاقد قرارداد سعدآباد » برای اجرای توافقات اصولی و غیرقابل برگشتِ قرارداد رسید .
به مانند شیوه‌ی معمول در انتخابات ، بخش اندکی از توده‌های در تاریکی نگاه‌داشته شده برای جلوگیری از رسیدن « بدتر» یا « پلیسِ بد‌ِ فیلم » به ریاست جمهوری با « های و هوی » و « بزرگ‌نمایی » ، « بد » ( یا پلیسِ خوبِ فیلم ) را         برکرسیِ ریاست ریاست جمهوری مستقر کردند و با فرمان « نرمش قهرمانانه » روند توافقات نهایی شده‌ی پنهان ، به روی صحنه آورده شد .
از همان آغاز ، بسیاری هشدار دادند که مذاکرات هسته‌ای « تجربه »ای ویران‌گر برای ملت و مردم ایران خواهد بود و افزون بر از دست رفتن صنایع پرتوان هسته‌ای و در نتیجه « توان بازدارندگی هسته‌ای » ، حاکمیت ملی محدود  نیز به ملت و مردم ایران تحمیل خواهد شد .
اما پاسخِ عاقدِ قرارداد سعدآباد که از سوی همه‌‌ی مقامات حمایت می‌شد ، عبارت بود از : « بی‌سواد » ، « کم‌سواد » ، « بی‌شناسنامه » ، « بی‌هویت » واز همه خنده‌دارتر : « تازه به دوران رسیده »؟! و دست آخر هم همه‌ی ایرن‌دوستان ، وطن‌خواهان و دل‌سوزان ملت و مردم را به « جهنم » حواله کردند و با صرف هزینه‌های گزاف در اشرافی‌ترین هتل‌های اروپا ، بخشی از توافقات « اصولی و غیر قابل برگشت » را در قالب « ژنوچای » ( ترکمان‌چای هسته‌ای ژنو ) و به دنبال آن به صورت بیانیه لوزان و سرانجام ، در حالی‌که با هم‌گامی با عربستان در افزایشِ سهمیه‌ی تولید و در نتیجه سقوط کامل بهای نفت ، مردم را از نظر اقتصادی در تنگنا قرار داده بودند ، اعلام شد که حتا حل مساله‌ی « آب آشامیدنی » هم منوط به تسلیم به خواسته‌های آمریکا و پذیرش برجام ( برنامه اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران » می‌باشد .
سپس ، با به میدان آوردن دختران و پسران کرایه‌ی ویژه‌ی تظاهرات مورد نظر دولت در قالب « کارناوال به سبک ریو » ، « گل‌ریزان برای پهلوانان هسته‌ای » ، نصب نشان مذاکرات هسته‌ای به سینه‌ی دست‌اندرکاران و تصویب در عرض 20 دقیقه به کوشش ریاست محترم مجلس شورای اسلامی و هلهله و فریاد شادیِ : «  مبارک است » ( ثبت رکورد تازه‌ای در کتاب گینس در زمینه‌ی « سرعت تصویب » به نام مجلس شورای اسلامی و ریاست محترم آن ) ، اکنون پس از گذشت چندماه و اجرای تمام و کمال خواسته‌ی اوباما در زمینه‌ی « بازکردن همه‌ی پیچ و مهره‌های صنایع هسته‌ای ایران » ، اسقاط بیش از 15 هزار سامانه‌ی گریز از مرکز ( سانتریفوژ ) ، بتون ریزی قلب واکنشگر ( رآکتور ) آب سنگین اراک ، تبدیل پایگاه نیرومند فردو به تالار « خیمه‌شب‌بازی هسته‌ای » ، اکسیده کردن موجودی اورانیوم 20 درصدی ، انتقال موجودی آب‌سنگین به عمان و قراردادن آن زیر نظارت ، فروش آن به بهای بسیار ارزان و کمابیش مفت به آمریکا ( آمریکا  و سپس روسیه ، حاضر نیستند و نخواهند بود که  به بهای 10 برابر خرید ، آب سنگین به ما بفروشند ) و تحمیل حاکمیت  محدود ملی بر اثر برجام ، سخن از « تجربه » پیش کشیده می‌شود و این که ما به همه‌ی تعهدات خود عمل کردیم و آمریکایی‌ها عمل نکردند و معلوم شد که آمریکایی‌ها قابل اعتماد نیستند ؟!
اگر به راستی بدون « شیله‌پیله » این کار انجام شده است و « دانم کاری »در میان نبوده است ، به آرای مردم مراجعه‌کنید و بگذارید تا مردم در یک همه‌پرسی ، خط بطلان بر روی این « تجربه » که باعث « خاکساری » ملت و مردم ایران است ، بکشند .
آقایان : هر روز که می‌گذرد ، برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) بیش از پیش نزد مردم رنگ‌ می بازد و شما نیز به راه‌های گوناگون عدم رضایت خود را اعلام می‌کنید . من از راه دل‌سوزی برای کشور و آینده‌ی کشور به شما توصیه می‌کنم که اجازه دهید تا این ندانم‌کاری یا « دانم کاری » از راه قانونی آن یعنی مراجعه به افکارعمومی ( همه‌پرسی / رفراندوم ) البته در شرایط به طور کامل آزاد و به طورکامل شفاف ، به فرجام رسد و نه در شرایط دیگر !
یک‌شنبه 16 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

یادداشت شماره 653 نگرانی از پرورش یافتگانِ انگلیس / تا 655

یادداشت شماره 652
 
نگرانی از پرورش یافتگانِ انگلیس
به گزارش خبرگزاری مهر ، سردار محمدجواد اسدی فرمانده پیشین نیروی زمینی سپاه پاسداران ، با بیان این که نگران آن هایی هستیم که در انگلیس پرورش یافته اند ، افزودند : « متاسفانه امروز هم بچه‌های برخی از مسئولان در این کشور[ انگلیس ] درس می‌خوانند و عقبه‌ی آن‌ها ، آن جاست » .
سردار : نگرانی شما در یک قدمی است و نیازی به جست‌وجو و تجسس نیست .
پنج‌شنبه 13خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع
************
 
یادداشت شماره 653
« مهندسی » در راس امور است ؟!
با توهین وقیحانه‌ی و شرم‌آور نادر قاضی پور که در قالب یک پرونده‌ی صوتی ‌ـ ‌تصویری هم پخش شد ، گمان می‌رفت که نمایندگان زن در مجلس شورای اسلامی‌ ( که شمارشان در این دوره افزایش یافته است ) با اعتبارنامه‌ی وی با استناد به توهین و تحقیر بانوان و به ویژه بانوان نماینده ، مخالفت کنند و حتا با اعلام استعفای دستجمعی در صورت تصویب اعتبار‌نامه‌ی او ، وی را از رسیدن به مجلس باز دارند ؛ اما هم‌چنان که انتخابات هیات‌رییسه نشان داد :
« مهندسی در راس امور است » .
پنج‌شنبه 13 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع
*************
 
یادداشت شماره 654
آقای جواد لاریجانی : چرا حالا ؛ پس از مرگ سهراب
آقای جواد لاریجانی دبیر ستاد حقوق بشر قوه‌ی قضائیه که در همه‌ی مراحل افکندن طوق لعنت برجام ( برنامه اقدام جامع مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) بر گردن ملت و مردم ایران ، با مجریان آن ، کمال هم‌آوایی و هم‌گامی نشان را دادند ؛ پس از مرگ سهراب یا صنایع پرتوان هسته‌ای کشور و پذیرش « حاکمیت محدود » از سوی دولت یازدهم ،‌ برای دست‌کم برای 25 سال آینده و تصویب آن در عرض 20 دقیقه از سوی رییس وقت و رییس کنونی مجلس شورای اسلامی و ... ، یک باره از خواب « اصحاب‌کهف » بیدار شدند و به گزارش خبرگزاری تسنیم ، فرموده‌اند : « دولت باید بد عهدی و عدم تعهد غربی‌ها نسبت به برجام را پیش ‌بینی می‌کرد » ؟!
آقای جواد لاریجانی افزودند : « مواردی که آن‌ها تخلف کردند بسیار است ؛ زیرا قرار نبود ما تعهداتمان را یک‌باره انجام دهیم و غربی‌ها قطره قطره به تعهدات خود عمل کنند » .
ایشان در دنباله گفتند : « اگر عمل کردن بر اساس گفته بود ، ما هم دستور می‌دادیم که نیروگاه اراک تعطیل شود ولی تا وقتی عملا تعطیل شود ، پنج سال به طول بکشد . این در حالی است که آن ها می‌گویند ما دستور دادیم حساب‌ها را باز کنند ؛ اما باز نمی‌شود » .
آقای لاریجانی تاکید کردند : « معتقدم اگر آمریکایی‌ها تصمیم قاطع ما را در مقابله ببینند و بدانند این مساله در تعهداتشان و در اعتماد به ما به تعهداتشان تاثیر جدی می‌گذارد ، مجبورند اقدام کنند » .
آقای جواد لاریجانی : اکنون چرا که کار از کار گذشته است ؟ اکنون که بر اثر « دانم کاری »‌های همان کس و کسانی که سردارمحمد جعفری نگران آن‌هاست « همه‌چیز » و حتا حاکمیت ملی و حیثیت ملت و مردم ایران بر باد داده شده است و حتا « مساله‌ی آب خوردن مردم » هم حل نگردیده است ؛ تنها راهِ اعاده‌ی حیثیت ، مدد خواستن از مردم ایران در قالب یک همه‌پرسی ( رفراندوم ) راستین ، آزاد و شفاف ، برای بی‌اعتبار اعلام کردن برجام ( برنامه اقدام جامع مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) است و بس .
آقای جواد لاریجانی و آقایان رییسان آقای جواد لاریجانی : فردا ، ‌خیلی دیر است .
پنج‌شنبه 13 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 652  / « براین مژده گر جان فشانم رواست » ؟!

یادداشت شماره 652


                        « براین مژده گر جان فشانم رواست » ؟!
برخلاف سخنان عاقد « قرارداد سعدآباد » و « ترکمان‌چای هسته‌ای » که قرار بود در « پسا برجام » ، وضعیت « آب آشامیدنی ، مردم هم درست شود ، وزیر نیرو که از لحظه‌ی رسیدن به وزارت مردم را به قطع آب و برق تهدید کرده است ، دیشب نیز بر روی صفحه‌ی تلویزیون جمهوری اسلامی ظاهر شد و تهدید کرد که : آب پر مصرف‌ها را به دستور دولت ، قطع می‌کند .
بدین سان ، آشکار شد که با تن در دادن به تسلیم و افکندن طوقِ‌لعنت برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) به گردن ملت ایران ، مساله‌ی « آب آشامیدنی » هنوز حل نشده است و  شاید پس از « برجام 2 » ( برجام موشکی یا برنامه‌اقدام جامع مشترک برای نابود کردن توان موشکی کشور ) انشاالله مساله‌ی   « آب آشامیدنی » از سوی دولت « تدبیر و امید ؟! » و البته با  اجازه‌ي اروپا برای ورود بیش‌ترِ ابر‌ها به ایران ، عملی خواهد شد (جلوگیری از ورود ابرها به ایران از سوی اروپا ، از کشفیات داهیانه‌ی نماینده‌ی ارومیه در مجلس شورای اسلامی می‌باشد) .
اما خبری در راستای « اقدام و عمل » به اقتصاد مقاومتی‌که قاطبه‌ی اهالی ایران را به شور و شوق و دست افشانی و پای‌کوبی ( در اصطلاح کلانتری : حرکات موزون ) وا داشت ، این خبرِ مسرت‌اثر  بود :
        « سس [ چاشنی ] آمریکایی هم وارد ایران شد »
اقتصاد نیوز : عضو هیات مدیره کانون صنایع غذایی از واردات سس [ چاشنی ] هاینز  HEINZ (که یک نشان تجاری آمریکایی است ) خبر داده است . وی مدعی شد که این چاشنی ( سس) آمریکایی از طریق هلند مجوز واردات به ایران را گرفته است .
در سال قتصاد مقاومتی « اقدام و عمل » ، این اقدام و عمل مدبرانه و امیدآفرینِ دولت تدبیر و امید و نیز اجازه‌ی واردات تخمه‌ی آفتاب‌گردان ( یا همان مشغولیات ) از آمریکا که در راستای « اقتصاد مقاومتی » ایالات متحده‌ی آمریکا می‌باشد ، به دولت محترم شادباش گفته و دوام آن را از خداوند منان مسئلت می‌نماید ؟!    
سه شنبه 11 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

 

یاددشت شماره 651  / چپاول‌گران و غارت‌گران محترم

یاددشت شماره 651


                           چپاول‌گران و غارت‌گران محترم
هنوز چهره‌ی سه بانویی که به خاطر دزدیدن « آجیل » عکس آنان را به دستور مقام قضایی در روزنامه های به اصطلاح              « کثیرالانتشار » چاپ شده بود ، در برابر چشمانمان است          (   البته برخی اظهار نظرها را شنیدم که حاکی از « پاپوش » یا پرونده‌سازی برای آن سه بانو ، در راستای مسایل آن‌چنانی بودکه بیرون از این یادداشت است و سخنی جداگانه می‌طلبد ) .
هنوز خاطره‌ی دو جوانی که در یکی کوچه‌های خیابان خردمند‌جنوبی که گفته شد تصویرشان در حال « زورگیری » از سوی دوربین مداربسته‌ی خانه‌ای در همان کوچه ضبط شده بود و با سرعت « برق و باد » محاکمه و محکوم به اعدام شدند و مراحل فرجام و ... هم با سرعتی فراتر از « برق و باد » انجام شد و جرثقیل آوردند و آن دو را در کنار بوستان هنرمندان ، به دار کشیدند ، از خاطره‌ها زدوده نشده است ( البته مساله‌ی خانه‌ی دارای دوربین‌مداربسته و چرا با این سرعت و چرا اعدام برای زورگیری و چرا کنار بوستان هنرمندان ، مسایلی است بیرون از بحث این یادداشت ؟! ) .
اما وقتی مساله‌ی « دزدی آجیل » یا « زورگیری و دوربین مداربسته » در میان نیست و مساله چپاول دارایی های مردم     ( یا به اصطلاح روز : بیت‌المال ) در میان است و حتا اگر خود         « چپاول‌گر و غارت‌گر » با اقرار به جرم استعفا می‌کند ، وزیر دارایی یا همان مسئول « بیت‌المال » که باید نگاهبان دارایی‌های مردم و ملت باشد ، به دفاع از وی بر می‌خیزد ؛ زیرا ،     « عکس در روزنامه » و « جرثقیل و دار » مال آفتابه‌دزدها و           « ناخودی » هاست .
آقای طبیب نیا وزیر دارایی و رییس مستقیم رییس بیمه مرکزی که پس از افشای پرداخت حقوق‌های بالای یک‌صدمیلیونی در ماه ، هم‌راه با مزایا و وام های چند صدمیلیون تومانی با بهره‌های اندک و اقساط بسیار کم و ... برای خواباندن سروصداها استعفا داد ، به دفاع جانانه از ایشان برمی‌خیزند و در آیین تودیع ایشان می‌فرمایند :
 « اجازه نمی‌دهیم با جنجال‌سازی با آب‌روی مدیران خدوم دولتی ، بازی شود ... نباید اجازه دهیم که شهرت و اعتبار افراد بازیچه‌ی سیاسی و بازیچه‌ی جنجال‌های رسانه‌ای شود ... از رسانه‌ها انتظار داریم که در این‌گونه موارد با صداقت و اخلاق اسلامی عمل کنند و اعتبار افراد شریف را در معرض آسیب قرار ندهند » .
از گذشته می‌گفتند : شاه بخشید و شیخ‌علی‌خان نمی‌بخشد . رییس پیشین بیمه مرکزی که چندین و چند برابر از حقوق  قانونی از بیت‌المال برداشت کرده است و همین میزان را نیز به بسیار کسان در سازمان زیر مدیریت خود پرداخت نموده است و دست آخر ، برای « ماست‌مالی » کردن مساله از کار خود استعفا داده است  ؛ اما رییس مستقیم او به دفاع از چپاول‌گران به عنوان « مدیرِ خدوم » بر می‌خیزد و متوسل به « اخلاق اسلامی » می‌گردد .
دیروز که برای کاری از خانه بیرون آمدم ، یک فرزند این سرزمین که از روی ناچاری کارش به گرد‌آوری زباله‌ی خشک کشیده است ، روی پله‌ی خانه‌ی همسایه نشسته بود و سرگرم خوردنِ « نان‌خشک » بود . با خود اندیشیدم که با جلو‌گیری از چپاول‌ ماهانه‌ی رییس مستعفی بیمه‌ی مرکزی ، برای چندتن از این فرزندان « باغیرت » این سرزمین می‌شود ، «کار » و در نتیجه      « سرپناه » و « خوراک گرم » درست کرد ؟ خودتان سرانگشتی حساب کنید !
آقای وزیر و آقایان مدیران و به اصطلاح «‌ از ما بهتران » : هرکدام از شما درماه ، دست‌کم مسئول چپاول « حق »   یک‌صد تن از فرزندان محروم و درمانده در « فقر » و « بیماری » و « گرسنگی » و « بی‌سرپناهی » این سرزمین هستید ؛ مسئول                          « سرشکستگی » بانوانی هستید که عکسشان را به خاطر     « دزدی آجیل » در روزنامه‌ها چاپ می‌کنند و یا آنانی که به خاطر زورگیری به دار آویخته می‌شوند و یا آنانی که در سطل‌های زباله به دنبال « زندگی » می‌گردند .
شرمتان باد که واژه‌ی « شرم » را نمی‌شناسید .
دوشنبه 10 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

 

یادداشت شماره 649  /برد ـ برد ؟!

یادداشت شماره 649


برد ـ برد ؟!
از آغاز مذاکرات هسته‌ای ، سخن عاقد قرارداد سعدآباد : « ُبرد ـ ُبرد » بود ؛ اما در پایان ، همه‌چیز به خصم واگذار شد و چیزی جز « حرف » به دست ملت و مردم ایران نرسید .
برای آشنایی با گوشه‌ای از « برد ـ برد » ادعایی و یا درحقیقت     « ‌بُردبُرد » ، هم‌آهنگ کننده‌ی آمریکایی « برجام » ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) ، اعلام کرد :
« ایران برای برخورداری از منافع اقتصادی رفع تحریم‌ها ، باید آزمایش‌های موشکی را متوقف کند » .
وی افزود :
 « ایران برای این‌که به طور کامل از فرصت های اقتصادی ایجادشده [ در پسابرجام ] بهره‌مند شود ، باید مسایل داخلی خود را که برروی تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی اثر گذار است ، حل و فصل کند » .

یادداشت شماره 650
« اقدام و عمل » در راستای « اقتصاد مقاومتی »
درسال گذشته [ 1394 ] 97 در صد از بودجه‌ی پژوهش ، صرف پرداخت حقوق کارکنان شد .
یک‌شنبه نهم خردادماه 1395ـ هوشنگ طالع

 

 

یادداشت شماره 648  / آقایان : روی سخن در « هیروشیما » با شما هم هست !

یادداشت شماره 648


آقایان : روی سخن در « هیروشیما » با شما هم هست !
باراک اوباما رییس جمهور آمریکا ، به دنبال سفر چندی پیش جای‌کری وزیرِ امورخارجه‌اش به قتل‌گاه هسته‌ای هیروشیما این بار خود به عنوان « جانشین قاتل » به قتل‌گاه آمد . این قتل‌گاه ، تنها قتل‌گاهی است که در آن ، جنگ‌افزار هسته‌ای به کار گرفته شد ؛ البته از سوی حکومت ایالات متحده‌ی آمریکا .
باراک اوباما نیز مانند وزیر امورخارجه‌اش ، حاضر نشد از ملت و مردم ژاپن پوزش‌خواهی کند ، افزون بر آن با گفتن این جمله که « هیروشیما را نباید فراموش‌کرد » آشکارا جهانیان را به تکرار آن تهدید کرد .
معنای این جمله که در زرورقِ « دیپلماسی » پیچیده شده بود این است که : هرگز امپریالیسم آمریکا را به چالش اساسی نگیرید ؛ زیرا هر لحظه می‌تواند « هیروشیما » تکرار شود . البته از این تهدید ، قدرت‌های هسته‌ای که می‌توانند خالقِ       «هیروشیما » در خاک آمریکا شوند ، مستثنی هستند ؛ اما بدون هرگونه دودلی ، در این گفتار آقای اوباما ، اشاره‌ای ضمنی به جمهوری اسلامی نیز وجود دارد .
پرسش اساسی از آقایان این است که پس از آن که برپایه‌ی برجام ( برنامه اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) ، امکان دست‌یابی به « پدآفند هسته‌ای » یا نیروی بازدارنده‌ی هسته‌ای را از ملت و مردم ایران گرفتید ؛ اگر روزی این تهدید « جدی‌تر » شود ، چه پاسخی برای ملت و مردم ایران خواهید داشت ؟!
 داشتن توان بالای پدآفندِ موشکی بسیار خوب و لازم است ؛ اما با موشک نمی‌توان برابر جنگ‌افزار هسته‌ای ایستاد .
شنبه هشتم خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

 یادداشت شماره 647  / گر حکم شود ...

 
یادداشت شماره 647
گر حکم شود ...
سرخطِ نخستین روزنامه‌ی ‌صبح امروز که به دست گرفتم ، چنین بود :  « مدیران خصولتی حرام‌خوار را رسوا کنید » . بی اختیار یاد این رج افتادم که : ‌« گر حکم شود که مست گیرند / در شهر هر آن که هست گیرند » . سپس با خود اندیشیدم که مبادا چنین نباشد و من راه زیاده ‌روی ( افراط ) در پیش گرفته‌ام که به مطلب دیگری در همان روزنامه برخورد کردم و با شاعر و دست‌گیری « در شهرهرآن که هست » هم‌داستان شدم .
 خبر این است : « دفاع تمام‌ قدِ وزیراقتصاد از رییس کل مستعفی بیمه مرکزی  » در مراسم تودیع رییس کل بیمه مرکزی.
البته از یاد نبریم که کسی که مورد «  دفاع تمام قدِ » وزیر امور اقتصادی و دارایی قرار گرفته است ، چند روز پیش بر اثر افشای حقوق‌های چند ده تا صد میلیونی ، هم‌راه با پاداش‌های گزاف و دریافت وام‌های بسیار کم‌بهره با بازپرداخت با قسط‌های « حلوا جوزی » خود و دیگر مدیران بیمه مرکزی ... از ریاست استعفا داده بود  و البته جناب وزیر بدون درنگ ، معاون وی را که او هم از زمره‌ی دریافت کنندگان حقوق‌ ، پاداش و وام‌های نجومی است ، به جای وی گماردند .
این در حالی است که چند روز پیش ، دبیرکل خانه پرستاری ، با افشایِ پرداخت‌های چند ده وحتا صد میلیونی در وزارت بهداشت ، درمان وآموزش پزشکی ، از همین آقای وزیر ( وزیر اموراقتصادی و دارایی ) شکایت برده بود و در خواست رسیدگی کرده بود ؟!  زهی خوش باوری، زهی خوش‌خیالی ؟!
عکسِ خندانِ وزیر اقتصاد و رییس مستعفی بیمه مرکزی در مراسم تودیع که زیب رویه‌های روزنامه‌‌‌هاست ، بیان‌گر آن است که : ای مردم ایران ، بدانید و آگاه باشید که ما همه « سم » ؛ داریم ، تا کور شود هرآن که نتواند دید !
تا شما مردم را با ترفند رای دادن به « بد » می‌توانند پای صندوق‌ها بکشانند  «  آش همین است و کاسه همین » . باز هم بزرگواری می‌کنند و بیش‌تر نمی‌دزدند و افزون‌تر چپاول و غارت نمی‌کنند !
پنج‌شنبه 6 خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 یادداشت شماره 646  / مرگ بر آمریکا ؛ حتا هنگام شکستن تخمه‌ی آفتاب گردان

 
یادداشت شماره 646
مرگ بر آمریکا ؛ حتا هنگام شکستن تخمه‌ی آفتاب گردان
در حالی که هنوز مشت‌ها گره‌کرده است و در این‌جا و آن‌جا در مراسم رسمی ، فریادِ مرگ بر آمریکا سر داده می‌شود و آمریکا ، شیطانِ بزرگ، اکبر و کبیر  نامیده می‌شود ، دولت یازدهم در هر فرصتی ، در پی دل‌جویی از « شیطانِ » بزرک ، کبیر و اکبر برمی‌آید .
به دنبال داستانِ خوردن 2 میلیارد دلاراز دارایی‌های ملت و مردم ایران از سوی « شیطان »، رییس جمهور در سفر به سمنان گفتند : نمی‌گذاریم به راحتی از گلویش پایین برود . البته ایشان در پایین رفتن از گلو شکی ندارند ؛ اما برای مصرف داخلی می‌گویند : « به راحتی نمی‌گذاریم » که البته مقصود از « این‌گونه نگذاشتن » ، نوعی اعتراضِ ملیح بود و تهدید به مراجعه به دیوان داوری لاهه بود که آن هم فراموش شد .
اما دولت یازدهم برای این‌که به « شیطان » نشان دهد که این تهدیدات و سخنان ، تنها و تنها برای مصرف داخلی است  ، واردات دانه‌های آفتاب‌گردان از آمریکا را آزاد کرد .
متن خبر را از یکی از روزنامه‌های صبحِ کشور ( 4 خردادماه 1395) بخوانید تا بیش از پیش مطمئن شوید که این« گردوخاک » کردن‌ها و این « ‌هارت وپورت » کردن‌ها ، تنها و تنها برای فریب من و شماست و بس:
مجوز واردات دانه آفتاب‌گردان از آمریکا
بر اساس ابلاغیه جدید یک مقام مسئول در دولت به نهادهای مربوط در کار واردات کالا ، اعلام شده است که حسب درخواست‌های رسیده برای واردات دانه‌های آفتاب گردان به منظور مصارف روغن کشی و خوراکی از کشور آمریکا ، ورود این محصول مجاز بوده و با رعایت شرایط قرنطیه‌ای اعلام شده برای آن و بازدید کارشناسان در مبادی ورودی کشور ، قابلیت ترخیص پیدا خواهد کرد .
البته مردم همیشه در صحنه ، هنگام شکستن تخمه‌ی آفتاب‌گردانِ آمریکایی، شعارِ « مرگ بر آمریکا » را فراموش نخواهند کرد ! انشالله.
سه‌شنبه 4 خردادماه 1394 ـ هوشنگ طالع  
 

نشانی تلگرام : @hotale

یادداشت شماره  645  / شما هم می‌توانی با آب و تاب برای نوه‌هایتان تعریف کنید ؟!

یادداشت شماره  645


شما هم می‌توانی با آب و تاب برای نوه‌هایتان تعریف کنید ؟!
جان کری وزیر امورخارجه‌ی آمریکا به دیپلمات‌های این کشور در وین گفت : « با آب و تاب برای نوه‌هایتان تعریف کنید که چطور با   [ محمدجواد ] ظریف ، در این اتاق نشستید و قدرت شما باعث شد او کوتاه بیاید » .
البته پهلوان محمد جواد ظریف هم می‌تواند نوه‌هایش را به عنوان یک سفرِکاری ، به وین ببرد و پس از اقامت در هتل اشرافی « کوبورگ » ، آن‌ها را به اتاق مذاکرات ببرد و با آب و تاب برای نوه‌هایش تعریف کند که چه‌طور هم‌‌راه پهلوان سیدعلی‌اکبر و نوچه سید عراق‌چی دراین اتاق با جان‌کری وزیر امورخارجه‌ی آمریکا به مذاکره پرداختیم و با « نرمش قهرمانانه » بر پایه‌ی موافقت‌نامه‌ی عمان ، همه‌ی دست‌آوردهای هسته‌ای ملت ایران را واگذارکردیم و هنوز پس از گذشت این مدت ، برای رفع بخشی از « تحریم‌ »ها ، گدایی می‌کنیم .
 آری نوه‌های عزیز : در این اتاق ، هرچه آمریکا بر « کبر و گردن‌کشی » افزود ؛ ما پهلوانان ، بیش از پیش‌ «نرمش » البته از نوع « قهرمانانه » نشان دادیم ؛ بیش از 15 هزار سامانه‌ی گریز از مرکز ( سانتریفوژ ) را اوراق کردیم ؛ قلب واکنشگر (رآکتور ) آب‌سنگین اراک را بیرون کشیدیم و جای آن را با بتون « چینی » پُرکردیم ( برای قدرشناسی از تلاش بی‌ایست و هم‌کاری صمیمانه‌ی جمهوری خلق چین با امپریالیسم آمریکا در تحمیل تحریم‌های ظالمانه ‌بر ملت و مردم ایران ) ؛ پایگاه زیرزمینی فرودو را به تالار نمایش « خیمه‌شب‌بازی هسته‌ای » بدل کردیم تا آیندگان با دیدن سانتریفوژهایی که بدون تزریق گاز می‌چرخند ، بیش‌تر و بیش‌تر ، به عظمت این مذاکرات و پیروزی‌های دولت یازدهم و نقش این « اتاق » پی ببرند . آری نوه‌های عزیز : افزون بر این پیروزی‌ها ؛ ذخیره‌ی اورانیومِ 20 در صدی را« اکسیده » کردیم ؛ باقی‌مانده‌ی ذخیره‌ی اورانیوم غنی‌شده را به بهای کمابیش « مفت » به روسیان فروختیم ( آنان ، هم‌گام و هم‌رای با آمریکایی‌ها ، نقش اساسی در تحریم‌های ایران داشتند ) ؛ برای بریده‌نشدن نوار پیروزی‌ها ، ذخیره‌ی آب‌سنگین کشور را به عمان منتقل کردیم و زیر نظارت آمریکایی‌ها قرار دادیم و بخشی از آن را به بهای کمابیش مفت به آمریکا فروختیم تا دست‌کم اندکی از زحمات آمریکا را در برقراری تحریم‌ها علیه ایران را جبران کرده باشیم ؛ برای 25 سالِ ناقابل « حاکمیت محدود » را پذیرفتیم ؛ در برابر ، رییس ما که در سعدآباد ،  پایه‌ی‌گذارِ همه‌ی این پیروزی‌هاست که من تنها بخشی از آن را برای شما نوه‌های عزیزم بازگو کردم .
رییس‌جمهور محبوب ، برای قدردانی از این پیروزی‌ها ، برای ما    « گل‌ریزان » کردند و هم‌چنین ، عنوان « پهلوان هسته‌ای» به من و پهلوان سید‌علی اکبر که به حق مانند من برای به ثمر رسیدن برجام ( یا برنامه‌ی جامع مشترک برای به بندکشیبدن و اسارت ملت و مردم ایران ) زحمت زیادی‌کشید ، اعطا فرمودند و پیراهن طلایی پهلوانی به تن ما کردند .
رییس‌جمهور محبوب با « تدبیر » ویژه و برای ایجاد « امید » ، هنگام ورودمان به کشور ، سنگ تمام گذاردند و همه‌ی پسران و دخترانِ کرایه‌ا‌‌ی ویژه‌ی تظاهرات را با آلات موسیقی هم‌راه با حرکات موزون در قالب یک کارناوال با شکوه و فراتر از کارناوال     « ریو » به پیشباز ما فرستادند و ...
آری ، نوه‌های عزیز : در این اتاق ، هرچه آمریکایی‌ها بیش‌تر زور گفتند ، ما بیش‌تر نرمش‌کردیم  و این اتاق ، مصداق پیروزی « زور» بر « نرمش » در تاریخ جهان است .
دوشنبه سوم خردادماه 1395 ـ  هوشنگ طالع

 

 

به انگیزه سوم خرداد ماه روز آزادسازی خرم‌شهر

 
 
 
به انگیزه سوم خرداد ماه روز آزادسازی خرم‌شهر
 
شاد باد ، شاد باد ، شاد باشيد
اي شهيدان راه ايران که به قرنها
در دل دشتها ، کوهها و درياهاي ميهن
به خون خود کفن پوشيده و خفتهايد
نام شما و ياد شما، افتخار ماست و درس زندگي ما
 *****
از مجموعه اشعار تو را ایران می‌نامم
هوشنگ طالع
 *****
ايران
ترا ، خوزستان مينامم
با نخلهاي سوخته ،
و شهرهاي به خون خفته .
ترا که ،
شمشير رستم به چنگ داري ،
و خفتان سياوخش ، بر تن
مرا نيز رخصتي ده ،
تا بر شمشيرت بوسه زنم ،
و گرد رزم ، از خفتانت بسترم .
خوزستان
ترا ، قفقاز ميخوانم .
گنجه و باکو ،
شکي و شيروان ،
تفليس و ايروان ،
در بند و شيشه .
و تفنگ «شمل» ،
که هنوز فضا از بوي باروت آن ،
مالامال است .
نظامي و سخن بلند خاقاني بزرگ :
برديده من خندي ، کاينجا ز چه ميگريد
خندند بر آن ديده ، کاينجا نشود گريان
 
خوزستان
ترا ، خوارزم مينامم .
فرارود و سير دريا
و ريگهاي آمويِ چونان پرنيان
سمرقند ، بخارا و فرقانه
خجند و زر افشان .
رودکي ، کمال و پورسينا ،
و هزاران نام آور ديگر
 
خوزستان
ترا هرات مينامم .
بلخ و باميان ،
و «پنجشير» ، هزاران شير .
ترا ، زابل و کابل مينامم ،
مهراب و زال ، تهمينه و رودابه
 
خوزستان
ترا ، سيستان ميخوانم .
يعقوب دشمن شکن ،
رستم و سام نريمان ،
و « فرخي» ، با کاروان حله .
 
خوزستان
ترا کردستان مينامم ،
مهاباد ، حلبچه و شهر زور ،
پنچوين ، سنندج و کرکوک ،
تا آن دور دستهاي دور . . .
و « ملاي پير»1 ،
که هنوز گرمي دستانش ،
در دستانمان است .
 
خوزستان
ترا ، خليجفارس ميخوانم .
آن نيلي مواج ،
گه خروشان و گه آرام ،
ترا « بحرين» مينامم ،
منامه و محرق ، احسا و قطيف
 
خوزستان
ترا تخت جمشيد مينامم
و آن مردان سنگي با فرهنگ
قامت افراشته بر فراز قرون
ترا ، مشهد مرغاب مينامم ،
کوروش بزرگ ،
و نخستين منادي آزادي بشر
 
خوزستان
ترا ، شيراز مينامم
رکنآباد و مصلي
بهار و عطر شکوفههاي بادام و زرد آلو
حافظ ، تجلي‏گه روح « همه ايراني »
و سعدي شيرين گفتار ،
سرو ناز و لالههاي خونين کفن .
 
 خوزستان
ترا ، مولاي بلخ ميخوانم .
و آن « ني» که هنوز،
 شکايت گوي
جدايي هاست .
خانگاه و زاويه ،
سماع و شعرناب ، و عروج تا به مبدا .
 
خوزستان
ترا ، « توس» مقدس مينامم .
مقدسترين خاک جهان ،
سرزمين کاخ نظم بلند ،
اي بيگزند از باد باران ، (2)
اي « پارسي ويج »
 
خوزستان
ترا ، « ايران ويج» مينامم .
ترا ، همهي ايران مينامم .
در تو ،
هيرمند و اروند ،
سند و سپيدرود ،
کارون و آموي ،
دجله و کورش و ارس ،
البرز و الوند ،
هندوکش و زاگرس ،
در هم آميختهاند .
مرا نيز رخصتي ده ،
تا بر شمشيرت بوسهزنم ،
و گرد رزم ، از خفتانت بسترم .
 
  
_______________
1ـ برادر هم رزم ، روانشاد ملامصطفي بارزاني ، رهبرپارت دموکرات آن سوي مرز که گفت :
                     « هر کجا کرد زندگي مي‎کند ، آن جا ايران است» .
2ـ پي افکندم از نظم کاخي بلند که از باد و باران نيابد گزند (فردوسي)
 
 
 

یادداشت 644 / اندر حکایت « سفیدگری »

 
یادداشت 644
 
اندر حکایت « سفیدگری »
که زنگی به شستن نگردد سپید (حکیم فردوسی توسی )
با شنیدن سخن‌رانی غرایِ رییس تازه‌ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ، به دنبال برکناری رییس پیشینِ این سازمان زیر عنوانِ « استعفا » ، یادِ کارگاهِ « سفیدگری » افتادم .
تا سال‌های دهه‌ی 40 که پخت‌وپز با دیگ‌ و تابه‌های مسی ، هنوز زیاد بود ، در این جا و آن جا نیز کارگاه سفیدگری  به چشم می‌خورد که امروزه کارگاه‌های کم‌یابی اند .
برای پخت و پز در دیگ و تابه‌های مسی ، می‌بایست درون آن‌ها روی ( قلع ) اندود می‌گردید و از سوی دیگر ، برون این ظرف‌ها که در اثر آتش هیزم یا ذغال ، سیاه شده بودند ، پاک‌سازی می‌شد .
در فراگشت « سفیدگری » ، نخست دیگ را در چاله‌‌‌ی شن ( چاله‌ا‌ی پر از شن در کنار ورودی کارگاه )‌ قرار می‌دادند و شاگرد سفید‌گر درون آن می‌ایستاد و با دو دست دسته‌ای را که درون دیوار کار گذاشته شده بود می‌گرفت و با تکان دادن خود به این سو آن سو ، دیگ را بر روی شن‌ها به چرخش در می‌آورد و سیاهی آن را بر طرف می‌کرد ( شگردشناسی امروزین « شن‌پاشی صنعتی» از این شگردشناسی هزاران ساله سرچشمه گرفته است ) . سپس استاد سفیدگر ، قلع  ( ارزیر) گداخته را هم‌راه نشادر، درون دیگ یا تابه می‌ریزد و با مشتی پنبه‌ی خام ، درون آن را سفید ( قلع یا ارزیر اندود ) می‌کرد .
سخنان رییس تازه‌ی صدا و سیمای جمهوری اسلامی برپایه‌ی قرارداشتن کامل در خط دولت و پرهیز از سیاه‌نمایی ( یعنی خودداری از هرگونه نقدِ ملایم و ملیح  ، بازگو نکردن کردن حتا بخش‌های کوچکی از حقایق هم‌راه با لاپوشانی‌های بسیار و ... ) ، به خودی‌خود و به روشنی و بدون هرگونه « اما و اگر » دلایل برکناری ( ببخشید به زبانِ کلانتری : استعفاء) رییس پیشین را نشان می‌دهد . گویی همین دیروز بود که با آن همه تعریف و تمجید و با مراسمی پرشورتر از آیین « پاتختی » رییس کنونی و در حضور همین مقامات ، رییس پیشین را  بر سرِ کار آورد بودند ؟!
در اثرِ این « حُسن انتصاب ؟! » ،‌ صدا وسیما نیز در حدِ روزنامه‌ی دولتی ایران ( یا صدایِ « به‌به و چه‌چه دولت » و با شعارِ جاودانیِ : « هرعیب که سلطان بپسندد ، هنر است » و یا « چه فرمان یزدان ، چه فرمان دولت » ) تنزل داده شد .
 بدون دودلی در این فراگشت ،‌ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ، بخش بزرگی از بینندگان و شنوندگان بخش‌های خبری و تفسیر مسایل داخلی و خارجی را به سود رادیو ـ تلویزیون‌های بیرون از مرز ، از دست خواهد داد و این تدبیرِ بسیار به‌جایِ   « دولتِ تدبیر ؟! » باعث رونق‌بخشیِ افزون‌ترِ رسانه‌های بیگانه خواهد شد و شاید هم ، اصلِ قضیه همین است و من و ما ، هنوز « خام » هستیم ؟!
اما آقایان باید بدانند که « زنگی به شستن نگردد سپید » . با «‌ سفید‌گری » ، دیگ و تابه را می‌توان سفید کرد ؛ اما نه حقایقِ سیاه و تباه را .
 یکم خردادماه 1395 ـ هوشنگ طالع