یادداشت شماره 564 / پذیرش ظلم ، تایید ظالم است

یادداشت شماره 563 / خرید « ظلم » ‌از « ظالم »

یادداشت شماره 563

خرید « ظلم » ‌از « ظالم »

پیوسته دولت‌های جمهوری اسلامی از « ظالمانه‌ بودن » تحریم‌ها سخن می‌گفتند و اعلام می‌کردند که باید برای رفع «‌ظلم » برابر « ظالم » ایستاد و در این راه حتا از شهادت نیز نباید ترسید .

اما گفت‌وگوها‌ی اخیر هسته‌ای در مراحل گوناگون ، از « ژنوچای » گرفته تا « برجام » ( برنامه جامع مشترک اقدام مشترک برای به بندکشیدن و اسارت ملت ایران ) نشان داد که راه دیگری هم برای رفع ظلم وجود دارد و آن هم « خریدن ظلم » و « پرداخت به ظالم »‌ است حتا اگر بهای آن ،  اسقاط صنایع پرتوان هسته‌ای ، اخته کردن غنی سازی ، گذشت از خون « شهیدان هسته‌ای » و نیز پذیرش « حاکمیت‌ملی محدود » برای مدت 20 تا 25 سال باشد .

امیدوارم مردم فلسطین و دیگر مردم آزاده‌ی جهان ، این درس دولت تدبیر و امید ؟! را سرمشق قرار ندهند !

سه‌شنبه 29 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع

 

 

یادداشت شماره 562 / از برجام هسته‌ای به برجام موشکی تا برجام تیروکمانی

یادداشت شماره 562
از برجام هسته‌ای به برجام موشکی تا برجام تیروکمانی
هنوز پژواک خوانش تسلیم‌نامه‌ی هسته‌ای از سوی پهلوان دکتر محمد جواد ظریف در فضای تالار کاخ سازمان ملل متحد در وین به گوش می‌رسید که « آمریکایی زشت » ، دستور داد تا به گونه‌ی رسمی ، آغاز « برجام موشکی »‌ را با تحریم 10 شخصیت حقیقی و حقوقی اعلام دارند .
 البته برای آغاز فراگشت برجام موشکی که خیلی پیش‌تر آغاز شده بود ، آمریکایی زشت ، اعلام رسمی آن را تا در آوردن قلب واکنشگر اراک به دست پهلوان دکتر سیدعلی‌اکبر صالحی و نیز آزادی جاسوسان زندانی در ایران به عقب انداخته بود .
 با آغاز این فراگشت ، در تاریخ خواهند نوشت که به دنبال چندین ماه یا سال « مشت‌گره کردن‌ها ، فریاد مرگ بر ... کشیدن‌ها » و اعلام این که : « ‌صنایع موشکی حق مسلم ماست » و تقسیم اردوگاه حاکم بر کشور به دو اردوگاه « تدبیر و امید » و « دل‌نگرانی » ، سرانجام « حسن ثانی » را به عنوان « میدان‌دار موشکی » که از سوی چند پهلوان موشکی هم‌راهی می‌شود ، وارد صحنه می‌کنند .
 میدان‌دار ، هم‌راه با « پهلوانان موشکی » با نصب پرده‌ی نبرد رستم و دیو سفید در «‌قهوه‌خانه دولت » ، هرشب شمشیر چوبین خود را در فضا به گردش در می‌آورد و رجز می‌خواند و هرشب آمریکایی زشت رادر میان « به‌به و چه‌چه » حاضران که از کیسه‌ی ملت ؛ اما به خرج دولت ، چای می نوشند و قلیان می‌کشند ، سرانجام اعلام می‌کند که حل مساله‌ی « آب لازم برای سماور قهوه‌خانه ، در گرو حل مساله‌ی موشکی است » ؟!
 از فردا شب ، دیگر « دیو‌کشی » ‌موقوف می‌شود و دسته ثانی « کارناوال‌چیان سبک ریو » را وارد میدان می‌کنند و سرانجام پهلوانان موشکی با میان‌داری « پهلوان حسن ثانی » موشک‌ها را با « اره‌ی آهن‌بر » به دو نیم می‌کنند و مساله ختم به خیر می‌شود و پهلوان حسن ثانی اعلام می‌کند : « اگر در مساله‌ی موشکی 2 گل خوردیم ، در عوض 3 گل زدیم .  آمریکا می‌خواست که ما لاشه‌ی موشک‌ها را تحویل دهیم ؛ اما ما آن‌ها را به کارخانه ذوب‌آهن اصفهان فرستادیم تا به تیر آهن و میل گرد تبدیل گردند و در تکمیل ساخت خانه‌های مسکن مهر برای مستضغفان مصرف شوند » .
به دنبال این « امید »آفرینی  در سایه‌ی « تدبیر » ، آمریکایی زشت مدعی می‌شود که « تیروکمان »‌های موجود در ایران باعث متزلزل شدن امنیت آمریکا و متحدان آمریکا در همسایگی ایران است ، به ویژه پس از به دست آوردن جایگاه‌های جهانی از سوی تیراندازان دختر و پسر ایرانی در رشته‌ی تیراندازی کامپاند و دیگر رشته‌ها . البته کنگره‌ی آمریکایی زشت یادآور می‌گردد که در گذشته نیز تیر وکمان‌های پارتی و پارسی باعث ترس و بیم امپریالسم روم شده بود و زیان‌های بسیاری براین امپریالیسم در جنگ‌ها وارد کرده بود !
دو‌باره ، فریاد‌ها در دفاع از صنعت تیر و کمان و این که « تیراندازی حق مسلم ماست » به آسمان بر‌می‌خیزد ، مشت‌های گره کرده و مرگ بر ، حواله‌ی آمریکایی زشت می‌گردد ؛ قهرمانان تیراندازی با کمان در رشته‌ی کامپاند و دیگر رشته‌ها ، بر صفحه‌ی « سیما » ظاهر می‌شوند ، نمایندگان مجلس بیانیه‌ها می‌دهند و سخن‌رانی‌های غرا می‌کنند ؛ راه‌پیمای‌های بزرگ ترتیب داده می‌شود و سرانجام ، برای رفع غائله ، پهلوانان تیروکمانی با میان‌داری «  پهلوان حسن ثانی » را با شعار « تدبیر و امید » وارد میدان می‌کنند .
پهلوان حسن ثانی ، پس از چند حرکت نمایشی با کباده ( نماد تیرو‌کمان ) البته هم‌راه با پهلوانان تیروکمانی در «‌ گود » ، در حالی که مرشد پیاپی برای او پهلوانان « تیرو‌کمانی » زنگ را به صدا در می‌آورد و حاضران در « زورخانه دولت » صلوات جلی ختم‌ می‌کنند ، رو به حاضران کرده و می‌گوید : « حل مساله‌ی پوست ضرب مرشد ، در گرو حل مساله‌ی تیر و کمان است » . این گونه است که نسل سوم « کارناوال‌چیان سبک ریو » وارد گود می‌شوند و سرانجام با شکستن تیر و کمان‌های موجود ، این غائله نیز با « تدبیر » حسن ثالث و پهلوانان تیرو کمانی با شکستن تیرو کمان‌های « کامپاند » و محروم کردن قهرمانان این رشته از همه‌ی حقوق اجتماعی ، بذر‌های « امید » به آینده‌ای درخشان ،‌ هم‌راه با پیش‌رفت در رشته‌هایی مانند « الک‌دولک » ، « دوزبازی » و رشته‌های همانند ، در دل همه‌ی مردم ایران شکوفا می‌شود  .   
 دوشنبه 28 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع   
 
 

 نقدی برکتاب : کودتا ( خاطرات کرومیت روزولت از کودتای بیست و هشت مرداد )

 
نقدی برکتاب : کودتا ( خاطرات کرومیت روزولت از کودتای بیست و هشت مرداد )
نشر ثالث ـ ترجمه محسن عسکری ـ چاپ دوم – تهران 1394
 
از : هوشنگ طالع
چندی پیش چاپ دوم این کتاب به دستم رسید و پیش از وارد شدن به نقد کتاب ،‌ باید این نکته را یادآور شوم که از خویش‌کاری ( وظیفه ) مترجمان است تا هر کجا که با « ناراستی » از سوی نویسنده روبرو می‌گردند ، آن را در پانوشت ، به خوانندگان یاد‌آور شوند ؛ البته این مساله ، رافع بار مسئولیت ناشران نیز نیست .
در این میان است که برخی مترجمان نه سواد سیاسی دارند و نه آگاهی اجتماعی و تنها بر آنند که از این راه « نانی به دست آورند » و ناشران مربوط نیز چونان مترجمان، نه آگاهی سیاسی دارند و نه آگاهی اجتماعی دارند ؛ بلکه آنان نیز در پی آنند که از این راه « نانی به دست آورند » .
در این میان باید از دوست ارجمند از دست‌رفته شادروان مرتض ثاقب‌فر ، یاد نیکویی داشته باشم که افزون بر استادی کامل در ترجمه ، همیشه این نکته را رعایت می‌کرد ند و هرگاه نویسنده مطلبی را از روی عمد یا سهو « ناراست » ‌نوشته بود ، به آن در مقدمه‌ی مترجم ، اشاره می‌کردند و یا در پانویس یادآور می‌شدند و درست آن را در اختیار خوانندگان قرار می‌دادند.  یادش گرامی است و روانش به سپنتا‌مینو .
کتاب « کودتا » پر است از « ناراستی » ها و نیز از « ناآگاهی»های آقای کودتاگر . البته گزارش او از روند شکل‌گیری کودتا در آمریکا و انگلیس ، قابل توجه ‌است .
نمونه‌‌هایی از ناراست گویی‌های کرومیت روزولت : « دکتر مصدق اخیرا در تلاش بود تا سلطنت پهلوی را سرنگون و رژیم نوینی بر پا کند و برای نیل به این هدف ، دستش با اتحاد شوروی در یک کاسه بود » ( رویه 6 )
در دنباله ، آمریکایی زشت ( کرومیت روزولت ) با لحن تحقیرآمیزی می‌نویسد : « پیر مرد فریب‌کار ، گمان می‌کرد این نقشه فقط به ذهن او می‌رسد و بس ... » ( رر 7 ـ6 )
و می‌افزاید : « حتا بسیاری از طرفداران مصدق ، سرنگونی سلطنت را طرحی روسی می‌دانستند . » ( ر7 )
« آمریکایی زشت » نمی‌گوید که این طرفداران چه نامی دارند و کیان اند ؟ در حالی که همگان می‌دانند که « سرنگونی سلطنت » نزد دکتر مصدق جایی نداشت و در این زمینه ، او قرآن مهر کرده بود .
آمریکایی‌زشت  در همان آغاز ، واپسین سخن را می‌گوید :  « آژاکس اسم رمزی بود که سازمان سیا روی این طرح گذاشته بود . سیا [ سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ] ، قصد داشت این عملیات را در ایران انجام دهد که پرخطر و چند جانبه این طرح ، پادشاه ایران [ محمدرضا شاه پهلوی ] ، وینستون چرچیل ( نخست‌وزیر بریتانیا ) ، آنتونی ایدن ( وزیر امور خارجه بریتانیا ) ... آیزنهاور ( رییس جمهور آمریکا ) ، جان فاستر دالاس ( وزیر امور خارجه آمریکا ) و سازمان سیا را گردهم آورده بود و هدف این اتحاد ، سرنگونی دولت دکتر مصدق نخست‌ وزیر ایران بود » . (ر6 )
این جمله‌ها از قلم کیم روزولت ( مجری کودتا ) به اندازه‌ی کافی گویا هستند که دیگر جای هیچ « اما و اگر »‌ی را در ماهیت کودتای آمریکا ـ انگلیس با هم کاری  دربار ، باقی نمی‌گذارد ؟!
 از سوی دیگر نشان می‌دهد که « آمریکایی زشت » برای توجیه لزوم کودتا علیه دولت ملی دکتر مصدق ، حاضر است تا چه اندازه به دروغ و افترا و سخنان بی‌پایه و اساس و بدون بن‌نبشت ( ماخذ ) دست یازد .
در این کودتا ، افزون بر دربار کسانی که دیروز به دستوربیگانگان و یا به خاطر برآورده شدن « منافع شخصی » در کنار مصدق قرار داشتند ، نقش مزدوران داخلی کودتا را عهده‌دار شدند که در راس آنان می‌توان از آیت‌الله کاشانی ، مظفر بقایی، حسین مکی و ... نام برد .
کیم روزولت ، به روشنی به این مساله اشاره دارد و می‌نویسد : « بسیاری از چهره‌های سرشناس تا پایان ماه ژوئیه از جبهه‌ ملی خارج شدند که از بین آن‌ها می‌توان به دکتر مظفر بقایی و حسین مکی اشاره کرد » . ( ر 186 )
وی می‌افزاید : ... بسیاری از روحانیان سرشناس از جمله آیت‌الله کاشانی ، همگی به مخالفت با [ دکتر ] مصدق برخاستند.   ( ر 186 )
کیم روزولت مجری کودتای 28 امرداد ، دانسته و برای لجن پراکنی و بدنام کردن احزاب ملی‌گرا ، آن‌ها را در ردیف حزب « سومکا » قرار می‌دهد و می‌نویسد : ... حزب جناح راستی سومکا و احزاب پان‌ایرانیست ... ،  دیگر از جبهه‌ی ملی حمایت نمی‌کردند .
این گفته دروغی است بزرگ و افترایی که دست کم مترجم کتاب می‌بایست به آن اشاره می‌کرد و ناشر نیز می‌بایست این دروغ را افشا می‌کرد .
احزاب پان‌ایرانیست که « آمریکایی زشت » از آن‌ها می‌نویسد ، عبارت بودند از : حزب پان‌ایرانیست : حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم و نیز سازمان پرچمداران پان‌ایرانیسم .
در سرمقاله‌ی آخرین شماره‌ی هفته‌نامه‌ی ندای پان‌ایرانیسم ( ارگان حزب پان‌ایرانیست ) که به تاریخ 27 امرداد ماه 1328   ( یک روز پیش از کودتا منتشرگردیده است ، می‌خوانیم :
« دربار  فاسدترین و تبه‌کارترین دستگاهی بود که می‌توانست منظور انگلستان را برای پیش‌بردن نظریات استعماری تامین نماید » .
در اعلامیه حزب پان‌ایرانیست خطاب به مسئولین حزب در شهرستانها می‌خوانیم : « ... همان‌طور که تا به حال قاطع و بی‌دریغ از دکتر مصدق حمایت کرده‌اید ، باز هم هرچه تمام‌تر و مصمم‌تر در راه اجرای منویات پیشوای ملت بکوشید ... » ( رویه یک)
... درود به دکتر مصدق رهبر آهنین اراده‌ی ملت ایران  ...
در اعلامیه‌ی کمیته‌ی عالی رهبری حزب پان‌ایرانیست ( رویه‌های یک و دو ) می‌خوانیم : « ... امروز باید همه قشرهای مختلف اجتماع ، همه میهن‌پرستان و علاقمندان به استقلال و عظمت ایران ، جبهه متحد و نیرومندی را با برنامه منظم برای حمایت از دکتر مصدق و مقابله با عناصر بیگانه پرستان و عناصر ضد ملی تشکیل دهند و راه را برای عملی شدن هدف‌های اساسی و بزرگ ملت ایران باز نمایند . کمیته عالی رهبری حزب پان‌ایرانیست ـ دوشنبه 26 مرداد  1332 »
حزب ملت ایران بر بنیاد پان‌ایرانیسم و نیز سازمان پرچمداران پان‌ایرانیست  تا آخر به نهضت ملی ایران ، آرمان مل‌شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور و دولت ملی دکتر مصدق وفادار بودند .
چاپ این‌گونه کتاب‌ها ، بدون بررسی و اظهار نظر ناشر و مترجم و با وجود به اصطلاح بررسی ( سانسور ) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، از مصادیق بارز « تهاجم فرهنگی » در راستای « اتهام‌زنی و لجن‌مالی » از سوی بیگانگان علیه نیروها و تشکل‌های ملی است ؛ گرچه در این موارد ، جمهوری اسلامی نیز با آنان با وجود زدن «‌نعل وارونه » هم‌آوا و هم‌داستان است .
تهران : 26 دی‌ماه 1394
 

یادداشت شماره 561  / پیروزی ظلم  و پذیرش ظالم

یادداشت شماره 561
 
 
 
پیروزی ظلم  و پذیرش ظالم
جمهوری اسلامی در همه‌ی این سالیان ، می‌خروشید که این تحریم‌ها « ظالمانه » اند و انرژی هسته‌ای حق‌ماست .
اما با به‌کرسی‌نشاندن دولت یازدهم ، این جوش و خروش‌ها فروکش کرد و با صدور فرمان « نرمش » و سرفرود آوردن برابر برجام ( برنامه‌ی جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت ایران ) ، افزون بر « بازکردن آخرین پیچ و مهره‌های صنایع هسته‌ای »  برای مدت 25 سال ، حاکمیت کران‌مند ( محدود ) ملی  و نیز نداشتن « استقلال تام » ملی به رسمیت شناخته شد ؛ البته بدون داشتن چنین حق و وظیفه از سوی ملت ایران مردم ایران و هم‌زمان نیز  تلاش گردید تا « سوگ‌نامه» را به جای « فتح‌نامه » به خورد ملت و مردم ایران بدهند .
جمهوری اسلامی ، افزون بر پذیرفتن « تحریم‌های ظالمانه » ، صنایع پر توان هسته‌ای ایران ، حاکمیت خدشه ناپذیر ملی و نیز استقلال تام ملی را با  « مشتی دلار » که آن هم متعلق به ملت و مردم ایران است  و ظالمان آن را ظالمانه به بند کشیده اند ، معامله کرد و شگفتا که آقای محمد جواد ظریف ( یکی از دو پهلوان هسته‌ای جمهوری اسلامی ) تسلیم‌نامه را  با صوت جلی در حالی‌که « باد به غبغب » انداخته بودند ، قرائت فرمودند .
از سوی دیگر آقای رییس مجلس شورای اسلامی ( دارنده‌ی رکود جهانی « تصویب رسانی » ) اعلام کردند که دنیا ( مقصودشات ظالمان در قالب 1 + 5 است ) حق غنی‌سازی ما را به رسمیت شناختند و تحقیق و توسعه پا برجا ماند .
 البته ایشان نیک می‌دانند که خلاف به عرض مردم می‌رسانند ؛ اما برای آشکار شدن بیش‌تر این خلاف ، باید گفته شود که ایران بر پایه‌ی قرارداد عدم تولید و تکثیر جنگ افزارهای هسته‌ای ( ان پی تی ) حق نامحدود غنی‌سازی داشت ؛ در حالی که برپایه تسلیم‌نامه‌ی برجام ، ‌این حق به عنی‌سازی 3.25 در صد‌ی محدود شده شده است .
 برپایه‌ی « ان پی تی » ایران حق ذخیره‌سازی نامحدود در زمینه‌ی اورانیوم غنی سازی شده را دارا بود ؛ اما بر پایه‌ی تسلیم‌نامه‌ی برجام ، تنها می‌تواند 300 کیلوگرم اورانیوم 3.25 در صدی داشته باشد .
ایران بر پایه‌ی « ان پی تی » از حق داشتن واکنشگر ( رآکتور ) آب سنگین بهره‌مند بود ؛ اما بر پایه‌ی تسلیم‌نامه‌ی برجام ، قلب آن را بیرون کشیدند و به دست توانای عوامل دولت یازدهم ، حفره‌ی آن را با بتون پرکردند .
اما در باره‌ی پژوهش و توسعه (R&D ) : بر پایه‌ی قرارداد « ان پی تی »‌ ایران از حق نامحدود در زمینه‌ی پژوهش و توسعه برخوردار بود ؛ اما برپایه‌ی تسلیم‌نامه‌ی برجام ، این تحقیقات به پایگاه « فردو » و آن هم با شمار اندکی سامانه‌گریز از مرکز ( سانتریفوژ ) البته بدون حق تزریق گاز ، محدود شده است یعنی از نظر عملی «‌ هیچ » .
آن چند دلار را هم اگر بدهند ؛ به سرنوشت همان دلارهایی که در جریان « ژنوچای » و مراحل پس از آن دادند ، دچار خواهد شد . حتا مردم ایران یعنی صاحب اصلی این دارایی‌ها اجازه نیافتند تا از میزان راستین دارایی‌های آزاد شده ، آگاه شوند ؟ حسابی به مردم پس داده نشد که این پول‌ها چه شدند ؟ و کجا رفتند ؟ اگر بقیه‌ی پول‌ها یا در حقیقت ( خون‌بهای چشم‌پوشی از « حاکمیت خدشه ناپذیر ملی »  و « استقلال خدشه ناپذیر ملی » ) را هم بگیرند ، به همین سرنوشت دچار خواهد شد  :‌ چند فراری در کانادا ، چند برنامه‌ی محاکمه‌ی نمایشی ، چند برنامه‌ی « میگم ،‌ میگم » و ... ؟!
 یک‌شنبه 27 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالعْ ‌  
 

یادداشت شماره 560  /دروغ و دروغ ...

یادداشت شماره 560
دروغ و دروغ ...
اهورا مزدا این سرزمین را از دروغ ... در امان دارد ( سنگ نبشته‌ی داریوش بزرگ )
دروغ‌گو ، دشمن خداست ( مثل عامیانه‌ی ایرانی )
دولت‌مردان ، دروغ‌گویند ( باور عمومی مردم امروز جهان )
دکتر صالحی ( پهلوان سیدعلی‌اکبر ) رییس [ نابودسازی ] سازمان انرژی هسته‌ای که شاید ازاین همه دروغ تحویل‌دادن به ملت و مردم ایران خسته شده اند ، خویش‌کاری ( وظیفه‌ی ) ادامه‌ی دروغ‌گویی  را به معاون خود واگذار کرده اند .؟!
معاون سازمان انرژی هسته ای پریروز ( چهارشنبه 23 دی‌ماه 1394 ) خبر بیرون آوردن « قلب » واکنشگر هسته‌ای را تکذیب کردند ( ایشان با لهجه‌ی بسیار بد انگلیسی ، به جای واژه‌ی « قلب » از یک واژه‌ی انگلیسی استفاده کردند ) .
این تکذیب را همه‌ی بینندگان سیمای جمهوری اسلامی دیدند و همه‌ی شنوندگان صدای جمهوری اسلامی شنیدند .
همین آقای معاون ، دیروز ( پنج‌شنبه 24 دی‌ماه 1394 ) مژده دادند که « قلب » واکنش‌گر آب سنگین اراک را بیرون آوردیم و جای آن را « بتون » ریختیم ( البته با همان لهجه‌ی بد و همان نام انگلیسی ) .
 این خبر را نیز همه‌ی بینندگان سیمای جمهوری اسلامی دیدند و همه‌ی شنوندگان صدای جمهوری اسلامی شنیدند .
گویا خدا هم « دشمنان » خود را فراموش کرده است و چنان جهان را « دروغ » فرا گرفته است که اهورامزدا نیز توان « درامان نگاه داشتن »‌ این سرزمین از دروغ را ازدست داده است .
آدینه 25 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع
 
 

از دفتر خاطره‌ها ( 4 ) / چهل سال در بازداشتگاه سیاسی انگلیس

از دفتر خاطره‌ها ( 4 )
 
چهل سال در بازداشتگاه سیاسی انگلیس
هفته‌ای دست‌کم یک بار به دیدار استاد حبیب‌الله نوبخت می‌رفتم . خانه‌ی من در خیابان خردمند‌جنوبی بود و در سرراه دفتر تشکیلات در خیابان نادری ( جمهوری ) کوچه شاهرخ ، به دیدار استاد می‌شتافتم . کاشانه (آپارتمان ) استاد در طبقه دوم ساختمانی واقع در‌شمال سفارت انگلیس ( خیابان چرچیل / بابی ساندز)  و اول خیابان مهندسی ارتش (خاور سفارت روسیه ) قرار داشت  . اتاق های خانه پر بود از کتاب و نوشته و به هر گوشه‌ای پراکنده . استاد جثه‌ای کوچک داشت ، با عینکی و همیشه با جامه‌ای ساده .
در این دیدارها ، استاد با بردباری و شکیبایی بسیار به پرسش‌های پیاپی من پاسخ می‌دادند و گاهی نیز اگر مقاله‌ی آماده‌ای  برای روزنامه خاک و خون داشتند ، برای چاپ در روزنامه به من می‌سپاردند . استاد نوبخت برای روزنامه‌ی خاک وخون ، رشته‌مقاله‌هایی با عنوان « فرهنگ پان‌ایرانیسم » می‌نوشتند .
روزی در میان گفت‌وگو « از این در و آن در » ، به استاد گفتم که شما کمابیش سه سال در زندان انگلیسی‌ها در اراک و فلسطین بودید ، ‌چگونه است عنوان رشته مقاله‌هایی که از شما در روزنامه پارس شیراز به چاپ می‌رسد « چهل سال در بازداشتگاه سیاسی انگلیس » گذارده اید .
گفتند : « روزی که آغاز به نگارش این رشته مقاله‌ها کردم ، ‌چهل ساله بودم . هنگامی که به پس نگریستم ، دریافتم که همه‌ی سالیان عمر را در بازادشتگاه سیاسی انگلیس گذرانده ام » ؟!
در راه دفتر تشکیلات ، با خود اندیشیدم که با وجود سیطره‌ی « فراماسون »ها و «‌فراماسونری » بر کشور ، این بازداشتگاه کی برچیده خواهد شد ؟! و امروز نیز پس از گذشت بیش از 45 سال از آن دیدار با استاد نوبخت ، در این اندیشه‌ام .
 آدینه 25 دی‌ماه 1394 ـ ‌هوشنگ طالع
 

یادداشت شماره 559  / « تبت یدا ... »

یادداشت شماره 559

« تبت یدا ... »

به دنبال خروج اورانیوم غنی شده از کشور ، آمریکایی‌ها دست به کارهایی زدند که شکستن آشکار برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن واسارت ملت و مردم ایران ) بود . در برابر دولت جمهوری اسلامی نه تنها گامی بر نداشت ؛ بلکه با « نرم‌تنی » بر « کبر و گردن‌کشی » خصم افزودند . در این راستا بود که چاکران « ترک و عرب » آمریکا در منطقه گستاخ شدند و با اعلام اتحاد استراتژیک ، طرح اعدام آیت الله اعظمی نمر را اجرای کردند و به دنبال آن در موقعیت‌های گوناگون « سلطان اردوغان » آقای حسن روحانی را با زشت‌ترین واژگان مورد تحقیر قرار داد و ...

این‌بار نیز به دنبال بیرون کشیدن « قلب » واکنش‌گر آب سنگین اراک ، دو ناوچه‌ی مسلح آمریکایی با 10 سرنشین وارد آب های سرزمینب ابران در حوزه‌ی جزیره‌ی فارسی شدند تا با حادثه آفرینی از اجرای تعهدات در برجام شانه خالی کنند و در ضمن میزان آمادگب دولت یزدگرد سوم را برای دفاع از منافع ملی ایران بسنجند .

اگر این گام دشمنانه نیز به بار ننشیند و دولت یازدهم به شیوه‌ی « مرضیه‌ی همیشگی » عقب نشینی کند  ، گام دیگری برخواهند داشت تا شانه از زیر بار تعهدات خود خالی کنند . البته خیلی هم طبیعی است ، چون ملت و مردم ایران به دست دولت یازدهم « خلع سلاح » شده است و برای درازمدت ، امکان نشان دادن واکنش مناسب را ندارد .

اما همه با هم از ژرفای وجود در بارهی به نابودی کشاندن صنایع پرتوان هسته‌ای بخواهیم تا : « تبت یدا ابی‌لهب و تب »

چهارشنبه 23 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع

 

 

یادداشت شماره 558  / مذاکرات هسته‌ای با آمریکا یعنی دچارشدن به سرنوشت صدام و قذافی

یادداشت شماره 558

مذاکرات هسته‌ای با آمریکا یعنی دچارشدن به سرنوشت صدام و قذافی

( خبرگزاری رسمی جمهوری خلق کره )

به آنان [ عربستان سعودی ] حق دادیم بمب اتمی بسازند لذا اگر آن را نسازند باید آن را بخرند

( دونالد ترامپ نامزد ریاست جمهوری حزب جمهوری‌خواه آمریکا )

*****

این گفته‌ها از دو سوی اوقیانوس آرام ، سرنوشت بدی که دولت یازدهم با خلع‌سلاح هسته‌ای ایران و ازهم‌گسیختن آخرین پیچ و مهره‌های صنایع پرتوان هسته‌ای برای کشور رقم زده است را آشکارتر و شفاف‌تر نشان می‌دهد .

به دنبال آزمایش بمب هیدروژنی از سوی جمهوری خلق کره ( کره‌شمالی ) ، خبرگزاری دولتی این کشور اعلام کرد : « این کشور نه با آمریکا مذاکره می‌کند و نه برنامه‌ی هسته‌ای خود را رها می‌کند ،‌چون نمی خواهد به سرنوشت صدام و معمر قذافی دجار شود » .

این خبرگزاری افزود : « چهارمین آزمایش هسته‌ای تحول بزرگی بود و این آزمایش برای کشور در مرزهایش و در برابر ایالات متحده ، قدرت بازدارندگی قوی‌ترین و ارزشمندترین شمشیر برای حنثی کردن تهاجمات خارجی است .

از سوی دیگر دونالد ترامپ یا بخت اول حزب جمهوری‌خواه برای تکیه زدن بر کرسی ریاست جمهوری آمریکا ، بدون پرده‌پوشی و « سییاست ‌کاری » می‌گوید : عربستان بدون حمایت آمریکا دوام نمی آورد و سعودی‌ها باید بهای حمایت‌های آمریکا را بپردازند ... عربستان برای این که ازآن در برابر ایران حمایت کنیم ، باید به ما پول بدهد »

وی افزود : « در عربستان دوستان خوبی دارم ؛ اما اگر آن‌ها بخواهند از آن در برابر ایران حمایت کرده و به قدرت بزرگی تبدیل نماییم ، باید بهایش را بپردازند ... به آنان حق دادیم بمب اتمب بسازند لذا اگر نسازند باید بخرند چون پول زیادی دارند » .

سه شنبه 22 دی ماه 1394 ـ هوشنگ طالع  

 

 

یادداشت شماره 557 / « آب » و « خواب »

 یادداشت شماره 556 / نرمش تا سقوط

 
یادداشت شماره 556
 
نرمش تا سقوط
اگر دولت یازدهم و یا دولت « بی‌تدبیری » و « ناامیدی » ، « سرسورنی » به حیثیت ملت و مردم ایران  اعتقاد و باور داشت ، در آن صورت برابر تجاوز به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده از سوی ماموران پلیس سعودی ،  با فتوای مراجع عریستان سعودی ، واکنش لازم را نشان داده بود و از حیثیت و شرف ایرانی دفاع کرده بود ، کار به این‌جا نمی رسید ... اگر دولت « بی‌تدبیری » و « بی‌امیدی » ، « سرسوزنی » به حیثیت ملت و مردم ایران  اعتقاد و باور داشت ، با گسیل بیش از 60 هزارتن به حج ، اجازه نمی‌داد که نزدیک به 500 تن ایرانی را ماموران « انسان‌نمای » سعودی با فتوای مراجع سعودی با آن وضع فجیع به قتل رسانند و در آن صورت به جای نشان دادن واکنش سنجیده در سطح جهانی و توسل به مراجع جهانی برای پی‌گیری این جنایت ضدانسانی و به مجازات رسانیدن آمران ( فتوا دهندگان ) و عاملان ( سران حکومت عهد دایناسورهای سعودی ) و ... ، امروز کار به این جا نمی‌رسید که حتا کشورهای هم تبار ، هم‌فرهنگ و هم خانمان مانند تاجیکستان و افغانستان نیز در کنار « انسان نمایان سعودی » برابر ملت ایران صف آرایی کنند ، « سلطان عثمانی »         ( متحد استراتژیک روحانی ـ ظریف ) ، سفیر ایران را در جانبداری از عربان سعودی ، به وزارت امورخارجه‌اش احضار کند ؛ موجودیت‌های سیاسی « ذره‌بینی » مانند جیبوتی و کمور ( قمر ) و نیز « به اصطلاح » کشورهای ، سومالی ، سودان  با ایران قطع رابطه کنند و شیخ‌های کویت و امارات « سطح سفارت » خود را با ایران کاهش دهند و ...
دولت یازدهم با این سیاست های « نرم‌تنانه‌ » که تعبیری جز « ضعف و درماندگی» و « تسلیم و خمش کامل  » ندارد کشور را به سوی سقوط پیش می‌راند . تنها راه برون رفت از سرنوشت « یزدگرد سوم » ، برپایی « دولت ملی » است و بس.
 شنبه 19 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع
 
 

از دفتر خاطره‌ها ( 3 )  / عاقبت دخالت در « سیاست »

از دفتر خاطره‌ها ( 3 )

عاقبت دخالت در « سیاست »
شادروان خلیل ملکی همسر خاله‌ی من صبیحه‌ی گنجه‌ای بود . خلیل ملکی از زمره‌ی زندانیان معروف به گروه 53 نفر بود که در سال 1316 خورشیدی به اتهام عضویت در فرقه‌ی اشتراکی دست‌گیر شدند و با وجود محکومیت‌های دراز ، با اشغال ایران از سوی نیروهای متجاوز روس و انگلیس ( سپس آمریکا نیز به جمع اشغال‌گران پیوست ) ، از زندان آزاد شدند .
 ( برای آگاهی بیش‌تر نگ : ما و بیگانگان ـ خاطرات سیاسی دکتر نصرت‌الله جهانشاهلو / پنجاه ‌نفر و سه نفر ـ خاطرات سیاسی دکتر انورخامه‌ای )
به دنبال اعتصاب خوراک این دسته از زندانیان ، تنی چند از جمله خلیل ملکی را به « تخت‌شلاق » ‌بستند و سپس به زندان انفرادی انداختند .
شادروان خلیل ملکی برای من روایت کرد :‌ « چند روزی از این ماجرا می‌گذشت که متوجه شدم که تازه‌واردی را به سلول کنار من آورده اند . از زندان‌بان که مرد بدی نبود پرسیدم که همسایه‌ی من کیست و جرمش چیست ؟ گفت :  « وکیل مجلس است و در سیاست دخالت کرده است » .
آدینه 18 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 555 / کشورهای « بی‌دفاع » و ملت‌های « زیردست »

 
یادداشت شماره 555
کشورهای « بی‌دفاع » و ملت‌های « زیردست »
آزمایش هیدروژنی جمهوری مردمی‌کره ( کره‌شمالی ) صاحبان انبارهای انباشته از کلاهک‌ها و جنگ افزارهای هسته‌ای را به تکاپو برای نگاهبانی از « انحصار شوم » خود واداشت . ( هم‌گامی همه‌ی قدرت‌های بزرگ هسته‌ای برای خلع‌سلاح هسته‌ای ایران به دست دولت یازدهم بسیار آموزنده است ) .
پیشاپیش همه ، تنها کشوری که تا کنون از جنگ افزار هسته ای استفاده کرده است و شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را با بمب اتمی به تلی از خاکستر بدل کرده است ، هم راه با روسیه ، چین و دیگر دارندگان جنگ افزارهای هسته‌ای ، فریاد « وامصیبتا » سر داده اند .
این فریادها و تکاپوها ، تنها و تنها برای پاسبانی از « انحصارشوم » خود بر جنگ‌افزارهای هسته‌ای است تا هم‌راه با اهرم دیگر قدرت یعنی « حق وتو » در شورای امنیت (  اصل ارباب و رعیتی ) بتوانند سلطه‌ی خود را بر جهان بگسترانند و هر زمان که لازم باشد ، جهان را میان خود بخش کنند .
در این میان « جوش و خروش » چین و روسیه که به ظاهر متحد جمهوری مردم کره از متحدان این دو به شمار می‌رود ، بسیار آموزنده است ! گرچه ابرقدرت‌ها و یا قدرت‌های بزرگ ، در پی متحدان هستند ؛ اما متحدان‌کم‌توان‌ و متکی بدان‌ها ، تا به راحتی  بتوانند  « یوغ بردگی » را بر گردن « متحد » بیفکنند و توان عرض‌اندام و سرکشی را از آن « ‌متحد » سلب کنند .
امروز جهان ملت‌ها از نظر « دفاع‌ملی » به دو اردوگاه صاحبان جنگ افزار هسته‌ای و کشور‌های « خلع‌سلاح شده‌ی هسته‌ای » بخش‌بندی شده است . گروه اول ، در هر کشمکش با گروه اول ، به « گزینه‌های روی میز » یعنی « کاربرد جنگ‌افزار هسته‌ای » متوسل می‌شوند . چنان‌که در این سال‌ها ، بارها آمریکا ، ایران را به « ‌گزینه‌های روی میز » یعنی جنگ افزار هسته‌ای تهدید کرده است .
یک مثل قدیمی آلمانی‌ می‌گوید : Ehrlos  Wehrlos  یعنی : بی‌دفاع ، بی‌شرافت . کشورهای خلع‌سلاح شده‌ی هسته‌ای در این جهان هسته‌ای از جمله‌ی کشورهای « بی‌دفاع » اند .
پنج‌شنبه 17 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 554 / « فساد » : ‌ریشه‌دار و فراگیر

یادداشت شماره 554
 
« فساد » : ‌ریشه‌دار و فراگیر
رای « شورای » دولتی به‌اصطلاح « رقابت » در مساله‌ی « فساد و چپاول 650 میلیون یوروای » نشان داد که دستگا‌هی که برای پیش‌گیری از فساد ایجاد گردیده است ، خود دچار فساد فراگیر شده است . به گفته‌ی دیگر « خود نمک گندیده است » . نمونه‌ی بارز از فساد ژرف و فراگیر ،  تئاتر « کمدی ـ درام » قیمت‌گذاری خودروها بود .
هنوز دولت یازدهم درست بر کرسی‌های قدرت جابه‌جا نشده بود که سروصدای فساد « 650 میلون یورو‌ای » به آسمان بلند شد . در این جریان ، به درخواست وزیر و فرمان معاون‌اول ، بانک مرکزی 650 میلیون یورو ( بیش از 900 میلیون دلار با توجه به نرخ برابری روز یورو و دلار ) به یک تن از « سرمایه‌خواران » ( ‌به اصطلاح روز « کارآفرینان ») داده شد تا صرف واردات نهاده‌های دامی شود .
جدا از « سند‌سازی بالاتر از قیمت روز » (over price ) ، دلالی و سود خرید 650 میلیون یورو از خارج ، کمابیش 130 میلیون یورو می‌باشد که بدون « برو برگشت » به آمران و عاملان رسیده است .
حال پس از گذشت چندین و چند ماه ، شورای رقابت ( دستگاه حقوق‌بگیر دولت ) ، اعلام کرده است که : انحصار و تبعیضی در کار نبوده است .
 رییس شورای به اصطلاح رقابت در این مورد گفت : «‌ در خصوص پرونده‌ی امتیاز [ چپاول ] 650 میلیون یورویی به این نتیجه رسیدیم که یک نوع امتیاز به شرکت دریافت کننده اعطا شده ولی انحصار و تبعیضی در کار نبوده است » .
 رضا شیوا رییس شورای رقابت در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم در رابطه با جلسه  14 دی‌ماه 1394  شورای رقابت تصریح کرد : « شورای رقابت از این توافق [ پرونده 650 میلیون یورو ] مفهوم تبعیض‌آمیز دریافت نکرده است » .
این سخنان مانند آن است که در مسابقه دو 100 متر ، یک موتورسیکلت هوندا یا یاماها 1500 سی‌سی در اختیار یکی از دوندگان قرار داده شود ؛‌ اما داوران در پایان مسابقه اعلام کنند که این امر « یک نوع امتیاز بوده است ولی انحصار و تبعیضی در کار نبوده است » ؟!
دولتی که دچار فساد شد و به جای مبارزه با آن ، دانسته « عالما عامدا » در پی توجیه فساد برآمد ،  محکوم به زوال است .
مشکل اصلی این است که هم‌راه ما مردم ، سوار همان قایق است .
چهارشنبه 16 دی‌ماه 1394 ـ  هوشنگ طالع
 
 
 

یادداشت شماره 553  / کاری که کودتای 28 امرداد نتوانست ؛ آقای « کرسنت » خواهد توانست

یادداشت شماره 553
 
کاری که کودتای 28 امرداد نتوانست ؛ آقای « کرسنت » خواهد توانست
قرادادهای تازه‌ی نفتی یا سوغات تازه‌ی دولت یازدهم پس از برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بندکشیدن و اسارت ملت ایران ) ، در حکم کشیدن خط بطلان بر روی قانون ملی شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور مصوب 29 اسفند 1329 می‌باشد .
آقای بیژن نامدار زنگنه در دوران نخست وزارت بر نفت ، با دستیه کردن قرارداد کرسنت ، باعث زیان کمابیش 50 میلیارد دلاری برای کشور گردید و در این دوره نیز افزون با هم‌آوایی و هم‌گامی با عربستان سعودی در راستای افزایش « ‌سطح تولید نفت » ، اکنون به اصطلاح خودشان با « شیرین کردن » قراردادهای نفتی ( البته برای بیگانگان ) در پی بازگرداندن صنعت نفت ایران به دوران پیش از ملی شدن صنایع نفت در سرتا سر کشور است . البته این کاری‌است « ‌کارستان » که آمریکا و انگلیس با حمایت شوروی سابق ، با وجود کودتای 28 امرداد و سرنگون کردن دولت ملی دکتر مصدق موفق به انجام آن نشدند .
ایشان پس از آن که در اجلاس دو سال پیش وزیران نفت اوپک با سکوت خود در برابر درخواست عربستان سعودی برای افزایش سهمیه ( در حالی‌که تصمیمات اوپک با « اجماع »‌می‌باشد ) ، با عث آن شدند که با افزایش سهمیه‌ی تولید ، بهای نفت از نصف هم کم‌تر گردد و در این راستا زیان‌های بسیاری بر ملت و مردم ایران وارد شد . البته بسیاری از دیده‌بانان مسایل ایران ، این مساله را هم‌راه با بسیاری مسایل دیگر از « پیش‌شرط »‌  آغاز مذاکرات هسته‌ای می‌دانند  .
 گفته می‌شود در تنظیم قراردادهای تازه نفتی یا قراردادهای « ‌شیرین به کام بیگانگان» که این‌ها نیز مانند دیگر امور مرتبط با منافع ملت و مردم ایران ، محرمانه می‌باشند ، شرکت‌های بزرگ نفتی و یا « ‌هفت خواهران » ‌نیز شرکت فعال داشته‌اند.
اما شگفت انگیز در این میان ، سکوت مجلس شورای اسلامی در باره‌ی مسایل مرتبط با منافع ملی است ؛ مانند  حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران ، رکوردزنی در سطح جهانی در تصویب « برجام  » و اکنون مساله‌ی قرارداد‌های ضدقانون ملی‌شدن صنایع نفت در سرتاسرکشور ،  برپایه‌ی « الگوی شرکت نفتی آمریکایی آرامکو در عربستان سعودی » برای غارت و چپاول ثروت ملت و مردم ایران و ..
  روزگاری « ‌غایب همیشه حاضر » عارف قزوینی می‌پرسید : «‌چرا که مجلس شورا نمی‌کند معلوم / که خانه ،‌ خانه غیر است یا که خانه‌ی ماست ؟ باید گفت : آسوده بخواب عارف : «‌ خانه ، خانه غیر است » .
 سه‌شنبه 15 دی‌ماه 1394 ـ ‌هوشنگ طالع  
 
 

روابط راهبردی ( استراتژیک )

 
روابط راهبردی ( استراتژیک )
هوشنگ طالع
دولتیان و مجلسیان و به پیروی از آنان دستگاه‌های ارتباط‌جمعی دولت ، وابسته به دولت و « سیراب » از آبشخوار دولت ، هر از گاه باگرم شدن یا گرم‌کردن روابط با یک یا چند کشور دور و نزدیک ،‌ سخن از روابط « راهبردی » ( استراتژیک ) به میان می‌آورند ؛ بدون این‌که « بار » راستین مفهوم ژرف این واژه را دریابند .
در بیش‌تر این موارد ، به طور کلی مساله در راستای منافع ملی نیست ؛ بلکه در راستای ضد منافع ملی و تنها در بردارنده‌ی منافع گروه ویژه یا « باند‌ » ویژه‌ای از هیات حاکمه است که مثال روشن آن اعلام « روابط استراتژیک » در آغاز کار دولت یازدهم از سوی روحانی ـ ظریف با حکومت ترکیه بود ؛ در حالی‌که سیاست خارجی حکومت ترکیه در راستای بازسازی امپراتوری عثمانی ، یک‌صدو هشتاد درجه در راستای مخالف منافع ملی ایران قرار داشته و دارد ؟!
آن چه را که روحانی و ظریف از آن به عنوان روابط استراتژیک ( راهبردی ) عنوان می‌کردند ، عبارت بود از سودجویی های گروهی و « باندی » و بده ـ بستان‌های اقتصادی ـ مالی ( البته همیشه به زیان ایران مانند قرارداد ترجیحی گمرکی و ... ) .
ایران بر پایه‌ی منافع‌ملی و نگاهبانی از « سنگر‌ » های دور از مرزهای میهن ، از دولت قانونی سوریه برابر موج تروریسم ، پشتیبانی می‌کرد و می‌کند .
از سوی دیگر ملت و مردم ایران می‌بایست « وام » خود به ملت و دولت سوریه در دوران جنگ تحمیلی را ادا می‌کرد .
در دوران جنگ تحمیلی ، حکومت عراق از پشتیبانی مالی ـ نظامی ـ سیاسی ـ اطلاعاتی غرب و شرق و نیز بیشینه‌ی کشورهای عرب‌زبان ،‌ به جز کشورهای جبهه‌ی پایداری یعنی لیبی ( در ابعاد کوچک ) و سوریه به گونه‌ی عملی ، بر خوردار بود .
دولت سوریه با تمرکز نیرو در مرزهای عراق ، باعث گردید که عراق نتواند نیرو‌های بیش‌تری در آغاز جنگ وارد میدان کند.
ساعت دو پسین ( بعد از ظهر ) روز دوشنبه سی‌ و یکم شهریورماه 1359 ( 22 سپتامبر 1980 ) جنگنده‌های نیروی هوایی عراق بدون اعلام جنگ ، شهرهای تهران ، اهواز ، اصفهان ، کرمانشاه ، دزفول ، آبادان ، تبریز ، همدان ، بوشهر و چند شهر دیگر را بمباران کردند .
هم‌زمان با این عملیات ، نیروی زمینی عراق در جبهه‌ای به درازای کمابیش 600 کیلومتر یعنی از دهانه‌ی فاو ( ریزش‌گاه اروند رود به خلیج‌فارس ) تا بلندی‌های ازگله ( در استان کرمانشاه ) ، سرزمین ایران را ، مورد آفند نظامی قرار داد . منطقه‌ی مورد آفند عراق میان 29 درجه و 58 دقیقه و 34 درجه و 54 دقیقه عرض جغرافیایی قرار داشت که استان های خوزستان ، ایلام و بخش بزرگی از استان کرمانشاه را در بر می‌گرفت .
حکومت عراق در رویای به دست آوردن « پیروزی برق‌آسا » با دوازده لشگر زرهی ، مکانیزه و پیاده هم‌راه با جنگ‌افزارهای و تجهیزات پیش‌رفته و فراوان ، ایران را مورد آفند قرار داد .
از آن‌جا که لشگر 92 زرهی اهواز یعنی نیرومندترین یگان رزمی کشور در منطقه‌ی جنوب باختری و حتا در سطح منطقه ، به بهانه‌ی کودتای دروغین « ‌نوژه » از سوی حاکمان تازه به دوران رسیده سلاخی شده بود ، حکومت عراق در راستای دست‌یابی هرچه زودتر به پیروزی ، نیروهای ذخیره‌ی خود را نیز به میدان نبرد فرستاده بود .
دولت سوریه ، پیش و هم‌زمان با آغاز عملیات دشمنانه‌ی حکومت عراق علیه ایران ، چندین لشگر از نیروهای نظامی خود را در مرز با عراق مستقر کرده بود . از این رو ، حکومت عراق نیز به ناچار ، چندین لشگر در مرز دو کشور  متمرکز نموده بود .
هرگاه حکومت عراق می‌توانست این چند لشگر را نیز در آغاز تهاجم به کارگیرد ، شاید موفق می‌شد که اهواز یا قلب خوزستان را که در تکمیل عملیات جنگی عراق علیه ایران دارای جای‌گاه ویژه ای بود ، به اشغال خود در آورد .
 شاید گرفتاری‌های دیروز ـ امروز ملت و دولت سوریه تا حدودی نیز وابسته به حمایت آنان از ایران در جنگ تحمیلی        ( جنگ نیابتی عراق به نمایندگی از سوی بلوک غرب و شرق و نیز بیشینه‌ی حکومت‌های عرب‌زبان ) می‌باشد .  
در حالی روحانی ـ ظریف در سایه‌ی سکوت مجلس شورای‌اسلامی ، شورای امنیت‌ملی و دیگر مقام‌‌ها و نهاد‌های جمهوری اسلامی ، روابط ایران و ترکیه را راهبردی اعلام کردند . در حالی‌که حکومت ترکیه در راستای بازسازی « امپراتوری عثمانی» به گونه‌ی آشکار از براندازی دولت قانونی سوریه و الحاق بخش‌هایی از این کشور ، سخن می‌گفت و می‌گوید .
در سال 1921 میلادی (1300خورشیدی ) استعمار فرانسه که به عنوان یکی از پیروزمندان نبرد نخست جهانی ، سرزمین‌های سوریه و لبنان امروزی را تحت قیمومت خود داشت ، در رقابت با استعمار بریتانیا در این منطقه ازجهان که سرزمین میان‌رودان و فلسطین تحت سلطه‌ی خود در آورده بود ، در یک « بند و بست سیاسی » استان اسکندرون کشور سوریه را به حکومت ترکیه بخشید ؛ مساله‌ای که در کنار تقسیم ناعادلانه‌ی آب رودخانه‌ی فرات ، مهم‌ترین اختلاف دولت‌های گوناگون سوریه با حکومت ترکیه بوده و هست .
حکومت ترکیه پس از دست‌یابی به استان اسکندرون ، برای « فریب تاریخ » این استان را به نام « ختا » نام‌گزاری کرد ؛ اما به دلیل ناتوانی زبان ترکی در تلفظ پیاپی چند واگ ( حرف ) بی‌صدا و نیز نبود مخرج « خ » در ترکی اسلام‌بولی ، ناچار آن را « حاتا » تلفظ می‌کنند . از سوی دیگر در اثر دگرگون کردن « خط » در ترکیه از سوی مصطفی کمال ، واژه‌های     « ختا » و « خطا»‌ با یک املا نوشته می‌شوند که برای پرهیز از تداخل این دو واژه ، نام استان اسکندرون ، خاتای شد که آن را « حاتای » تلفظ می‌کنند .
هم چنین استعمار حاکم بر سوریه ، هم‌زمان و در همان سال ، بخشی از اطراف قبر سلیمان معروف به شاه سلیمان که از خون‌ریزان و « انسان‌کشان » عثمانی به شمار می‌رفت ، به عنوان بخشی از خاک ترکیه به رسمیت شناخت . عثمان در رود فرات خفه شده بود و در همان حوالی به خاک سپرده شده بود.
 در سال 1973 ( 1352 ) برای پیش‌گیری از غرق شدن این قبر در دریاچه سد در حال احداث ، آن را جابه‌جا کردند . سپس روز سوم اسفندماه 1393 ارتش ترکیه با لگدمال کردن حاکمیت دولت سوریه ، وارد خاک این کشور گردید و دو باره این    « قبرمتحرک » را جابه‌جا کرد .  
در حالی که خون دلاوران « مدافع‌حرم » با جنگ‌افزارهای حکومت ترکیه که به دست تروریست‌های مورد حمایت ترکیه ـ ناتو ـ عربستان سعودی و شیخ‌های هامش خلیج فارس به زمین ریخته می‌شد و می‌شود ، دولت روحانی ـ ظریف ، ‌این حکومت ضد ایرانی را  « متحد استراتژیک » می‌خوانند . این نیست ، جز عدم درک کمینه ( حداقلی ) از منافع ملی .
 با افزایش گنج ( حجم ) کالای قاچاق از چین و حضور رییس جمهور در نشست سران سازمان « شانگهای » به عنوان عضو ناظر ، باز سخن از رابطه‌ی استراتژیک با چین به عمل آمد ؛ در حالی که چین هم‌گام و هم‌راه با امپریالیسم آمریکا ـ‌ ناتو و روسیه ، با شش قطع‌نامه‌ی ظالمانه‌ی 1 + 5 در شورای امنیت در راستای تحریم ایران ،‌ موافقت کرده است و حتا برای نگاهداری پول‌های مسدود شده‌ی ایران در این کشور ( بر اثر خرید نفت ) « ‌بهره‌ی بانکی » در نظر گرفته است .
زشت‌تر از این ، عمل‌کرد فدراسیون روسیه تا هنگامی است که مورد خشم و قهر امپریالیسم آمریکا ـ ناتو قرار نگرفته بود .
روسیان ، به شمار همه‌ی « گربه‌های یزد و کرمانا » برای مردم و ملت ایران بر سر ساخت نیروگاه هسته‌ای بوشهر « ‌گربه رقصاندند » و این ملت و مردم را تا توانستند « دوشیدند » ؛ از تحویل سامانه‌ی پد‌آفند هوایی « اس 300 » که پول آن را نقد گرفته بودند ، به بهانه‌ی « تحریم » خودداری کردند .
از یاد نبریم که نماینده‌ی دولت روسیه می‌توانست حتا با تکان  « سر » در شورای امنیت به عنوان عدم موافقت ( وتو ) ، تلاش‌های ظالمانه‌ی امپریالیسم آمریکا ـ ناتو را برای به زانو در آوردن ملت و مردم ایران خنثی کند .
البته جدا از تجاوز‌های پیاپی نظامی روسیاندر سده‌ی نوزدهم میلادی  به ایران و تحمیل قراردادهای گلستان ، ترکمان‌چای و آخال و در نتیجه تجزیه‌ی سرتاسر قفقاز و نیز سرزمین‌های خوارزم و فرارود ( آسیای میانه ) از پیکر ایران و هم چنین ، امضای قراداد با بریتانیا برای بخش‌کردن ایران به مناطق نفوذ در سال 1907و سپس امضای محرمانه‌ی قرارداد 1915 با امپریالیسم بریتانیاو استعمار فرانسه برای محو کامل استقلال ایران در گرماگرم نبرد نخست جهانی ؛  اشغال نظامی ایران در دو نبرد جهانی با وجود اعلام بی‌طرفی در جنگ از سوی دولت ایران ، تجزیه‌ی شهریتان فیروزه ، هم‌گتمی با امپریالیسم آمریکا و استعمار بریتانیا در جریانمبارزات ملت ایران برای ‌ملی‌شدن صنایع نفت در سرتاسر کشور و سپس کودتای 28 امرداد 1332 و ... شوربختانه بازهم امروز از هم‌پیمانی در یک مساله‌ی محدود و تعریف شده ( اتحاد راهکنشی / تاکتیکی ) یعنی مبارزه با تروریسم در سوریه و عراق برای جلو‌گیری از تجزیه‌ی این سرزمین‌ها و دادن امکان به مردم این دو کشور برای تعیین سرنوشت خود بدون دخالت دیگران ، از « روابط راهبردی / استراتژیک ) نام می‌برند ؟! ، در حالی که :
روابط راهبردی ( استراتژیک ) ،‌ عبارتست از وابسته شدن « منافع حیاتی » دو یا چند دولت با یک‌دیگر . منافع حیاتی عبارتست از « ‌استقلال » + تمامیت سرزمینی ( ارضی ) .
شاید بتوان اتحاد میان بریتانیا و شوروی زا در نبرد دوم جهان  « اتحاد راهبردی » دانست ؛ زیرا در اثر درهم‌شکسته شدن اتحاد شوروی ( با وجود ایالات متحده‌ی آمریکا ) استقلال بریتانیا می‌توانست در اثر اشغال این کشور از سوی آلمان هیتلری  از میان برود .
« اتحاد » میان جماهیرشوروی سوسیالیستی  با ایالات متحده‌ی آمریکا ، یک اتحاد راهبردی بود ؛ زیرا در اثر نابودی آمریکا، شوروی نابود می‌شد ؛ در صورتی‌که با نابودی اتحاد شوروی ، ایالات متحده‌ی آمریکا می‌توانست تحت شرایطی به زندگانی خود ادامه دهد .
 اتحاد راهبردی ، درحکم « دوقلوهای به‌هم‌چسبیده » اند . حالت آرمانی این اتحاد ، آن است که در صورت  «جداسازی » یا جداشدن ، هریک  بتواند به زندگی ادامه دهد ؛ اما در مواردی « جداسازی » یا جداشدن یک « قلو » باعث مرگ قلوی دیگر می‌گردد . امروزه ، روابط همه‌ی کشورهای عضو ناتو ، ژاپن ، کره‌جنوبی ، فیلیپین ، تایلند ، استرالیا و زلاندنو ، از این گونه روابط است .
درست است که آمریکا برای « گستردن قدرت » و اعمال سیاست‌های امپریالیستی در جهان ، نیازمند این کشورهاست ؛ اما «‌ جداسازی » آمریکا یا جدا شدن آمریکا از این کشورها ، در حکم به مخاطره افتادن « منافع حیاتی » ( استقلال و تمامیت سرزمینی ) این دسته از کشورهاست .
« کروفر » این دسته از کشورها و نیز « دم و بازدم » اتحادیه‌ی ‌ناتو ، در پناه « چتر نظامی ـ ‌هسته‌ای » ایالات متحده‌ی آمریکاست . این کشورها ، به گونه‌ی « عشقه »‌ به درخت تناور آمریکا پیچیده ‌اند و در پناه « بود » او ، « بود‌ی »‌ دارند .
پس از آشکار شدن روابط ترکیه با داعش در سطح افکار عمومی جهانی و نیز قاچاق نفت داعش از سوی حکومت ترکیه ، رییس جمهوری این کشور که دچار جنون « خود بزرگ‌بینی افراطی » شده است ، با واژگانی تند حسن روحانی رییس جمهور اسلامی را مورد حتاکی قرار داد .
اما با شگفتی بسیار ، بازهم وزیر امورخارجه‌ی جمهوری اسلامی ، ضمن یک پاسخ هم‌راه با « نرمش‌ » بسیار و به کارگیری واژگانی متملقانه ، خاطر نشان می‌کند : « ما برای روابط استراتژیک خود با ترکیه در زمینه‌های مختلف احترام زیادی قائل هستیم ... »
راستی را ، احترام برای کدام روابط ؟! روابط خرید نفت « داعش » از سوی ترکیه و یا فروش جنگ‌افزار ، مهمات ، اطلاعات و نیز قرار دادن نیروی انسانی در اختیار داعش و دیگر گروه‌های تروریستی برای به شهادت رسانیدن سردار همدانی ، چهار سرهنگ از مستشاران نظامی ایران در سوریه و نیز شماری از « مدافعان‌حرم » ؟!

یا کشتار گسترده‌ی هم‌خانمان و هم‌میهنان کرد ما در ترکیه یا سرکوب علویان « ‌ایرانی‌باور » در این کشور ؛ و یا پراکندن تخم جداسری و ترویج افکار تجزیه‌طلبی در آذربایجان و یا هم‌کاری گسترده با رژیم غیرقانونی و نامشروع اسرائیل و یا اتحاد تنگاتنگ با حکومت عربستان برای ضربه‌زدن به منافع ایران ... ؟

 

 

یاددشت شماره 552 / « پهلوون » دیر یادتان افتاد یا قرار بود دیر یادتان بیفتد ؟!

یاددشت شماره  552

« پهلوون » دیر یادتان افتاد یا قرار بود دیر یادتان بیفتد ؟!

آقای دکتر محمد‌جواد ظریف وزیر امورخارجه اسلامی  ، پس از مرگ صنایع هسته‌ای و خاک‌سپاری آن ، یاد « نوش دارو »‌ افتاده اند ؛ در حالی که نه « دارویی » دارند ، چه رسد به « ‌نوش‌‌‌دارو » .
 پس از آن که با دور ریختن 11 تن ( 11 هزارکیلو ) اورانیوم ‌غنی‌شده ، اسقاط کردن بیشینه‌ی سامانه‌های گریز از مرکز         ( سانتریفوژها ) و آوردن « بتون  » ساخت آمریکا و چین پای‌کار ، برای بتون‌ریزی قلب واکنشگر ( رآکتور ) آب سنگین اراک و به دنبال  نقض چند باره‌ی برجام از سوی آمریکا ، آقای وزیر امور خارجه‌ی اسلامی ،  برای فریب افکارعمومی و به اصطلاح برای « ‌مصرف داخلی » در دیدار با نمایندگان اتاق بازرگانی مشهد می‌فرمایند : « ‌باید هزینه‌های نقض برجام را افزایش دهیم » ( ایرنا / روزنامه خراسان 13 دی‌ماه 1349 ) .‌
باید از « پهلوون هسته‌ای » دولت جمهوری اسلامی پرسید که چگونه باید این هزینه‌ها را بالا برد  : با آغاز غنی‌سازی فرای20 درصد ؟ با تولید بیش‌تر « آب‌سنگین » ؟ با افزودن بر شمار سانتریفوژهای اسقاط شده ؟ با کدام یک از این تمهیدات می‌خواهید «‌ هزینه‌ها را افزایش دهید » ؟
به دنبال خلع‌سلاح هسته‌ای کشور و گسیختن آخرین پیچ‌ و مهره‌های صنایع هسته‌ای ، نه تنها آمریکا بر زیاده خواهی‌ها و فزون‌طلبی‌های خود افزوده است ؛ بلکه چاکران منطقه‌ای آمریکا نیز مانند عربستان سعودی و ترکیه ، شروع به گردن‌کشی کرده‌اند !
 با « بی‌تدبیری »های بسیار به نام « تدبیر » کشور را به مخاطره انداخته اید و به آستانه‌ی یک جنگ منطقه‌ای سوق داده‌اید !
 دوشنبه 14 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع
 

یادداشت شماره 551  /اتحاد استراتژیک دو  « سلطان »

 
یادداشت شماره 551
اتحاد استراتژیک دو  « سلطان »
به دنبال دیدار اخیر اردوغان سلطان ترکیه از عربستان سعودی ، اعلام شد که دو کشور وارد یک « اتحاد استراتژیک »( راهبردی ) شده‌اند .
نخستین نتیجه این اتحاد شوم ، اعدام آیت‌الله العظمی شیخ نمر هم‌راه با کمابیش 50 تن دیگر و نیز تشدید حملات ارتش نوعثمانی ترکیه به کردها است .
اتحاد دو حکومت واپس‌گرای سلطان رجب‌طیب اردوغان و سلطان سلمان بن‌عبدالعزیز آشکارا علیه ملت ایران و شاخه‌های تباری و فرهنگی ملت ایران است .
مردم بحرین ( بحرین کرانه‌ای و نیر بحرین جزیره ) از نظر تباری ، تاریخی ، فرهنگی و مذهبی وابسته به ملت بزرگ ایران‌اند و کردها نیز در هر کجای جهان که هستند ، از نظر تباری ، فرهنگی و تاریخی با دیگر مردم ایران یگانه و هم‌خانمان اند .
یورش آشگار سلطان‌نشین ترکیه و سلطان‌نشین عربستان ، به تیره‌های تباری و مذهبی وابسته به ملت بزرگ ایران ، نمی‌بایست و نمی‌تواند بدون پاسخ باقی بماند .
این در حالی است که دولت جمهوری اسلامی از فرط « نرمش » برابر 1 + 5 به حالت « خمش کامل » رسیده است و با هر دو دست می‌‌کوشد تا چشم‌های خود را بر روی این حقایق عریان ببندد .
وزارت امورخارجه‌ی جمهوری اسلامی که بر اثر « نرمش‌» بسیار توان راست کردن قامت خود را از دست داده است ، هنوز در پی « بهبود روابط » با عربستان است و هنوز سلطان عثمانی را متحد استراتژیک می‌نامد . هنوز گاز ارزان و کمابیش مفت برای کشتار بیش‌تر هم‌میهنان و هم‌خانمان کرد به سوی اردوگاه « سلطان »‌ روان است و هنوز قرار است برای تامین بخشی از کسر بودجه‌ی «سلطان حجاز » چند ده هزار تن به عربستان اعزام شوند و چند صد جنازه تحویل بگیرند .
آقایان : شما توان اداره‌ی کشور را در زمان‌های سخت ندارید ؛ شما ناخدای قایق‌ در دریاچه‌های داخلی هستید ، نه ناخدای دریاهای توفانی و ژرف . پیش از آن که کشور را به نابودی بکشید ؛ کناره‌گیرید و اجازه دهید تا کسانی که مرد این میدان‌ها هستند ، اداره‌ی کشور را به دست گیرند . ایران نیازمند یک دولت ملی است . ایران نیازمند « یزدگرد سوم » نیست ، ایران نیاز به «‌ اسماعیل صفوی » دارد .
 یک‌شنبه 13 دی‌ماه 1394 ـ‌ هوشنگ طالع
 
 

 یادداشت شماره 550 / پاسخ‌گو کیست ؟

 
یادداشت شماره 550
پاسخ‌گو کیست ؟
با انتقال 11 تن اورانیوم به روسیه ، پهلوان سیدعلی‌اکبردر حالی که قند در دلش آب می‌شد ، اعلام کرد : « فرآیند تبادل سوخت تکمیل شد » .
با این تسلیم خاکسارانه ،‌ جان کری وزیر امورختارجه آمریکا اعلام کرد :‌ « جمهوری اسلامی ایران مهم‌ترین تعهد خود را انجام داد » .
در این اوضاع و احوال ، آمریکا که از این همه « نرمش و خمش » جمهوری اسلامی تشجیع شده است ، هر روز بر دایره‌ی تحمیلات ظالمانه‌ی خود می‌افزاید . در این میان افزون بر تصویب لایحه‌ی محدودیت سفر به ایران ، برداشت‌های هنگفت از دارایی‌های مسدود شده‌ی ایران به بهانه‌های گوناگون ،‌ جمهوری‌خواهان آمریکا ،‌ شرط لغو تحریم‌ها را ارائه‌ی فهرست دانشمندان هسته‌ای قرار داده اند .
با بتون‌ریزی قلب واکنشگر ( رآکتور ) اراک و گسیخته شدن آخربن پیچ و مهره‌ی صنایع هسته‌ای به دست دولت یازدهم ، آمریکا برای اجرای تعهدات خود ، هر روز به بهانه‌ی تازه‌ای دست خواهد یازید و بر دایره‌ی خواسته‌های زیاده‌خواهانه‌ی خود خواهد افزود . راستی را ، پاسخ‌گو کیست ؟
 شنبه 12 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع 
 
 

یادداشت 549 / حلقه‌ی ناپیدا در مساله‌ی آلودگی هوا

یادداشت 549
حلقه‌ی ناپیدا در مساله‌ی آلودگی هوا
          با تاخیر بسیار ، سرانجام مساله‌ی آلودگی هوای کلان‌شهرها به هیات دولت کشیده شد ؛ اما در باره‌ی اصلی‌ترین علت آن یعنی «کیفیت سوخت خودروها » ، سخنی به میان نیامد .
         از یاد نبرده‌ایم که بانوی اول هیات دولت یازدهم ، در آغاز ریاست دوباره بر سازمان محیط زیست پس از هشت سال دوری طاقت‌فرسا ، علت اصلی آلودگی هوای تهران و کلان‌شهرها را « بنزین پتروشیمی » ها اعلام کردند و افزودند که تنها راه نجات ، واردات بنزین با استاندارد ( اندازه‌مندی ) یورو 4 می‌باشد .
         بدین‌سان ، سیل بنزین‌های وارداتی به کشور آغاز شد و البته در این واردات و نقش همسر بانوی نخست دولت ، حرف و حدیث‌های زیادی بود و هست تا جایی که خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی از ایشان در باره‌ی شایعات دست داشتن همسرشان در واردات بنزین پرسش کرد که البته با « تکذیب » بانوی اول ، روبرو گردید .
         اما آن چه مسلم است این است که دست‌اندرکان واردات بنزین ( همسر و یا غیرهمسر ) ارزان‌ترین بنزین موجود در بازار یعنی بنزین معروف به « بنزین افغانستانی » را به جای بنزین با اندازه‌مندی یور4 وارد کرده اند و چندین و چند میلیارد دلار « به جیب زده اند » . در این میان ، دولت یازدهم همیشه کوشیده است تا با « تدبیر»های ویژه ، سروصداها را بخواباند ؛ اما سخت ناکام .
         روز یک‌شنبه ( 6 دی‌ماه جاری ) عضو کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی با اعلام این‌که بنزین‌های وارداتی استاندارد یورو 4 ندارد ، گفت : « ‌بنزین‌های وارداتی حتا یورو 2 هم نیستند و تمام ادعاها خلاف واقع است » . این در حالی است که هیات دولت با حضور بانوی اول در بحث آلودگی هوای کلان‌شهرها ، در باره‌ی اصلی‌ترین منبع آلودگی یعنی « کیفیت سوخت خودروها » به کلی سکوت کرد ؟! سکوتی سخت معنا دار و پرسش برانگیز .
         عضو کمیسیون انرژی گفت : «‌ تمام ادعاهای مطرح شده مبنی برآلودگی بنزین‌های پتروشیمی و یورو 4 بودن بنزین‌های وارداتی خلاف واقع است » .
        وی در ادامه افزود : « از طریق مختلف به اسنادی دست یافته ایم که نشان می‌دهد این بنزین ها حتا یورو2 هم نیستند»
         وی هم‌چنین گفت : « گفته‌های خانم ابتکار در باره‌ی بنزین‌ها خلاف واقع است . چرا که مسئولان ذیربط گزارش‌های خود را به کمیسیون‌های انرژی ، اصل نود و بهداشت و درمان ارائه داده اند و تطابقی با ادعاهای ایشان نداشته است .
          وی این پرسش را مطرح کرد : اگر آلودگی هوا به خاطر بنزین پتروشیمی بود ، پس چرا [‌حتا باشدت بیش‌تر] ادامه یافته است ؟
          راستی را ، دلیل سکوت هیات دولت در برابر این مساله‌ی آشکار و حمایت تمام‌قد از بانوی اول که عدم کفایت و کار‌آیی خود را در همان دورنخست ریاست بر سازمان محیط زیست نشان داده است ، چیست ؟  آیا درآمد واردات بنزین ، دهان همه را بسته است ؟
        گرچه جان انسان‌ها در این‌جا بی‌بهاست ؛ اما تا این حد ؟!
         آدینه 11 دی‌ماه 1394 ( برابر با نخستین روز 2016 میلادی ) ـ‌ هوشنگ طالع 
 
 

 یادداشت شماره 548 / آخرین پیچ و مهره

یادداشت شماره 547  /بازهم « هزار آفرین » :

یادداشت شماره 547
بازهم « هزار آفرین » :
شما هم اگر به جای من بودید ،‌همین کار را می‌کردید
هنگامی‌که خبر راخواندم با وجودی که به انگیزه‌ی زادروز پیامبر اسلام تعطیل رسمی بود ، از کودک 5/2 ساله‌ی « امید امیدآفرین » خواستم تا هم‌راه والدین به « مهدکودک » ( کودکستان ) بیاید تا جایزه‌ی « هزارآفرین زرین » را به او بدهم . دلیل دریافت این هزار آفرین در روز جشن این بود :
معاون برنامه‌ریزی و معاون نظارت راهبردی وزیر ارتباطات یا باید گفت : مهم‌ترین معاونت وزارت ارتباطات ، در پاسخ به این پرسش خبرنگار خبرگزاری فارس که آیا در سال آینده به شبکه‌ی ملی اطلاعات بودجه اختصاص پیدا خواهد کرد ، گفت : « من خبر ندارم » .
وی درپاسخ به این پرسش که آیا دراعتبارت برنامه‌ی ششم توسعه ، بخشی از آن به شبکه‌ملی اطلاعات اختصاص پیدا خواهد کرد ، گفت : « این موضوع را از مجری طرح سئوال کنید . من کسی هستم که آب می‌آورم و آب توزیع می‌کنم . مسئول بودجه کل ICT کشور در سازمان مدیریت ، بودجه ها را نهایی می‌کند و ایشان آخرین اطلاعات را دارند » .
معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی وزارت ارتباطات در پاسخ به این پرسش که معاونت‌های برنامه‌ریزی ، بودجه‌ها را پیشنهاد و تخصیص می‌دهند و اگر اعتباری برای پروژه‌ای در نظر گرفته شده باشد، در جریان هستند ، گفت : « بحث ما اصلا بیرونی نیست و اطلاعات بودجه را روی سایت [ دیدارگاه / تارنما )‌ می‌گذاریم و تمام اطلاعاتی که من دارم ، روی سایت [‌دیدارگاه / تارنما )‌ موجود است .
معاون برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی وزیر ارتباطات در پاسخ به این پرسش که سمت خود را در وزارت ارتباطات بفرمایید ، گفت : «‌ من وظیفه‌ی خاصی در وزارت ارتباطات ندارم » .
آیا حق نمی‌دهید که به خاطر این « کاربزرگ » ، روز تعطیل « امید امید‌آفرین » را هم‌راه والدین به « مهدکودک » احضار کنم و یک ستاره‌ی زرین « هزار آفرین » به کارنامه‌‌ی پرستاره‌اش بچسبانم ؟!
سه‌شنبه 8 دی‌ماه 1349 (‌برابر با زادروز پیامبراسلام ) ـ هوشنگ طالعّ
 
 

 یادداشت شماره 546 / « هزار آفرین » به این کودک خردسال

  یادداشت شماره 546

« هزار آفرین » به این کودک خردسال

تنها با خواندن رویه‌ی داخلی یکی از روزنامه‌های روز یک‌شنبه 6 دی‌ماه 1394 ، با خود گفتم اگر من مربی مهد کودک بودم ، در کتابچه‌ی این کودک خردسال دو سال و نیمه ، البته با حضور والدین ، چندین هزار آفرین زرین می‌چسباندم :

کاهش پانصد تومانی ارزش پول ملی طی 6 ماه اخیر

مناطق آزاد وبرخی شرکت‌های معتبر ، عوامل مهم قاچاق کالا

ساخت 383 هزار واحد مسکونی مهر باقی مانده است

گرانی حمل و نقل ، ترمز صادرات سنگ‌آهن را کشید

65 در صد مطالبات چغندرکاران پرداخت نشده است

افزایش 70 درصدی نقدینگی در دولت یازدهم

افزایش فشار بر مردم با آزادسازی قیمت‌ها

حمایت دولت از خودروسازان ،‌بی نتیجه بود

کنگره آمریکا با تصویب محدودیت سفر به ایران ، لغو تحریم‌ها را دور زد .

این کودک ممتاز ، تنها دوسال و نیم از عمرش می‌گذرد ؛ اگر به 8 سالگی برسد ، دیگر همه‌ی « هزارآفرین‌ها رزین » جهان هم پاسخ‌گوی او نخواهد بود .

دوشنبه 7 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع 

 

 

« انسان‌های حقیر بر جایگاه‌های رفیع »

از دفتر خاطره‌ها (1)
اعلی‌حضرت شاهنشاه محمدرضا پهلوی و اعلی حضرت شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی
 « انسان‌های حقیر بر جایگاه‌های رفیع »
پرده‌ی دوم به جای پرده‌ی یکم :
ارتشبد اظهاری کناره‌گیری کرده بود و شاپور بختیار ( مرغ طوفان ) مامور تشکیل کابینه شده بود ( وی روز 11 دی‌ماه مامور تشکیل کابینه شد و روز 17 دی‌ماه 1357 کابینه‌ی خود را به شاه معرفی کرد ) .
در سال‌های دهه‌ی 40 و 50 دوره ای داشتیم خانوادگی از یاران هم‌اندیش قدیمی . با توجه به ویژگی‌های زمان و از آن‌جا که همسران نیز هم‌اندیش بودند ، بحث‌ها پیرامون مسایل روز و آینده‌ی کشور دور می‌زد . این‌بار ، دوره در خانه‌ی آقای مهندس پرویز ظفری و بانو بود .
به دنبال گرد آمدن دوستان ، آقای مهندس پرویز ظفری که در آن زمان از نمایندگان اقلیت مجلس شورای ملی بود، ‌گفت : امروز هیات رییسه‌ی مجلس شورای ملی در کاخ نیاوران ( به اصطلاح زمان ) شرف‌یاب بودند . پس از بازگشت آقای مهندس حسن صائبی ( منشی و عضو هیات رییسه‌ی مجلس ) به من گفت :
« پس از آن که اعلی‌حضرت مرخص فرمودند ، از پله‌های کاخ بالا رفتند ؛ اما روی پله‌ی سوم یا چهارم ، رو به ما کردند و فرمودند « من روی این پله‌ها کشته می‌شوم ؛ اما کشور را ترک نمی‌کنم » .
اما چند روز پس از این سخن ، شاه برای خروج از کشور ، عازم فرودگاه مهر آباد شد . محمدرضا شاه برای خروج از کشور شتاب داشت . گویا خروج او از کشور منوط به رای اعتماد مجلس به نخست‌وزیری شاپور بختیار بود . از این رو ، چندین بار از فرودگاه به رییس مجلس ( دکتر جواد سعید ) تلفن کرده بود و پرسیده‌ بود که چرا رای گیری در باره‌ی برنامه‌ی دولت انجام نمی‌شود ؟ ‌رییس مجلس به عرض رسانیده ‌بود که تا صحبت مخالفان تمام نشود ،‌ نمی‌توان رای‌گیری کرد .
کسی که چند روز پیش می‌گفت : « روی این پله‌ها کشته می‌شوم ؛ اما کشور را ترک نمی‌کنم » ‌برای ترک کشور بی‌تابی می‌کرد و اشک می‌ریخت ؛ ‌در حالی که برخی امیران ارتش به پایش افتاده بودند تا او را از این کار منصرف کنند .
پرده‌ی دوم به جای پرده‌ی یکم :
رستم فرخ‌زاد ، از چهره‌های زشت تاریخ ایران است که ناروا مورد لطف تاریخ قرار گرفته است . او از عوامل شتاب بخشیدن به فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان در اثر دخالت‌های ناروا و کودتا در بر کنار کردن و گماردن فرمان‌روایان بود که عمر پادشاهی برخی از آنان به اندازه‌ی مراسم تاج گذاری بود .    
فرخ‌زاد فرماندهی سپاهی را به عهده دارد که برای دفع عربان فرستاده شده است . او و دیگر سرداران ، غرق در « زر » و «‌گوهر » بودند که بیش‌تر برای جشن و سرور مناسب بودند تا میدان نبرد . آنان چندان به ناز و نعمت خو گرفته بودند که دیگر نمی‌توانستند «‌ مرد جنگ »‌و میدان پیگار باشند . فرمانده و فرماندهان از « راهبرد » (‌ استراتژی ) و « راهکنش »     ( تاکتیک ) نا آگاه و بی‌بهره بودند و از این رو فرخ‌زاد پیش از این که وارد نبرد شود ،‌ از « اختران و گردش روزگار » در راستای شکست ایرانیان سخن می‌گوید . او چنان با راه و روش نبرد نا آشناست که نبردگاه را دور از دسترسی به آب برمی‌گزیند و برخلاف شیوه‌ی نبرد ایرانیان که همیشه اc تدارکات کامل بهره‌مند بودند حتا « ‌شتران‌ آبکش » هم ندارد که آب مورد نیاز سپاه را تامین کند و این گناه را به گردن « ‌اختران و گردش روزگار » می اندازد . سردار و لشگریانش در اثرنداشتن آب ،‌کارشان به جایی می‌رسد که :
لب رستم [‌فرخ‌زاد ] از تشنگی شد چو خاک / زبان گشته اندر دهان چاک‌چاک
او در حالی که هنوز نبرد بزرگی پیش نیامده است ، ‌به برادرش می نویسد که « اختران و گردش روزگار » شکست ما را بازگو می‌کنند ، تو برادر هر چه مال و خواسته هست گردآور و به آذرآبادگان بگریز ؛ به جای این که از وی بخواهد با این مال و خواسته نیرو تجهیز کند و به میدان نبرد گسیل دارد‌.
سرانجام چنان‌که می‌دانیم در قادسی سپاه ایران شکست می‌خورد که البته در مقیاس با عظمت و بزرگی ایران ، پهنه‌ی ‌سرزمین ایران ، جمعیت ایران و ثروت ایران ، شکست ناچیزی می‌بوده است .
یزدگرد سوم با شنیدن این خبر ، ‌بزرگان کشوری و لشکری را به کنکاش فرا می‌خواند و این گونه آغاز سخن می‌کند :
چه بینید گفت اندر این داستان ؟ / چه دارید یاد از گه باستان ؟  
فرخ‌زاد گوید که با انجمن / گذر کن سوی بیشه‌ی نارون
به آمل پرستندگان تو اند / به ساری همه بندگان تو اند
یزدگر از باشندگان در این باره پرسش می‌کند و همگان می‌گویند که این رای درست است ؛ اما شاه می‌گوید این کار درست نیست و من اندیشه‌ی دیگر دارم :
بزرگان ایران و چندین سپاه / بر و بوم آباد و تخت و کلاه
سرخویش گیرم ، نمانم به جای / بزرگی نباشد ، نه مردی نه رای
مر جنگ دشمن به آید ز ننگ / یکی داستان زد برین بر پلنگ
که خیره به بدخوای منمای پشت / چو پیش آیدت روزگار درشت
چنان هم که کهتر به فرمان شاه / بد و نیک باید که دارد نگاه
شهنشاه باید که او را به رنج / نماند به جا و ، ‌شود سوی گنج
 بزرگان بر او خواندند آفرین / که این است آیین شاهان دین
اما یزدگرد در پاسخ بزرگان که از او می‌پرسند اکنون فرمان چیست ، ‌می‌گوید :
همان به که سوی خراسان شویم / زپیکار دشمن ، تن‌آسان شویم  
یزدگرد ، در حالی که سخن از پایداری و « پشت ننمودن به دشمن » می‌داد ، از تیسفون در کنار رود دجله به مرو در فاصله‌ی 4 ـ 3 هزار کیلو متری گریخت و با خواری و زاری به دست آسیابانی کشته شد .
 او نیز در حالی که به سران کشوری می‌گفت :  « روی این پله‌ها کشته می شوم ؛‌ اما کشور را ترک نمی‌کنم »  و سران لشگری به پایش افتاده بودند تا مانع از فرار او گردند  ، نخست به « قاهره » گریخت و سپس به مراکش و سرانجام پس از مکزیک  و کاستاریکا ، به آغوش « ‌خصم » ( امپریالیسم آمریکا ) پناه برد و در آن‌جا ، این « یک کاسه‌ی خون [ را ] به بستر راحت ، هدر » کرد .
ششم دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 545   / ریاست جمهوری « پاره وقت »

یادداشت شماره 545
ریاست جمهوری « پاره وقت »
به دنبال نام‌نویس آقای روحانی رییس‌جمهور برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان رهبری ، بسیاری از دیده‌بانان مسایل کشور به این نتیجه رسیده‌اند که شغل ریاست جمهوری باید از شمول شغل‌های « تمام وقت »‌خارج شود و جزو شغل‌های « پاره وقت » رده بندی گردد و در نتیجه حقوق و مزایای رییس جمهور نیز مطابق با اوقات پرداختن به پیشه‌ی ریاست جمهوری محاسبه و پرداخت گردد .
یک‌شنبه 6 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 544 / واقعیت‌های عریان

یادداشت شماره 544
 
واقعیت‌های عریان
پرده یکم : طنزی از دوران اتحاد شوروی
خروشچف رهبر شوروی به شیوه‌ی شاه‌عباس بزرگ ، برای آشنایی با واقعیت‌های جامعه ، چهره‌پردازی کرد و جامه‌ی دگرگون پوشید و پس از پرسه‌زدن در خیابان‌ها، بلیتی خرید و وارد سینما شد . در آغاز فیلم ، با پخش سرود انترناسیونال  هم‌راه با عکس بزرگ خروشچف که همه‌ی پرده را پوشانیده بود  ، همگان به پاخاستند ؛ ‌اما خروشچف که نقش خود را از یاد برده بود ، ازجایش تکان نخورد . پهلو‌دستی‌اش به وی گفت :
رفیق ماهم از این « فلان‌فلان‌شده » سخت متنفریم و بی‌زار ؛ اما برای این که ماموران این « فلان‌فلان‌شده » مارا به زندان نیاندازند و به سیبری نفرستند ، از روی ناچاری بلند می‌شویم و کف می‌زنیم .
پرده‌ی دوم : واقعیتی از جمهوری اسلامی
پریشب بر پایه‌ی عادت ، هنگام پخش خبرهای 20 و 20 و 30  با این‌که مهمان داشتم ، تلویزیون روشن بود . شخصی روایت می‌کرد : چند روز پیش که از جایی می‌گذشتم (‌شاید ایشان دقیق‌تر گفته‌اند که من در آغاز روایت ایشان ، دقت لازم را نداشتم ) پیرمردی در کنار خیابان گردو می‌فروخت . پیاده شدم و پرسیدم کیلویی چند است ، گفت :‌30 هزارتومان و من یک کیلو خریدم . دوستم مرا به وی معرفی کرد و گفت « ‌معاون رییس جمهور است » [ کثرالله امثالهم ] .
 پیر مرد گردو‌فروش گفت : اگر می‌دانستم از او صد هزار تومن می‌گرفتم » .
 شنبه 5 دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع
 
 

رابطه« خون» و« خاك»  / از پيوند خون و خاك است كه فرهنگ متجلي مي گردد

رابطه« خون» و« خاك»
از پيوند خون و خاك است كه فرهنگ متجلي مي گردد
 
 دکترهوشنگ طالع
 
ملت عبارت است اززنجيره‌ي نسل هاي گذشته حال و آينده كه در بستر يك سرزمين زندگي كرده ، مي‌كند و خواهد كرد . اين زنجيره‌ي به هم پيوسته، در درازاي زمان و طي نسل ها، بر اثر تاثير گذاري و تاثير پذيري ، ارتباطي ژرف و ناگسستني با سرزمين كه بر پهنه‌ی آن زندگي كرده و مي‌كند پيدا كرده است .
 در علم ناسيوناليسم (ملت گرايي) به اين همبستگي نسل ها با سرزميني كه بر آن زندگي کرده و مي‌كنند ، رابطه‌ي خون و خاك مي‌گويند .
خون و خاك در علم ناسيوناليسم به عنوان دو نشانه به كار برده مي شوند که هر يك از اين دو نشانه اشاره به بخشي ازموجوديت ملت است .
واژه‌ي « خاك » اشاره به سرزميني است كه يك ملت بر آن زندگي مي‌كند . اين سرزمين كه فرآيند مجموع كوشش نسل‌هاي گذشته‌ي ملت است ، اكنون در اختيار نسل حاضر است و فرد ا، جاي‌گاه نسل هاي آينده خواهد بود .
« خون‌ » در اصطلاح علم ناسيوناليسم ، اشاره به موجوديت انساني « ملت » است . همان‌گونه  كه گفته شد ، ملت عبارت است كه سلسله زنجير ناگسستني نسل‌هاي گذشته، حال و آينده . نسل حاضر به دليل بستگي‌هايي كه با گذشته دارد و با ويژگي‌هايي كه به نسل آينده منتقل مي‌كند ، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است .
از سوي ديگر ، اين نسل‌ها در درازاي سده ها و هزاره‌ها زندگي مشترك ، با هم مي آميزند ، از يك‌ديگر مي‌آموزند و زندگي را با هم تجربه مي‌كنند . آنان فرآيند و ميوه‌ي كوشش‌هاي فكري ومعنوي خود را به نسل‌هاي آينده مي‌سپارند . ما از اين دستاورد معنوي ، به نام « فرهنگ »  ياد مي‌كنيم .
بدين سان ، انتقال دستاوردهاي ملي از نسلي به نسل ديگر ، از دوراه انجام مي گيرد : یکم ، از راه وراثت تباري و دوم  ، از طريق وراثت اجتماعي .
هر يك از دو عامل « خاك » و « خون » الزام هايي را پديد می‌آورند كه مجموعه‌ي اين الزام‌ها يا       « بايدها » راه آينده‌ي هر ملت را مشخص می‌كند و رسالت‌هاي آن ملت را نشان مي دهد .
بدين سان ، هر خاكي( هر سرزمینی ) با توجه به شرايط جغرافياي‌سياسي ( ژئوپلتيك ) آن ، تكاليفي براي آن ملت ايجاد مي‌كند. عامل« خون » ( موجودیت انسانی ) نيز بايدها و يا الزام هايي را بر هر ملت تحميل مي‌كند كه عبارتند از : سياست جمعيت ، سياست جغرافيايي جمعيت و سياست فرهنگي .


یادداشت شماره 543 / نخست صنایع هسته‌ای ، سپس صنایع نظامی ، آن‌گاه « لیبی‌سازی » و سپس هیچ

 
یادداشت شماره 543
 
نخست صنایع هسته‌ای ، سپس صنایع نظامی ، آن‌گاه « لیبی‌سازی » و سپس هیچ
به دنبال « اخته کردن »  صنایع پرتوان هسته‌ای کشور به بهانه‌ی برجام ( برنامه‌ی جامع اقدام مشترک برای به بندکشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) به دست دولت یازدهم ،  برنامه‌ی نابودی صنایع نظامی ایران از سوی حکومت « انسان‌کش» آمریکا شتاب بیش‌تری گرفته است .  موجبات اولیه‌ی نابود‌سازی توان نظامی ایران در قالب « توان موشکی » ، با رضایت کامل دولت روحانی ـ ظریف ـ صالحی (‌یزدگرد سوم ) در قطع‌نامه‌ی مربوط به برجام گنجانیده شده است که سپس برای فریب افکارعمومی و به دروغ عنوان شد که ما این بخش از قطع‌نامه را اجرا نخواهیم کرد ؟!
اکنون با پیش‌کشیدن مسایل موشکی و نیز فروش یا دورریختن بقیه‌ی موجودی « آب‌سنگین » کشور ، کنگره‌‌‌ی آمریکا با  توجه به «‌ نرمش و خمش » کامل از سوی دولت جمهوری اسلامی ، با ارائه‌ی دو طرح زیرپوشش « تحریم سپاه پاسداران» و در حقیقت وارد آوردن ضربه‌ی سنگین بر پیکر نیروهای مسلح و صنایع نظامی ایران را آغاز کرده است .
هم‌چنین 20 نماینده‌ی کنگره‌ی آمریکا در رد نامه‌ی کری به ظریف ، اعلام کردند که قانون روادید اجرا خواهد شد و ایران معاف نخواهد شد .
از سوی دیگر حکومت آمریکا برای کاستن از توان مالی کشور ، در حالی که پیش‌بینی‌ها از نفت بشکه‌ای 15 دلار حکایت دارد ،‌ تصویب کرد که بدون هیچ مدرک و دلیل ، مبلغ 7/1 میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده‌ی ایران به قربانیان انفجار پایگاه‌های نظامی آمریکا در لبنان و عربستان سعودی پرداخت گردد و مبالغ هنگفتی نیز به « گروگان‌های سفارت » تخصیص یابد .
در صورت موفقیت در نابودی توان نظامی ایران ، نوبت ‌« لیبیایی‌سازی » است و پایان دولت « یزدگردسوم » .
آدینه چهارم دی‌ماه 1394 ـ هوشنگ طالع    
 
 

 یادداشت شماره 542   / آفرین بر شما ؛ دستتان درد نکند ؟!

یادداشت شماره 541 /  از هزارفامیل به یک فامیل