رابطه« خون» و« خاك»
از پيوند خون و خاك است كه فرهنگ متجلي مي گردد
 
 دکترهوشنگ طالع
 
ملت عبارت است اززنجيره‌ي نسل هاي گذشته حال و آينده كه در بستر يك سرزمين زندگي كرده ، مي‌كند و خواهد كرد . اين زنجيره‌ي به هم پيوسته، در درازاي زمان و طي نسل ها، بر اثر تاثير گذاري و تاثير پذيري ، ارتباطي ژرف و ناگسستني با سرزمين كه بر پهنه‌ی آن زندگي كرده و مي‌كند پيدا كرده است .
 در علم ناسيوناليسم (ملت گرايي) به اين همبستگي نسل ها با سرزميني كه بر آن زندگي کرده و مي‌كنند ، رابطه‌ي خون و خاك مي‌گويند .
خون و خاك در علم ناسيوناليسم به عنوان دو نشانه به كار برده مي شوند که هر يك از اين دو نشانه اشاره به بخشي ازموجوديت ملت است .
واژه‌ي « خاك » اشاره به سرزميني است كه يك ملت بر آن زندگي مي‌كند . اين سرزمين كه فرآيند مجموع كوشش نسل‌هاي گذشته‌ي ملت است ، اكنون در اختيار نسل حاضر است و فرد ا، جاي‌گاه نسل هاي آينده خواهد بود .
« خون‌ » در اصطلاح علم ناسيوناليسم ، اشاره به موجوديت انساني « ملت » است . همان‌گونه  كه گفته شد ، ملت عبارت است كه سلسله زنجير ناگسستني نسل‌هاي گذشته، حال و آينده . نسل حاضر به دليل بستگي‌هايي كه با گذشته دارد و با ويژگي‌هايي كه به نسل آينده منتقل مي‌كند ، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است .
از سوي ديگر ، اين نسل‌ها در درازاي سده ها و هزاره‌ها زندگي مشترك ، با هم مي آميزند ، از يك‌ديگر مي‌آموزند و زندگي را با هم تجربه مي‌كنند . آنان فرآيند و ميوه‌ي كوشش‌هاي فكري ومعنوي خود را به نسل‌هاي آينده مي‌سپارند . ما از اين دستاورد معنوي ، به نام « فرهنگ »  ياد مي‌كنيم .
بدين سان ، انتقال دستاوردهاي ملي از نسلي به نسل ديگر ، از دوراه انجام مي گيرد : یکم ، از راه وراثت تباري و دوم  ، از طريق وراثت اجتماعي .
هر يك از دو عامل « خاك » و « خون » الزام هايي را پديد می‌آورند كه مجموعه‌ي اين الزام‌ها يا       « بايدها » راه آينده‌ي هر ملت را مشخص می‌كند و رسالت‌هاي آن ملت را نشان مي دهد .
بدين سان ، هر خاكي( هر سرزمینی ) با توجه به شرايط جغرافياي‌سياسي ( ژئوپلتيك ) آن ، تكاليفي براي آن ملت ايجاد مي‌كند. عامل« خون » ( موجودیت انسانی ) نيز بايدها و يا الزام هايي را بر هر ملت تحميل مي‌كند كه عبارتند از : سياست جمعيت ، سياست جغرافيايي جمعيت و سياست فرهنگي .