از مجموعه‌ي‌ تو را ایران می‌نامم

از مجموعه‌ي‌ تو را ایران می‌نامم


( هوشنگ طالع )
 دکتر محمدرضا عاملی تهرانی به جلاد گفت تا چشمانش را نبندد ؛ زیرا می‌خواست برای فرجامین‌بار ، با خورشیدِ ایران‌زمین دیدار کند . او نیز از « رسولان آفتاب » بود و به گفته‌ی مولاناجلال‌الدین : « چو رسولِ آفتابم ، به طریقِ ترجمانی / به نهان از او بپرسم ، به شما جواب گویم » .
 او از آفتاب روز هژدهم اردیبهشت‌ماه 1358 به « طریقِ ترجمانی و به نهان پرسید » و به همه‌ی پویندگان راه بزرگیِ ایران و باورمندان به اندیشه‌ی پان‌ایرانیسم  « جواب گفت » ؛ شاید برخی گوشی برای شنیدن ندارند و یا شاید « گوشی » در خورِ شنیدنِ « جوابِ » آفتاب راندارند .
     « محمدرضا « حلاج »
دگر بار ، « حلاجِ » دیگری را به چوبه بستند .
جلاد فریاد زد : « جوخه آماده » .
صدایِ خشکِ به هم خوردنِ آهن بر آهن .
محمدرضا حلاج ،
 با قامتِ افراشته ،
چشم ، بر نخستین پرتو خورشید .
اما ؛ خورشیدِ روزِ سیاهِ هژدهم اردیبهشت ماه ،
گویی ، شتابِ بر آمدن نداشت .
اما ؛ حلاج ، معلم اول ناسیونالیسم ایران ،
برای « وصل » بی‌تاب بود .
لبان حلاج ، با ذکر « پاینده ایران » ،
 به آرامی ؛ اما پیاپی ، می‌جنبید .
لحظه‌ای سکوتِ سنگین  .
و دوباره جلاد فریاد زد : « آتش »
فرمان آتش ، با بانگ رسای «‌پاینده ایرانِ » آژیر ،
 در هم آویخت .
و در یک دم ،
 دلِ لبالب از مهر ایران و آرزومندِ پایندگیِ ایران ،
از تپش باز ماند .
و این چنین ،‌ حلاج ما ،
از این جهان رست و به « او‌ » پیوست .
« تبت یدا ابی لهب و تب » ،
ای انسان کَُشان ،
و ای « حلاج کُشان »
گم باد ، نام زشت و پلیدتان
و بر افکنده باد ،
پِی شوم و سیاهتان ، از جهان .
که ایدون باد ،‌ که ایدون باد
« تبت یدا ابی‌لهب و تب »
هژدهم اردیبهشت ماه 1359
( برابر بایکمین سالروز « عروج » دکتر محمدرضا عاملی تهرانی « ‌آژیر » )

 

یادداشت شماره 620 / almost nothing

یادداشت شماره 620

almost nothing

آقای ولی‌الله سیف رییس کل بانک مرکزی  جمهوری اسلامی در سفر اخیر به آمریکا در شورای روابط خارجی آمریکا به زبان انگلیسی سخن‌رانی کردند . در این سخن‌رانی آقای ولی‌الله سیف ، دست آورد ایران از « برجام » را nothing  ) almostکمابیش هیچ ) اعلام کردند .

شایسته است برای گرامی‌داشت این دست‌‌‌آورد بزرگ ، جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی رییس جمهوری محبوب ، اوامر موکد صادر فرمایند تا همه‌ی « ساززن ضرب‌گیر »های سرتاسر ایران  ، هم‌راه با همه‌ی دختران و پسران کرایه‌ای ویژه‌ی جشن‌ها و مهمانی‌های دولتی ، ضمن برگزاری بزرگ‌ترین کارناوال قرن ، سرود « ای برجام ، ای آفتاب تابان » را با صوت جلی چنان بخوانند که صدایشان در سرتاسرقاره‌ی اروپا و آمریکا طنین‌انداز شود .

دوشنبه سی‌ام فروردین ماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

یادداشت شماره 619 / برگ عیشی به گور خویش فرست / کس نیارد ز پس ، ز پیش فرست ( سعدی )

یادداشت شماره 619
برگ عیشی به گور خویش فرست / کس نیارد ز پس ، ز پیش فرست
( سعدی )
امام جمعه‌ی موقت تهران آقای آیت الله جنتی در خطابه ها‌ی نماز آدینه ( 27 فروردین ماه 1395 ) فرمودند :
« عده‌ای ثروت‌های کلان مملکت را به اندونزی ، امارات ، ترکیه و اروپا می‌برند ... »
این سخنان ، آن هم از منبرِ نمازِ آدینه ، نشان‌گر آگاهی کامل حضرت آیت‌الله جنتی بر هویت این چپاول‌گران و میزان چپاول آنان است . از این رو ، از ایشان درخواست می‌‌کنم که با افشای نام و میزان چپاول این افراد « برگ عیشی » برای آخرت خود تدراک کنند .
سال‌هاست ، هرکس که بر مسند قدرت می‌نشیند ، می‌کوشد با استناد به اصل « میگم ، میگم » مخالفان خود را ساکت نگاه‌دارد . دانستن و افشا نکردن چپاول و غارت ، در حکم شریک شدن در غارت و چپاول است .
حضرت آیت الله جنتی : شما با خود‌داری از افشای نام این مفسدان ، خدای ناکرده ، خود را با کسانی که به گفته‌ی نظامی گنجه‌ای « رطل‌زنان دخل ولایت برند » شریک و انباز ننمایید . حضرت آیت‌الله : افشای نام چپاول‌گران و غارت‌گران را «توشه‌ی راه آخرت » خود قرار دهید و بازهم به گفته‌ی سعدی :
کنونت که امکان گفتار هست / بگو ای برادر به لطف و خوشی
که فردا چو پیک اجل در رسد / به حکم ضرورت زبان درکشی
 
یک‌شنبه 29 فروردین ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 618  / مسیر برجام : از پلنگ به گربه

یادداشت شماره 618

مسیر برجام : از پلنگ به گربه

با « وادادگی » وسیاست تسلیم و بی‌اعتنایی به منافع ملی از « سعدآباد » تا « برجام » ( برنامه‌ی جامع اقدام مشترک برای به بندکشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) کشور در مسیر « گربه‌سازیِ پلنگ » قرار داده شد :

« روایت می‌کنند روزی پلنگِ مغروری پی‌طعمه در جنگل روان بود که چشمش به گربه‌ای افتاد . خوب که دقت کرد ، متوجه شد که گربه از نظر شکل و شمایل ، رنگ و طرح پوست ، طرز رفتار و کردار ، شبیه خودش است ؛ مگر این که خیلی کوچک‌تر است . پلنگ ، گربه را به سوی خود فرا خواند و گربه نیز ترسان نزدیک شد .

 پلنگ از او پرسید : مگر تو از اصل و نژاد من نیستی ، پس چرا این گونه کوچک و حقیر شده‌ای  ؟ گربه پاسخ داد که این بلا را « انسان » بر سر من آورده است . پلنگ پرسید ، آیا می‌توانی « انسان » را به من نشان دهی تا انتقام تو را از وی بستانم ؟ گربه پاسخ داد : آری .

بدین‌سان ، گربه برای یافتن انسان و پلنگ نیز برای گرفتن انتفام گربه از انسان ، به جست‌وجو پرداختند . دیری نپایید که گربه از دور خارکنی را دید که با پشته‌ی خوار روان است  . پلنگ را ندا در داد که این همان « انسان » است که مرا به این روز سیاه نشانده است .

پلنگ با چند جست خود را به خارکن رساند و راه را بر وی بست و پرسید : تو انسانی ؟ خارکن که سخت ترسیده بود و با وجود گربه ، انکار را بیهوده می‌دانست ، گفت آری . پلنگ گفت اکنون به انتقام بلایی که به روزگار گربه آورده‌ای ، تو را خواهم درید ؛ پس آماده باش .

خارکن که همه‌ی درها ، جز در « حیله » به رویش بسته شده بود ، به پلنگ گفت : بر خلاف درندگان که با چنگ و دندان می‌جنگند ، انسان برای جنگ نیاز به جنگ‌افزار دارد ، اجازه بده که بروم و سلاح خود را برگیرم و آن‌گاه با هم بجنگیم . پلنگ از سرِ غرور گفت : بشتات و جنگ‌افزار خود برگیر . خارکن گفت :  می‌دانم اگر برای آوردن سلاح به ده بروم ، تو از ترس من فرار خواهی کرد ! پلنک را این اهانت سخت گران آمد و غرید که پلنگ هرگز از میدان نبرد روی بر‌نمی‌تابد .

خارکن گفت :‌ پس اجازه بده تا برای اطمیان از این که فرار نخواهی کرد ، دست‌و پای تو را ببندم . پلنگ به این حیله تن در داد . هنگامی که خارکن از بستن دست و پای پلنگ فراغت یافت ؛ چوبدست سنگین خود را بر داشت و پلنگ را به باد کتک گرفت . پلنگ که دیگر رمقی در جان و امیدی به زندگی نداشت و در حالی که از درد نعره اش به آسمان بلند بود ، از گربه که از فراز درخت شاهد صحنه بود ، پرسید :

 وقتی من هم قد تو شوم ، آیا « انسان » دست از سرِ من برخواهد داشت ؟ »

( بن‌نبشت : هلال خضیب در رابطه با تجزیه سرزمین‌های ایرانی‌نشین ـ دکتر هـ . خشایار ـ انتشارات آرمان خواه ـ    تهران ، خردادماه 1358 )

شنبه 28 فروردین‌ماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

یادداشت شماره 617 / دو اقدام قاطع :  در راستای اقتصاد مقاومتی ؛ اقدام و عمل

یادداشت شماره 617

دو اقدام قاطع :

در راستای اقتصاد مقاومتی ؛ اقدام و عمل

اقدام یک

رییس محترم جمهوری در سفر نوروزی به جزیره‌ی کیش ، در سخنانی که شگفتی دیده‌بانان مسایل اقتصادی ـ قاچاق کشور را برانگیخت ، جزیره‌ی کیش یا مهم ترین گلوگاه وارداتِ قاچاق رسمی کشور را،  مهم‌ترین حوزه‌ی تحقق اقتصاد مقاومتی ( البته با پسوند اقدام و عمل ) نامیدند .

اقدام دو

 بر پایه‌ی این اصل که : «کالناس علی دینِ ملوکهم » ( مردمان بر دین پادشاهانشان هستند ) استاندار محترم منصوب دولت یازدهم در استان البرز در آیین گشایش کارخانه‌ی تولید سیگار با سرمایه‌گذاری و برند [ نشان ]‌ یک شرکت انگلیسی ، افتتاح این کارخانه سیگارسازی را « تجلی و مصداق عینی شعار اقتصاد مقاومتی ، اقدام و عمل » دانستند .

چهارشنبه 25 فروردین‌ماه 1395 ـ هوشنگ طالع

یادداشت شماره 616  / پس از گذشت 71 سال ، قاتل به محل قتل بازگشت .

یادداشت شماره 616
پس از گذشت 71 سال ، قاتل به محل قتل بازگشت .
 جان‌کری وزیرامورخارجه‌ی آمریکا  در حاشیه‌‌ی نشست وزیران امور خارجه‌ی گروه 7 ، هم‌راه با دیگر شرکت‌کنندگان در کنار بنای یادبود بمباران هسته‌ای آمریکا در شهر هیروشیما حاضر شد و « به ظاهر » به قربانیان این جنایت بزرگ ضدبشری ، ادای احترام کرد ؛ اما وی حاضر نشد که از ملت ژاپن و بازماندگان قربانیان «‌ پوزش‌خواهی » ‌کند .
ساعت 8 و 15 دقیقه‌ی بامداد روز 6 اوت 1945 ( 15 امرداد 1324 ) به وقت ژاپن ، شهر هیروشیما ، برای نخستین‌بار در    ( تاریخ جهان ) مورد بمباران هسته‌ای از سوی ایالات متحده‌ی آمریکا قرار گرفت . دولت آمریکا این بمب را                 « ‌پسرکوچک» نام‌گذاری کرده بود .
« پسرکوچک » کمابیش دوسوم ساختمان‌ها‌ی شهر را از بن نابود کرد و به بقیه نیز زیان‌‌های فراوان رساند . در این میان ، تنها تالار ساختمان گسترش صنعتی استان هیروشیما بر پای ماند تا گواه این جنایت هولناک باشد .
سه روز پس از هیروشیما ، ‌شهر ناکازاکی مورد بمباران هسته‌ای از سوی آمریکا قرار گرفت . بر پایه‌ی برنامه‌ریزی ها ، قرار بود که شهر کوکورا ( از مرکزهای صنایع نظامی ژاپن ) مورد بمباران قرار گیرد ؛‌ اما به دلیل ابری بودن هوای شهر و پدآفند هوایی سنگین ،‌ خلبان بمب هسته‌ای به نام « مردچاق » را روی شهر ناکازاکی رها کرد و به پایگاه خود بازگشت .
بر اثر این دو بمباران کمابیش 220 هزار تن جان باختند . بیش از 100 هزار تن در دم کشته شدند و بقیه تا پایان سال 1945 میلادی در اثر قرار گرفتن در برابر پرتو مواد رادیوآکتیو جان باختند .
« قاتل » با وقاحت و گستاخی تمام ، در دفتر یادبودِ قربانیان بمباران هسته‌ای نوشت: این مکان « به بشریت نشان می‌دهد [که] باید از سلاح اتمی و جنگ دوری کند » .
این در حالی است که « قاتل » ‌بزرگ‌ترین زرادخانه ‌هسته‌ای جهان را در اختیار دارد و از پایان نبرد دوم جهانی تا امروز ، حتا لحظه‌ای را بدون جنگ نگذرانده است و بارها و بارها ، ملت‌های جهان را به جنگ تهدید کرده است و با بی‌شرمی تمام اعلام کرده است که : « همه‌ی گزینه‌ها روی میزاند » ؟!
 سه‌شنبه 24 فروردین‌ماه 1395 ـ ‌هوشنگ طالع 
 
 

از مجموعه‌ی تو را ایران می‌نامم /به غایبِ همیشه حاضر :‌ حسین فهمیده

 
از مجموعه‌ی تو را ایران می‌نامم
هوشنگ طالع
به غایبِ همیشه حاضر :‌ حسین فهمیده
وطن ، بارِ دگر در خطر بود .
ندانم برای چندمین بار ؛
اما ...
چونان دگر هنگامه‌های سختِ تاریخ ،
ما همگان بودیم : یگان ، دهگان ، صدگان ، هزارگان و هزارهزارگان ،
از زن و مرد ، کودک وپیر ،
 نوجوان و جوان ،
میان‌سال و کهن‌سال ،
 همگان ، راست‌قامت و استوار ،
در راهِ دفاع از میهن .
***
گویی در چرخه‌ی تکامل ؛
ما همگان ، تنها یک تن بودیم :
بایک‌ » دل » که تنها برای ایران می‌تپید
و یک مغز که تنها به پایندگی ایران می‌اندیشید ،
با دو چشم که تنها نگران ایران بود
و دو گوش که مالامال از زمزمه‌ی « ای ایران ، ای مرز پر گهر »  ،
و یک نفس که تنها به نام ایران فرو می‌رفت و با نام او ، باز می‌آمد ،
و یک زبان که وردشِ ، دعای ایران بود .
آری ،
ماهمه ، تنها یک تن بودیم ،
 برای پایداری در راه ایران
و تنها دودست ، برای پدآفند از ایران
***
ما همگان ، سیاوخش بودیم ،
 پذیرای آزمون ایزدی .
رستم بودیم که فرزند کشتیم ، به راه ایران .
آرش بودیم که همه‌‌‌‌‌‌‌‌ی هستی‌مان را در « تیر » گذاردیم ،
تامبادا !
ذره‌ای از این خاک مقدس ،
به چنگ انیران افتد .
***
ما ایران بودیم :
به پهنای ، این فلاتِ مقدس ،
به دیرینگی ، این تاریخِ دیرپای .
آری ما ،
تنها یک تن بودیم :
یک خاکریز ، برای پدآفند ،
یک آتشبار ، برای آفند ؛
در آن هنگامه‌ی سختِ مرگ و زندگی
چونان دگر هنگامه‌های مرگ و زندگی ،
در شهریورِ گرمِ پنجاه و نه .
پاینده ایران
 
 

یادداشت شماره 615 / پاناما چرا ؟ 2 پرده از هزاران پرده

یادداشت شماره 615
پاناما چرا ؟
2 پرده از هزاران پرده
پرده‌ یکم از هزاران پرده :
آقای مصباحی مقدم :‌ نعمت‌زاده با حذف طرح شبنم ، به قاچاق رسمیت بخشید .
آقای مصباحی مقدم گفت : طرحی‌هایی از جمله طرح شبنم که در دولت قبلی به منظور شناسایی کالای قاچاق به اجرا درآمد ، در این دولت از سوی وزیر صنعت ، معدن و تجارت ملغی اعلام شد و در حقیقت در کشور به قاچاق رسمیت بخشیده شد .
پی‌نوشت : آقای غلام‌رضا مصباحی مقدم عضوکمیسیون برنامه و بودجه‌ی مجلس شورای است و آقای محمدرضا نعمت زاده وزیر صنعت ، معدن و تجارت دولت جمهوری اسلامی می‌باشند و حجم قاچاق در کشور ، سالانه میان 25 تا 30 میلیارد دلار بر آورد می‌گردد .
پرده دوم از هزاران پرده
مدیر عامل پیشین شرکت ملی پخش فرآوردهای نفتی : سود 25 دلاری دلالان از واردات هرتن بنزین .
در این زمینه مهندس جلیل سالاری گفت : ساخت پالایشگاه ستاره خلیج فارس از سال 1385 آغاز شد و با 75 در صد پیش‌رفت تحویل دولت یازدهم شد ؛ اما به دلایل نامعلوم [ باید گفت به دلایل پاناما ] دولت به جای تسریع در تکمیل این پالایشگاه ... دستور واردات روزانه 10 میلیون لیتر بنزین را صادر کرد که منافع بسیاری برای « لابی » پشت این ماجرا به هم‌راه آورده است .
به گفته وی ، واردات بنزین در سال 1394 نسبت به سال 1393 ، کمابیش یک میلیارد لیتر افزایش داشته است و در 15 روز آغاز سال 1395 نیز روزانه 15 میلیون لیتر بنزین وارد کشور شده است .
وی افزود : سازمان محیط زیست و وزارت نفت با فضا سازی گسترده رسانه‌ای و تاخیر در بهره‌برداری و تکمیل پالایشگاه مهم ستاره خلیج فارس ، نقش مهمی در پروسه [ فراگشت ] واردات بنزین بی کیفیت و حتا « پاتیلی » آلوده به مواد سرطان‌زا ، هم چون سرب و منگنز از دلالان خلیج فارس داشته اند .
پی‌نوشت : پالایشگاه ستاره خلیج فارس ، می‌توانست  روزانه 35 میلیون لیتر بنزین یورو4 و 14 میلیون لیتر گازوئیل ، 4 میلیون لیتر گازمایع ، 3 میلیون لیتر سوخت جت و 130 تن گوگرد تولیدکند . هرتن بنزین ، برابر است با 1288 لیتر .
راستی را ، پرسش این جاست که آقای محمود احمدی نژاد : « پاناما چرا » ؟!
 
دوشنبه 23 فروردین ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 614  /میهن اسلامی ؟!

یادداشت شماره 614
میهن اسلامی ؟!
به دنبال افشای اسناد « پاناما » ، نخست‌وزیر ایسلند ناچار به کناره‌گیری گردید و مردم این کشور ، با برگزاری اجتماعات گسترده ، خواستار انحلال پارلمان که در آن حزبِ نخست‌وزیر اکثریت دارد و انتخابات بدون درنگ گردیدند .
 در بریتانیا ، دیویدکامرون نخست‌وزیر این کشور ،  در آستانه‌ی سقوط قرار گرفته است و مردم با برگزاری اجتماعات ، خواهان کناره‌گیری او از این سمت هستند . پیش‌بینی‌ها ، از شکست حزب محافظه‌کار در انتخابات محلی پیش‌رو و ازدست رفتن اکثریت این حزب در انتخابات آینده‌ی مجلس ، حکایت دارد .
 در آرژانتین رییس‌جمهور تازه‌ی این کشور که سه ماه پیش با شعار مبارزه با فساد به قدرت رسید ،  محبوبیت دروغین خود را از دست داده است  و مردم خواستار کناره‌گیری وی شده اند . وی با حمایت های بی‌دریغ آمریکا توانسته بود بر کرسی ریاست جمهوری آرژانتین تکیه بزند .
در روسیه با افشای نام تنی چند از نزدیکان رییس‌جمهور در اسناد پاناما ، ولادیمیر پوتین« تزار روس » نیز ناچار از ادای توضیحات در این زمینه به مردم گردید و ...
اما در میهن اسلامی ، با وجودی که نام محمود احمدی نژاد رییس جمهور پیشین در اسناد پاناما به چشم می‌خورد ، نه خود او مردم را « لایق » دانست که مانند دیگران « دروغ و دبنگی » سرهم کند وبه مردم تحویل دهد و نه دادستان کل‌کشور ، موضوغ را « لایق » پی‌گیری دانست  و حتا نخواست پرس‌وجو کند که میزان « پول‌شویی و فرار مالیاتی » رییس جمهور احمدی نژاد ، چه میزان بوده است ؟! گرچه این واژه‌ها یعنی « پول‌شویی » و « فرارمالیاتی » در این جا مفهومی ندارد .
 
یک‌شنبه 22 فروردین‌ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 

سخنی کوناه پیرامون : نشست امنیت هسته‌ای (NUCLEAR SECURITY SUMMIT )

یادداشت شماره 613  / برگ دیگر از حقوق بشر فرانسوی قابل توجه دارندگان نشان « لژیون دو نور »

یادداشت شماره 612 / غم انگیز تر از « برجام »

 یادداشت شماره 611 /« اکلیل الملک »

یادداشت شماره 610  / بیا تا جهان را به بد نسپریم

یادداشت شماره 610


بیا تا جهان را به بد نسپریم
اکنون سال‌هاست خطِ خوش یک تن از دوستان با این « لت » (نیم‌رج ) از شاه‌نامه‌ی فردوسی : « بیا تا جهان را به بد نسپریم »، زینت‌بخش دیوار کتاب‌خانه‌ام است .
از دوره‌ی به‌اصطلاح اصلاحات تا انتخابات اخیر مجلس شورای اسلامی ، بیشینه‌ی کسانی که می‌گفتند : « من رای داده ام »، توجیه‌شان این بود که برای جلوگیری از « بدتر » به « بد » رای داده اند .
شگفتا ، مردمانی که بر این باور بودند که : « بیا تا جهان را به نسپریم » ، امروز برای سپردن جهان به « بد » ، وقت می‌گذارند، صف می‌بندند ، انگشت خود را رنگین می‌سازند و ... ؟!
راستی را ، به گفته‌ی استاد حبیب الله نوبخت در جلد یک فازلیسم ( فیلزفی نوبخت ) : « شیرها در بیشه ، بدل به آمیپ شده اند » .
چهارشنبه 18 فروردین‌ماه 1395 ـ  هوشنگ طالع

 

 

از دفتر خاطره ها ( 12 ) .../  دزد

از دفتر خاطره ها ( 12 )
... دزد
شادروان پدرم علی طالع ( 1376 ـ 1276 خورشیدی ) می‌گفت : « در 13 سالگی ، مشقِ تار می‌کردم . برای ان‌که صدای تار به گوش همسایه‌ها نرسد و نگویند از خانه‌ی حاج عبدالکریم صدای ساز می‌آید ، به « بالاخانه » می‌رفتم و با وجود گرمای توان‌فرسای تابستان یزد ، پنجره‌ها را محکم می‌بستم » .
«  در آن زمان ، نُت موسیقی مانند امروز رایج نبود . برای مشقِ اولیه‌ی تار ، استاد این شعر را به شاگردان می‌آموخت : ‌ شاه دزد و ... شیخ دزد و ... شحنه دزد و ... و میر دزد ..... » .
شاید اگر امروز نیز به جای « نُت » از همان شیوه برای آموزش موسیقی بهره می‌گرفتند و نو‌آموزان ، هم‌راه با نوای تار ، دستجمعی می‌سرودند :‌ « شاه ‌دزد و ... شیخ دزد و ... شحنه دزد و ... و میر دزد ..... » با حال و هوای روزگار هم‌خوانی بیش‌تری داشت .
چهارشنبه هژدهم فروردین ماه 1395 ـ هوشنگ طالع

 

 

قراباغ [ کوراباغ ] کوهستانی / ناگورا قره‌باغ  هوشنگ طالع

 
قراباغ [ کوراباغ ] کوهستانی / ناگورا قره‌باغ
هوشنگ طالع
بر اثر نبردهای 13 ساله‌ی امپراتوری روسیه علیه ایران 1803 – 1813  و 1828 – 1825 میلادی ،  سرتاسر سرزمین قفقاز از ایران تجزیه شد . در این نبرد روسیان تنها نبودند ؛ بلکه از « تزویر » و « خیانت »‌ انگلیسیان و نیز بدعهدی و خباثت فرانسویان و هم‌چنین « بزدلی » و « خیانت »‌ عثمانی‌ها ، بر خوردار بودند .
ناپلئون در فینکن‌اشتاین با ایران قرارداد  بست و کمابیش سه ماه پس از آن با روسیه متحد شد . عثمانی دو بار با ایران علیه روسیان متحد شد و هر دو بار به آسانی نبرد را فرو گذارد و به روسیان پیشنهاد صلح کرد .
بر اثر این نبرد‌ها ، دو قرارداد به ملت و مردم ایران تحمیل شد . بر اثر قرارداد گلستان ( 2 آبان 1192 / 24 اکتبر 1813 ) ولایت‌های قره‌باغ و گنجه و خان‌نشین‌های شکی و شیروان و قبه و در بند و بادکوبه و بخش‌هایی از ولایت تالش که در تصرف روسیان بود و تمامی داغستان و گرجستان و محال شوره‌گل و آچوق‌باشی و گروزیه و منگریل و آبخاز و ... از ایران تجزیه شد .
 بر اثر ننگ‌نامه‌ی ترکمان‌چای ( یکم اسفندماه 1206 / 21 فوریه 1828 ) « خانات ایروان که در دو طرف رود ارس واقع است و نیز خانات نخجوان ، به ملکیت مطلقه به دولت روس واگذار » گردید . افزون بر آن بخش دیگر ولایت تالش نیز به روسیان واگذار شد .
در سال 1915 میلادی و در جریان نبرد یکم جهانی ، عثمانی‌ها دست به قتل‌عام ارمنی‌ها زدند . در این قتل عام کمابیش یک و نیم میلیون ارمنی سرراست یا ناسرراست ( مستقیم یا غیر مستقیم ) به قتل رسیدند که از قتل‌عام‌های بزرگ تاریخ است . پای‌تخت تاریخی ارمنستان شهر « وان » بود . در اثر قتل عام سال 1915 ، ارمنی‌ها از ارمنستان رانده شدند و به   « خانات ایروان » که در اشغال امپراتوری روس بود ، پناه بردند . در اثر رانده شدن ارمنی‌ها به سوی خانات ایروان ، ترکیب جمعیت این خان‌نشین که عبارت بود از اکثریت مسلمان و اقلیت ارمنی ، به هم خورد .
البته نباید از یاد نبریم که در درازای تاریخ ، کلیسیای ایچمیادزین ( سه‌کلیسا ) در خان نشین ایروان مهم‌ترین مرکز دینی ارمنیان در قفقاز ، از احترام ویژه‌ی شاهنشاهان ایران بر خوردار بود . گفته شده است که در آیین تاج گذاری نادرشاه در دشت‌مغان ، شمشیر شاهنشاهی را اسقف کلیسای ایچمیادزین به کمر نادرشاه افشار بسته است و فتح‌علی‌شاه در پی آگاهی‌های اسقف کلیسای ایچمیادزین ( سه‌کلیسا ) یک تن از هم‌میهنان ارمنی را برای ایجاد زمینه‌ی گفت‌وگو با ناپلئون به اروپا گسیل داشت  و ...
با فروپاشی امپراتوری تزاری در سال 1917 میلادی ، سه واحد سیاسی بر پهنه‌ی قفقاز سر برآوردند . در این میان گرجستان دارای مرزهای مشخصی بود و جمهوری ارمنستان و آران ( با نام جعلی آذربایجان ) مرزهای خود را بر پایه‌ی باورهای دینی یعنی مسلمان و ارمنی مشخص کردند . در این میان :
اهالی خانات نخجوان ، با برگزاری اجتماع‌ها و گسیل هیات به تهران و نیز اعلان خواست خود به دولت‌های بریتانیا و فرانسه به عنوان پیروزمندان جنگ اعلام کردند که  «  92سال است که به زور از خاک ایران جدا شده‌اند » و خواستار پیوستن به ایران شدند .
مرتضی‌خان ممتازالملک از پایوران دولت ایران که از راه قفقاز روانه‌ی اروپا بود ، چند روز در شهر گنجه ‌ماند . مردم گنجه ، با برگزاری اجتماع‌های بزرگ و فرستادن تلگرام به تهران و نمایندگان سیاسی ایران در قفقاز و نیز انجمن آشتی ورسای ، خواهان بازگشت به آغوش میهن ( ایران ) شدند و « خواستار شدند تا ممتازالملک از سوی دولت ایران ، به فرمان‌روایی قفقاز و از جمله گنجه برگزیده شود » .
نمایندگان جمهوری خود خوانده‌ی آذربایجان قفقاز در هامش برگزاری کنفرانس آشتی در کاخ ورسای ( حومه‌ی پاریس ) خواستار ایجاد فدراسیون با ایران شدند ، به گونه‌ای که « روابط خارجی این دو کشور مشترک خواهد بود » .   
بانگ وحدت خواهی که از قفقاز بلند شده بود و نیز خواست مردم « سرخس » برای پیوستن به ایران و نیز گسیل نمایندگان از سوی مردم امارت بخارا به انجمن آشتی ورسای برای پیوند دوباره با سرزمین مادر ( ایران ) ، دولت بریتانیا را سخت وحشت‌زده کرد . زیرا در صورت « پیوندِ » هر بخشِ جداشده ، می‌توانست مردم افغانستان ، مردمان بخش‌های تجزیه شده‌ی بلوچستان و سیستان را نیز به فکر وحدت دوباره بیاندازد و در نتیجه دیوار کشیده شده به دور هندوستان از قفقاز گرفته تا افغانستان ،‌ بلوچستان و سیستان فرو بپاشد .
با مخالفت و دسیسه‌های بریتانیا به عنوان قدرت نخست جهان و فاتح جنگ جهانی و ناتوانی دولت ایران و سپس توان گرفتن حکومت بلشویکی در روسیه ، همه‌ی این تلاش‌ها ، ناکام ماند .
عصر استالینی در شوروی ، عصرِ خلقِ « قومیت و ملیت » در اتحاد شوروی بود . استالین بر این باور بود که با « تکه‌پاره » کردن بیش‌تر ، بیش از پیش به اختلاف‌ها در مناطق گوناگون ، دامن زده می‌شود و در نتیجه « نیاز به جلب حمایت مسکو» بیش‌تر می‌گردد که به اقتدار درونی دولت شوروی می‌انجامد .
 اما برای نمایش بیرونی ؛ این امر می‌تواند گواه آن باشد که بلشویسم چسبی است که می‌تواند « خلق‌ها » ، « ملیت‌ها»  و « قومیت‌ها»ی گوناگون را که با یک‌دیگر تضاد منافع و سر ستیز دارند ، به یک‌دیگر پیوند دهد . یا به سخن دیگر: بلشویسم قادر است از انبوه‌ ناهنجاری‌ها « هنجار » خلق کند .
 این‌گونه بود که در راستای سیاست « تکه‌پاره کردن »  بخشی از ولایت قره‌باغ ( کوراباغ )  به عنوان  یک منطقه‌ی خودمختار در دل جمهوری آذربایجان ( نام جعلی بر آران ) خلق شد و با فرو پاشی اتحاد شوروی ، باعث درگیری نظامی در این منطقه گردید .
 
 اگر درایران دولت ملی بر پا بود ، با توجه به واقعیت‌های تاریخی ، می‌توانست نقش راستین خود را در پهنه‌ی فلات ایران یعنی در سرزمین قفقاز ،‌ آسیای میانه ، افغانستان ، پاکستان و ... در راستای ایجاد یگانگی و هم‌دلی و هم‌آوایی لازم میان واحدهای از هم جدا افتاده بازی کند . 
 
 

یادداشت شماره  609  / سردار ؛ حالا چرا ؟!

یادداشت شماره 608  / برجام : خفت‌بار تر و خائنانه‌تر از « ننگ‌نامه‌ی ترکمان‌چای »

 یادداشت شماره 607  / چهره‌ی استعمار فرانسه ، بدون نقاب

ملت  گرایی : نهضت ضد استعمار ، ضد استبداد و ضد استثمار

ملت گرایی : نهضت ضد استعمار ، ضد استبداد و ضد استثمار
 
هوشنگ طالع
ملت‌گرايي (ناسيوناليسم) انگيزه‌ي ترديد ناپذير همه‌ی قيام‌هاي ملي است . اين خصوصيت را نمي‌توان سيماي ويژه‌ي ناسيوناليسم (ملت گرايي) دانست ؛‌ بلكه اين امر عبارت است از سیمای کلی ناسیونالیسم ، از ديدگاهي ديگر.
اين امر، به مانند ان است كه « نور » را روي بخشي از « صحنه » بتابانيم تا آن بخش ، درخشان تر نمايانده شود . در حالی که  اين گوشه‌ي نوراني ، از بخش‌هاي ديگر صحنه جدا نيست ؛ بلكه تنها جنبه‌ي مشخص‌تري بدان داده شده است تا بينندگان آن را بيش‌تر مورد توجه قرار دهند.
اين جنبه‌ي ملت‌گرايي (ناسيوناليسم) یعنی جنبه‌ی ضد استعماری ، ضد استبدادی و ضد استثماری آن نيز از ديگر جنبه‌هاي آن جدا نيست. جنبه‌ي قيام‌گر ناسيوناليسم در درازاي حيات بشريت وجود داشته و امروز نيز همه‌ي جنبش‌هاي ملت‌گرايي ، در راستاي نهضت هاي استقلال طلبانه و قيام‌هاي ضد استعماري قرار دارند .
در دورانِ كنوني ، جنبه‌‌ي ضد‌استعماري « ناسيوناليسم» از درخشندگي ويژه اي برخوردار است ، نه از این جهت که « ناسيوناليسم » چيز خاصي شده است ؛ بلكه از آن جهت كه استعمار و امپریالیسم ، چيز خاصي شده است.
عصر ما ، عصر بيداري ملت‌ها و نقطه‌ي عطفي در سيرِ تكامل حيات و هستي است . عصر ما ، دوراني است كه قوانين حيات ملت‌ها، از زمينه‌ي غرايز،‌ پاي به عرصه‌ي « علم و خرد » گذارده است .
 كودك كه در دوران رشد ، در پرتوِ غريزه ، ميل به « شيريني » دارد ، در دوران بلوغ و رشد عقلي ، به ياري دانش و تجربه ، بهترين و مفيدترين خوراك‌ها را بر مي گزيند .
 اگر در روزگارانِ گذشته ، ‌ايرانيان برپایه‌ی قوانين غريزي و به راهنمايي حسِ‌مليت ، مي‌گفتند : « چو ايران نباشد ، تن من مباد» امروز بر پایه‌ی راهنمايي مكتبِ ملت‌گرايي ( ناسيوناليسم ) چنان « خود » را در وجود « ملت » متسحيل مي‌بينند كه بدون او ، نمي توانند خود را تجسم بخشند .
اين است ره‌آورد مكتب ملت گرايي (ناسيوناليسم) در عصر ما يعني « عصر بيداري ملت ها » .
 
 

یادداشت شماره  606   /  73 روز پس از اجرای برجام : داده‌ها و ستانده‌ها

یادداشت شماره  606
 
73 روز پس از اجرای برجام : داده‌ها و ستانده‌ها
73 روز از اجرای برجام . برجام را دولتیان « فتح الفتوح » نامیدند و من و ما ، آن را « ترکمان‌چای هسته‌ای » نامیدیم و آن را به مثابه«  اقدام جامع مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران » دانستیم .
با توجه به داده‌ها و ستانده‌ها ، به روشنی آشکار است که بر خلاف آن همه سرو صداها و « ساز و ضرب ها » و به کار‌گیری عناوینی مانند « فتح الفتوح » وادعای « زدن 3 گل و خوردن 2 گل » ، نه تنها صنایع پرتوان هسته‌ای ، حیثیت و شرافت ملت مبارز ایران را داده اند ؛ بلکه حاکمیت محدود را نیز پذیرفته اند و در برابر ، هیچ نگرفته اند .
داده‌ها :
 بازکردن فرجامین پیچ و مهره‌های صنایع هسته‌ای کشور به دست توانای « پهلوانان هسته‌ای » ؛ در بر گیرنده‌ی :
اسقاط بیش از 15 هزار سامانه‌ی گریز از مرکز ( سانتریفوژ ) ؛ بتون ریزی قلب واکنشگر ( رآکتور ) آب سنگین اراک  ، تبدیل مرکز فردو به نمایشگاه « خیمه‌شب بازی یا سیاه‌بازی هسته‌ای » ؛ زدن چوب‌حراج بر دخایر اورانیوم غنی‌شده‌ی کشور ؛ زدن چوب‌حراج بر ذخایر آب‌سنگین کشور ؛ پذیرش داوطلبانه‌ی اجرای قرارداد الحاقی و پذیرش بازرسی‌های سرزده بازرسان ( بخوان : جاسوسان ) کارگزاری ( آژانس ) هسته‌ای ؛ بیکارکردن دانشمندان هسته‌ای و راه‌گشایی برای فرار مغزها ؛ افت شتاب علمی کشور در اثر افت و میل به صفرِ پژوهش‌ها در زمینه‌ی هسته‌ای و...
ستانده‌ها :
« در همین توافقی هم که با آمریکایی ها کردیم در قضیه‌ی هسته‌ای ، در این قضیه هم آمریکایی‌ها به آن چه وعده دادند عمل نکردند ، کاری را که باید انجام می‌دادند را انجام ندادند . به تعبیر وزیر خارجه ما ، روی کاغذ کارهایی را انجام دادند ولی از راه‌های انحرافی متعدد ، جلوی تحقق مقاصد جمهوری اسلامی را گرفتند » .
چهارشنبه 11 فروردین ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 
 

علم ناسیونالیسم یا ملت‌شناسی

علم ناسیونالیسم یا ملت‌شناسی
هوشنگ طالع
ملت یک موجودیت عینی است . ملت در عالم بیرون از ذهن ما وجود دارد و مانند همه‌ی موجودات زنده ، دارای دات‌مندی ( قانون‌مندی ) و نظام‌مندی زیستی است . شناخت ملت نیز مانند شناخت هر موجود زنده دیگر ، نیازمند بررسی و پژوهش است . از این رو « ملت » عبارت است از موضوع یک علم و در نتیجه ، بررسی‌ها و پژوهش‌هایی که برای دست‌یابی به دات‌مندی ‌زیستی (‌قوانین حیاتی ) و شناخت ویژگی‌های ملت انجام می‌گیرد ، عبارت است از علم ناسیونالیسم یا « ملت‌شناسی » .
در پرتوِ شناخت علم ملت‌شناسی است که می‌توان به رابطه‌ی فرد با جامعه و نیز فرد با ملت ، دست یافت و آن را مشخص کرد .
در پرتوِ ناسیونالیسم‌علمی یا ملت‌شناسی « فرد » موقع و موضع خود را در می‌یابد و نیز رابطه‌ی خود را با دیگر افراد « جامعه » درک میکند . افزون بر آن از این راه است که « فرد » می‌تواند رابطه‌ی نسل‌ها را با یک دیگردریابد .
هم‌چنان که « فرد » خود را میراث‌دار همه‌ی دست‌آوردهای نسل های گذشته می‌داند ، در برابر نسل‌های آینده نیز احساس مسئولیت و تعهد می‌نماید .
از آن‌جا که « فرد » خود را صاحب حق می‌داند تا از همه‌ی دست آوردهای ملت خود که فرآیند تلاش و کوشش نسل‌های گذشته است ، بهره بگیرد ، خود را مسئول و متعهد می‌داند که چیزهایی بر آن بیافزاید و برای آیندگان بگذارد ( آن ها کاشتند ، ما خوردیم ، ما می‌کاریم ، آن ها بخورند ) .
شناخت دات‌مندی زیستی ( قوانین حیاتی ) ملت و آگاهی بر علم ملت‌گرایی ، یک رشته خویش‌کاری ( وظیفه ) برای « فرد » مشخص می‌نماید و رابطه‌ی او را با دیگر افراد « جامعه » آشکار می‌کند . در این راستاست که مفهوم « عدالت‌اجتماعی » و رعایت   « حقوق فردی » شناخته می‌شود .
چنان که گفته شد « ملت » دارای اصالتی بیرون از قراردادها و چیزهایی است که ساخته و پرداخته‌ی ذهن مااست . علم ما در زمینه‌ی ناسیونالیسم یا ملت‌گرایی ، قالب اصلی نیست . علم ما ، مانند چراغی است که در پرتو نور آن ، می‌توان ناشناخته‌ها را در باره‌ی ملت را روشن کرد .
هرملت مانند هر فرد ، دارای شخصیت تباری ، فرهنگی ، تاریخی و بوم‌نگاری ( جغرافیایی / گیتاشناسی ) است . از این رو ، برای شناخت قوانین زیستی و رسالت های یک ملت ، باید ویژگی‌های همان ملت را در نظر گرفت . این چنین است که قوانین زیستی ، سرگذشت ( تاریخ ) و سرنوشت ( رسالت )‌ یک ملت ،‌ همانند دیگری یا دیگران نیست .
این گونه است که نارسایی مکتب‌های ذهنی و قالب جامعه‌شناسی که برای همه‌ی ملت‌ها ، راه واحد ، سرنوشت واحد و محتوم ویک قالب مشخص ارائه می‌نمایند ، آشکار می‌گردد . این مکتب‌ها ، همه‌ی تحول‌ها ، دگرگونی ها و رخدادهای تاریخی و اجتماعی ( مانند انقلاب ،‌ دگرگشت ، شکست ، پیروزی و ... ) ملت های گوناگون را با یاری قوانین از پیش‌ساخته و بر پایه‌ی قالب‌های مشخص ، مورد بررسی قرار می‌دهند .

بهترین نمونه در این باره ، عبارتست از نادرستی پیش‌بینی مارکسیست ها در باره‌ی سیر تحولات جهان صنعتی.

 

یادداشت شماره  /605 دروغ ، اندر دروغ

یادداشت شماره 605
دروغ ، اندر دروغ
روز 25 آذر 1394 :
دکتر علی‌اکبر صالحی ( پهلوان هسته‌ای ) در دانشکده‌ی خبر : « در این بین تصمیم‌سازان نظام بر اساس اصل عزت ، حکمت و مصلحت ، مسیری را برگزیدند که در بردارنده‌ی منافع ایران با توجه به واقعیات موجود بود که با اتخاذ تعامل سازنده ، شرایطی ایجاد شد که هرگونه تهدیدی از سر ایران دور شد و شرایط در پیش‌رفت برنامه‌ی هسته‌ای فراهم آمد » .
پهلوان سیدعلی‌اکبر با اشاره به تصمیمی که 4 سال پیش در سطوح عالی نظام اتخاذ شد و بر مبنای آن ، مسیر دوم مذاکره با آمریکا علاوه بر 1+ 5  بازشد ، خاطرنشان کرد : « بر اساس یک راهبرد زیرکانه و خردمندانه این مسیر [ مذاکره مستقیم با آمریکا ] باز شد که با حفظ دست‌آوردهای هسته‌ای ، تلاش هدف‌مند برای دفع فتنه طراحی شده علیه ایران ، در دستور کار قرار گرفت » .
حسن روحانی رییس جمهور اسلامی در گفت‌وگوی زنده تلویزیونی : تحریم‌ها علیه ایران برداشته می‌شود / نقد برجام تمام شده است .
رییس جمهور افزود : « پیروزی ملت ایران در صحنه‌ی دیروز ، یک موفقیت و پیروزی اخلاق ، سیاسی و حقوقی بود » .
رییس جمهور اسلامی تاکید کرد : « گام‌های بزرگی طرف مقابل برداشته است و ایران هم متقابلا گام‌های خود را برداشته است و قدم های نهایی ظرف یک یا دو هفته آینده برداشته می‌شود » .  
روز یکم فروردین ماه 1395 :
در گفته‌های روز یکم فروردین ماه 1395 رهبر جمهوری اسلامی در شهر مشهد ، به روشنی و بی هیچ ابهامی آمده است  : « وزیر خارجه ما در مواردی به بنده گفت که ما این جا را نتوانستیم ، این خط قرمز را نتوانستیم حفظ کنیم » .
در سخنان  روز یکم فروردین ماه رهبر انقلاب به روشنی آمده است : « در همین توافقی هم که با آمریکایی ها کردیم در قضیه‌ی هسته‌ای ، در این قضیه هم آمریکایی‌ها به آن چه وعده دادند عمل نکردند ، کاری را که باید انجام می‌دادند را انجام ندادند . به تعبیر وزیر خارجه ما ، روی کاغذ کارهایی را انجام دادند ولی از راه‌های انحرافی متعدد ، جلوی تحقق مقاصد جمهوری اسلامی را گرفتند » .
در حالی که آمریکایی‌ها « روی کاغذ کارهایی انجام دادند » ، دولت یازدهم هم‌راه با « پهلوانان هسته‌ای » بیشینه‌ی سامانه‌های گریز از مرکز ( سانتریفوژ‌ها ) را اوراق کردند ، پایگاه نیرومند « فردو » را به تالار نمایش « خیمه‌شب بازی هسته‌ای » بدل ساختند و « پهلوان سیدعلی‌‌اکبر » به نام نامی ریاست دولت یازدهم و با دست مبارک خود،  قلب تپنده‌ی واکنشگر ( رآکتور ) آب سنگین اراک را با شادمانی بسیار بیرون آورد وجای آن را با « بتون » چینی پُر کرد . با این موفقیت بزرگ ، دولتیان و روزنامه‌های زرد زنجیره‌ای ، صدا وسیما و دیگر دستگاه‌های ارتباط جمعیِ نشسته بر سر « خوان یغمای دولت » مخالفان و معترضان را از هر سو زیر باران فحش و ناسزا و اتهام قرار داده بودند .
سخنان نامزدهای پیشتاز انتخابات آینده‌ی ریاست جمهوری آمریکا از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه ، به اندازه‌ی کافی هشدار دهنده اند . آنان می‌گویند که نخستین اقدام شان پس از استقرار در کاخ سفید ، لغو قرارداد هسته‌ای با ایران خواهد بود . این در حالی است که دولت یازدهم با شتاب بسیار و داوطلبانه ، تعهدات تحمیلی یعنی در همان مواردی که « خط قرمز را نتوانستیم حفظ کنیم » به مورد اجرا گذارد و اکنون از انجام تعهدات طرف مقابل خبری نیست .
 
سه شنبه 10 فروردین‌ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 
 

عدالت اجتماعی : پایه‌ی اصلی پیش‌رفت و توسعه /« خرد و دانش : کلید واژ‌ه‌های شاه‌نامه »

عدالت اجتماعی : پایه‌ی اصلی پیش‌رفت و توسعه
« خرد و دانش : کلید واژ‌ه‌های شاه‌نامه »
شاه‌نامه‌ی فردوسی یا در حقیقت برگردان بخش‌هایی از « اوستای‌کهن ») دانش‌نامه‌ی ایرانیان ) ، با واژه « خداوند » و به دنبال آن « خرد » ( اندیشه‌ی نیک ) آغاز می‌گردد .
اوستای کهن یا دانش‌نامه‌ی ایرانیان را بر روی 10 تا 12 هزار پوست گاو با خطِ زر نوشته بودند که در یورش اسکندر گجستک ، یک نسخه‌ی آن را به آتش کشیده شد و یک نسخه‌ی آن نیز به غارت برده شد .
در بیشینه‌ی نسخه‌های شاه‌نامه‌ی فردوسی ، رج چهاردهم ، رمز و راز « پیش‌رفت و توسعه »  را در قالب « توانا بود هرکه دانا بود » به ما می‌نمایاند .
 ایرانیان از گاه کهن می‌دانستند که برای ساخته‌ی بهتر باید سازنده و یا به زبان دیگر  « سازندگان » بهتر داشته باشیم . لازمه‌ی داشتن سازنده یا سازندگان بهتر ، استقرار « عدالت اجتماعی » ‌است . هرچه در این زمینه به مرز تکامل نزدیک‌تر شویم ، امکان پدیدار شدن سازنده یا سازندگان بهتر ، افزایش می‌‌یابد .
عدالت اجتماعی یعنی دادن فرصت یک‌سان به همه‌ی فرزندان این سرزمین . این به معنای فراهم آوردن امکان برابر برای همه‌ی فرزندان این سرزمین در زمینه‌ی بهره‌گیری از مزایای « آموزش » در همه‌ی رده‌های تحصیلی می‌باشد .
 این بدان معناست که فرزندان این سرزمین که در دورافتاده‌ترین روستاهای این کشور زندگی می‌کنند ، باید ‌ازهمان امکاناتی برخوردار گردند که فرزندان این سرزمین در شمال پا‌ی‌تخت از آن بهره‌مند اند . نه این که کسانی که پدرانشان پول دارند ( جدا از این که « پول را چگونه به دست آورده اند ) از امکانات بهترِ آموزشی بهره‌مند گردند .
با دادن امکان برابر به همه‌ی فرزندان این سرزمین ، می‌توان اطمینان حاصل کرد که به حداکثر توان بالیدن سازندگان بهتر در سطح ملی دست یافته‌ایم . اگر از منظر ملی به این مساله نگاه کنیم ، فرد با حفظ شخصیتِ خود ، در اجتماع حل می‌شود و مساله از قالب فردی به مساله‌ی اجتماعی و ملی بدل می‌گردد .
برای پیش‌رفت و توسعه در سطح ملی نیاز به « سازندگان بهتر » است . این سازندگان بهتر در سطح ملی ، تنها در صورتی به مرحله‌ی « بیشینگی » ) ‌حداکثری ) می‌رسند که به همه‌ی فرزندان این سرزمین فرصت مساوی داده شود ؛‌ حتا محروم کردن یک فرزند این سرزمین از « فرصت برابر »  می‌تواند ما را از رسیدن به پیش‌رفت و توسعه‌ی « بیشینه » ‌باز دارد.
هم‌چنین از گاه کهن « دانش آموزی » یا « دانش اندوختن » در فرهنگ ایرانیان ، گاه و زمانِ ویژه‌ای نداشته است ؛ بلکه ایرانیان از گاه کهن براین باور بودند که در لحظه‌لحظه‌ی زندگی باید در پی آموختن بود ؛ و یا : « زگهواره تا گور ، دانش بجوی » .
از سوی دیگر ایرانیان از گاه کهن می‌دانستند که آموختن را پایانی نیست . چنان‌که چند رج پایین تر از « توانا بود هر که دانا بود » ، می‌خوانیم : « که دانش نیاید به بن » .
هرگاه آغاز شاه‌نامه را در دید آوریم که با واژه‌ی آفریننده‌ی « خرد » یا « اندیشه‌ی نیک » آغاز می‌گردد و با « دانش » ‌پی‌گرفته می‌شود ، می‌توان اندکی به بزرگی « دانش‌نامه‌ی‌کهن ایرانیان » یا اوستای‌کهن که امروز ، تنها بخش‌هایی از آن در قالب شاه‌نامه یا « اوستای نو » در دست ما می‌باشند ،‌ پی برد .‌        
 
ششم فروردین ماه 1395 / برابر با سه‌هزار و هفتصد و هشتاد و چهارم مین ( 3784 ) زادروز اشو زرتشت ـ هوشنگ طالع
 
 

یادداشت شماره 604 بالا رفتیم ماست بود / پایین آمدیم دوغ بود : قصه‌ی ما دروغ بود

یادداشت شماره 604
بالا رفتیم ماست بود / پایین آمدیم دوغ بود : قصه‌ی ما دروغ بود
در آغاز سال نو ، آشکار شد که هیچ « خط قرمزی » وجود نداشته است و تنها « خط قرمز » دولت یازدهم و هیات مذاکره کننده ، رسیدن به یک « توافق » بوده است ، آن هم به « هربها » ؟! حتا به بهای نابودی صنایع هسته‌ای کشور ، پذیرش « حاکمیت محدود » و قرار دادن ایران در معرض یورش آشکار نظامی .
در گفته‌های روز یکم فروردین ماه 1395 رهبر جمهوری اسلامی در شهر مشهد ، به روشنی و بی هیچ ابهامی آمده است  : « وزیر خارجه ما در مواردی به بنده گفت که ما این جا را نتوانستیم ، این خط قرمز را نتوانستیم حفظ کنیم » .
با این وجود دولت یازدهم هم‌راه با « پهلوانان هسته‌ای » بیشینه‌ی سامانه‌های گریز از مرکز ( سانتریفوژ‌ها ) را اوراق کرد ، پایگاه نیرومند « فردو » را به تالار نمایش « خیمه‌شب بازی هسته‌ای » بدل کرد و « پهلوان سیدعلی‌‌اکبر » به نام نامی ریاست دولت یازدهم و با دست مبارک خود،  قلب تپنده‌ی واکنشگر ( رآکتور ) آب سنگین اراک را با شادمانی بسیار بیرون آورد وجای آن را با « بتون » چینی پر کرد . این در حالی بود که دولتیان و روزنامه‌های زرد زنجیره‌ای ، صدا وسیما و دیگر دستگاه‌های ارتباط جمعیِ نشسته بر سر « خوان یغمای دولت » مخالفان و معترضان را از هر سو زیر باران فحش و ناسزا و اتهام قرار داده بودند .
سخنان نامزدهای پیشتاز انتخابات آینده‌ی ریاست جمهوری آمریکا از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه ، به اندازه‌ی کافی هشدار دهنده اند . آنان می‌گویند که نخستین اقدام شان پس از استقرار در کاخ سفید ، لغو قرارداد هسته‌ای با ایران خواهد بود . این در حالی است که دولت یازدهم با شتاب بسیار و داوطلبانه ، تعهدات تحمیلی یعنی همان مواردی که « خط قرمز را نتوانستیم حفظ کنیم » به مورد اجرا گذارد و اکنون تنها « باد در مشت دارد » . دولت یازدهم ، همه‌چیز را داده است و حتا « هیچ » هم ، به دست نیاورده است .
درسخنان روز یکم فروردین ماه رهبر انقلاب به روشنی آمده است : « در همین توافقی هم که با آمریکایی ها کردیم در قضیه‌ی هسته‌ای ، در این قضیه هم آمریکایی‌ها به آن چه وعده دادند عمل نکردند ، کاری را که باید انجام می‌دادند را انجام ندادند . به تعبیر وزیر خارجه ما ، روی کاغذ کارهایی را انجام دادند ولی از راه‌های انحرافی متعدد ، جلوی تحقق مقاصد جمهوری اسلامی را گرفتند » .
پس فتح‌الفتوح چه شد ؟ داستان زدن « سه گل » چه شد ؟ مراسم رقص و پایکوبی با مطرب‌ها و رقاصان کرایه‌ای برای چه بود ؟ کارناوال به سبک ریو ، برای بزرگداشت کدام پیروزی بود  ؟ پیراهن زرین پهلوانی ، برای کدام عمل پهلوانی بود ؟ نشان‌های درجه‌ی یک برای چه بود ؟ و پرسش‌های بی‌پایان دیگر !
پیش از تشکیل « شرکت واحد » در سال 1333 خورشیدی ، بر بالای سر برخی رانندگان اتوبوس‌ها‌ی شهری نوشته شده بود : « کشتی شکست و مردمِ کشتی فنا شدند / ای ناخدا ، جواب خدا را چه می‌دهی » ؟
جواب خدا که جای خود دارد و مربوط به رستاخیر است ؛ اما امروز جواب ملت و مردم ایران را چه می‌دهید ؟
 
چهارشنبه 4 فروردین ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
 

از دفتر خاطره‌ها ( 13 )  / طبیعت و خوی امپریالیسم