از مجموعهی تو را ایران مینامم /به غایبِ همیشه حاضر : حسین فهمیده
از مجموعهی تو را ایران مینامم

هوشنگ طالع
به غایبِ همیشه حاضر : حسین فهمیده
وطن ، بارِ دگر در خطر بود .
ندانم برای چندمین بار ؛
اما ...
چونان دگر هنگامههای سختِ تاریخ ،
ما همگان بودیم : یگان ، دهگان ، صدگان ، هزارگان و هزارهزارگان ،
از زن و مرد ، کودک وپیر ،
نوجوان و جوان ،
میانسال و کهنسال ،
همگان ، راستقامت و استوار ،
در راهِ دفاع از میهن .
***
گویی در چرخهی تکامل ؛
ما همگان ، تنها یک تن بودیم :
بایک » دل » که تنها برای ایران میتپید
و یک مغز که تنها به پایندگی ایران میاندیشید ،
با دو چشم که تنها نگران ایران بود
و دو گوش که مالامال از زمزمهی « ای ایران ، ای مرز پر گهر » ،
و یک نفس که تنها به نام ایران فرو میرفت و با نام او ، باز میآمد ،
و یک زبان که وردشِ ، دعای ایران بود .
آری ،
ماهمه ، تنها یک تن بودیم ،
برای پایداری در راه ایران
و تنها دودست ، برای پدآفند از ایران
***
ما همگان ، سیاوخش بودیم ،
پذیرای آزمون ایزدی .
رستم بودیم که فرزند کشتیم ، به راه ایران .
آرش بودیم که همهی هستیمان را در « تیر » گذاردیم ،
تامبادا !
ذرهای از این خاک مقدس ،
به چنگ انیران افتد .
***
ما ایران بودیم :
به پهنای ، این فلاتِ مقدس ،
به دیرینگی ، این تاریخِ دیرپای .
آری ما ،
تنها یک تن بودیم :
یک خاکریز ، برای پدآفند ،
یک آتشبار ، برای آفند ؛
در آن هنگامهی سختِ مرگ و زندگی
چونان دگر هنگامههای مرگ و زندگی ،
در شهریورِ گرمِ پنجاه و نه .
پاینده ایران
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 16:6 توسط دکتر هوشنگ طالع
|