عدالت اجتماعی : پایهی اصلی پیشرفت و توسعه /« خرد و دانش : کلید واژههای شاهنامه »
عدالت اجتماعی : پایهی اصلی پیشرفت و توسعه
« خرد و دانش : کلید واژههای شاهنامه »

شاهنامهی فردوسی یا در حقیقت برگردان بخشهایی از « اوستایکهن ») دانشنامهی ایرانیان ) ، با واژه « خداوند » و به دنبال آن « خرد » ( اندیشهی نیک ) آغاز میگردد .
اوستای کهن یا دانشنامهی ایرانیان را بر روی 10 تا 12 هزار پوست گاو با خطِ زر نوشته بودند که در یورش اسکندر گجستک ، یک نسخهی آن را به آتش کشیده شد و یک نسخهی آن نیز به غارت برده شد .
در بیشینهی نسخههای شاهنامهی فردوسی ، رج چهاردهم ، رمز و راز « پیشرفت و توسعه » را در قالب « توانا بود هرکه دانا بود » به ما مینمایاند .
ایرانیان از گاه کهن میدانستند که برای ساختهی بهتر باید سازنده و یا به زبان دیگر « سازندگان » بهتر داشته باشیم . لازمهی داشتن سازنده یا سازندگان بهتر ، استقرار « عدالت اجتماعی » است . هرچه در این زمینه به مرز تکامل نزدیکتر شویم ، امکان پدیدار شدن سازنده یا سازندگان بهتر ، افزایش مییابد .
عدالت اجتماعی یعنی دادن فرصت یکسان به همهی فرزندان این سرزمین . این به معنای فراهم آوردن امکان برابر برای همهی فرزندان این سرزمین در زمینهی بهرهگیری از مزایای « آموزش » در همهی ردههای تحصیلی میباشد .
این بدان معناست که فرزندان این سرزمین که در دورافتادهترین روستاهای این کشور زندگی میکنند ، باید ازهمان امکاناتی برخوردار گردند که فرزندان این سرزمین در شمال پایتخت از آن بهرهمند اند . نه این که کسانی که پدرانشان پول دارند ( جدا از این که « پول را چگونه به دست آورده اند ) از امکانات بهترِ آموزشی بهرهمند گردند .
با دادن امکان برابر به همهی فرزندان این سرزمین ، میتوان اطمینان حاصل کرد که به حداکثر توان بالیدن سازندگان بهتر در سطح ملی دست یافتهایم . اگر از منظر ملی به این مساله نگاه کنیم ، فرد با حفظ شخصیتِ خود ، در اجتماع حل میشود و مساله از قالب فردی به مسالهی اجتماعی و ملی بدل میگردد .
برای پیشرفت و توسعه در سطح ملی نیاز به « سازندگان بهتر » است . این سازندگان بهتر در سطح ملی ، تنها در صورتی به مرحلهی « بیشینگی » ) حداکثری ) میرسند که به همهی فرزندان این سرزمین فرصت مساوی داده شود ؛ حتا محروم کردن یک فرزند این سرزمین از « فرصت برابر » میتواند ما را از رسیدن به پیشرفت و توسعهی « بیشینه » باز دارد.
همچنین از گاه کهن « دانش آموزی » یا « دانش اندوختن » در فرهنگ ایرانیان ، گاه و زمانِ ویژهای نداشته است ؛ بلکه ایرانیان از گاه کهن براین باور بودند که در لحظهلحظهی زندگی باید در پی آموختن بود ؛ و یا : « زگهواره تا گور ، دانش بجوی » .
از سوی دیگر ایرانیان از گاه کهن میدانستند که آموختن را پایانی نیست . چنانکه چند رج پایین تر از « توانا بود هر که دانا بود » ، میخوانیم : « که دانش نیاید به بن » .
هرگاه آغاز شاهنامه را در دید آوریم که با واژهی آفرینندهی « خرد » یا « اندیشهی نیک » آغاز میگردد و با « دانش » پیگرفته میشود ، میتوان اندکی به بزرگی « دانشنامهیکهن ایرانیان » یا اوستایکهن که امروز ، تنها بخشهایی از آن در قالب شاهنامه یا « اوستای نو » در دست ما میباشند ، پی برد .
ششم فروردین ماه 1395 / برابر با سههزار و هفتصد و هشتاد و چهارم مین ( 3784 ) زادروز اشو زرتشت ـ هوشنگ طالع
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 17:2 توسط دکتر هوشنگ طالع
|