یادداشت شماره 604 بالا رفتیم ماست بود / پایین آمدیم دوغ بود : قصهی ما دروغ بود
یادداشت شماره 604

بالا رفتیم ماست بود / پایین آمدیم دوغ بود : قصهی ما دروغ بود
در آغاز سال نو ، آشکار شد که هیچ « خط قرمزی » وجود نداشته است و تنها « خط قرمز » دولت یازدهم و هیات مذاکره کننده ، رسیدن به یک « توافق » بوده است ، آن هم به « هربها » ؟! حتا به بهای نابودی صنایع هستهای کشور ، پذیرش « حاکمیت محدود » و قرار دادن ایران در معرض یورش آشکار نظامی .
در گفتههای روز یکم فروردین ماه 1395 رهبر جمهوری اسلامی در شهر مشهد ، به روشنی و بی هیچ ابهامی آمده است : « وزیر خارجه ما در مواردی به بنده گفت که ما این جا را نتوانستیم ، این خط قرمز را نتوانستیم حفظ کنیم » .
با این وجود دولت یازدهم همراه با « پهلوانان هستهای » بیشینهی سامانههای گریز از مرکز ( سانتریفوژها ) را اوراق کرد ، پایگاه نیرومند « فردو » را به تالار نمایش « خیمهشب بازی هستهای » بدل کرد و « پهلوان سیدعلیاکبر » به نام نامی ریاست دولت یازدهم و با دست مبارک خود، قلب تپندهی واکنشگر ( رآکتور ) آب سنگین اراک را با شادمانی بسیار بیرون آورد وجای آن را با « بتون » چینی پر کرد . این در حالی بود که دولتیان و روزنامههای زرد زنجیرهای ، صدا وسیما و دیگر دستگاههای ارتباط جمعیِ نشسته بر سر « خوان یغمای دولت » مخالفان و معترضان را از هر سو زیر باران فحش و ناسزا و اتهام قرار داده بودند .
سخنان نامزدهای پیشتاز انتخابات آیندهی ریاست جمهوری آمریکا از هر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه ، به اندازهی کافی هشدار دهنده اند . آنان میگویند که نخستین اقدام شان پس از استقرار در کاخ سفید ، لغو قرارداد هستهای با ایران خواهد بود . این در حالی است که دولت یازدهم با شتاب بسیار و داوطلبانه ، تعهدات تحمیلی یعنی همان مواردی که « خط قرمز را نتوانستیم حفظ کنیم » به مورد اجرا گذارد و اکنون تنها « باد در مشت دارد » . دولت یازدهم ، همهچیز را داده است و حتا « هیچ » هم ، به دست نیاورده است .
درسخنان روز یکم فروردین ماه رهبر انقلاب به روشنی آمده است : « در همین توافقی هم که با آمریکایی ها کردیم در قضیهی هستهای ، در این قضیه هم آمریکاییها به آن چه وعده دادند عمل نکردند ، کاری را که باید انجام میدادند را انجام ندادند . به تعبیر وزیر خارجه ما ، روی کاغذ کارهایی را انجام دادند ولی از راههای انحرافی متعدد ، جلوی تحقق مقاصد جمهوری اسلامی را گرفتند » .
پس فتحالفتوح چه شد ؟ داستان زدن « سه گل » چه شد ؟ مراسم رقص و پایکوبی با مطربها و رقاصان کرایهای برای چه بود ؟ کارناوال به سبک ریو ، برای بزرگداشت کدام پیروزی بود ؟ پیراهن زرین پهلوانی ، برای کدام عمل پهلوانی بود ؟ نشانهای درجهی یک برای چه بود ؟ و پرسشهای بیپایان دیگر !
پیش از تشکیل « شرکت واحد » در سال 1333 خورشیدی ، بر بالای سر برخی رانندگان اتوبوسهای شهری نوشته شده بود : « کشتی شکست و مردمِ کشتی فنا شدند / ای ناخدا ، جواب خدا را چه میدهی » ؟
جواب خدا که جای خود دارد و مربوط به رستاخیر است ؛ اما امروز جواب ملت و مردم ایران را چه میدهید ؟
چهارشنبه 4 فروردین ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 10:4 توسط دکتر هوشنگ طالع
|