یادداشت شماره 643 / حراج زمینهای سبز کشور به سود « چپاولگران »

نشانی تلگرام @hotale

نشانی تلگرام @hotale




نشانی تلگرام : @hotale




نشانی کانال تلگرام هوشنگ طالع : @
hotale



اندردفاع رییس جمهور از آموزش « انگلیس »ی به کودکان خردسال
نوزادان ، کودکان : زگهواره تا گور « انگلیس»ی بجوی ؛ زیرا من با زبان « انگلیس »ی به این جا رسیدهام
شنبه هژدهم اردیبهشتماه 1395 ـ هوشنگ طالع

جنایتکاران جنگی و جنایتکاران علیه بشریت بر کرسیهای قدرت
رییسانجمهور آمریکا پس از استقرار برکرسی قدرت ، دست به جنایتهای جنگی و جنایت علیه بشریت میزنند ؛ البته برخی پیش از رسیدن به این مقام نیزمرتکب این جنایات شده بودند .
از زمره گروه دوم در صورت انتخاب ، هیلاری کلینتون نامزد پیشتاز حزب دموکرات در انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریکا در چند ماه آینده خواهد بود .
سیمون هرش روزنامهنگار سرشناس آمریکایی در گفتوگو با دیدارگاه (سایت / تارنما ) آلترنت میگوید : « یکی از مسئولیتهای کنسولگری آمریکا در [ شهر ] بنغازی [ لیبی ] ارسال گاز سارین از انبارهای لیبی به سوریه از طریق ترکیه بود که این اقدام با موافقت هیلاری کلینتون وزیر امورخارجهی وقت آمریکا انجام شد » .
وی در این گفتوگو میافزاید : « ارسال گاز سارین ، جزئی از سناریویی بود که میخواستند همان اتفاقاتی که در لیبی افتاد در سوریه نیز تکرار شود ».
وی تاکید کرد : « هدف آمریکاییها این بود که گاز سارین به دست [ شورشیان ] در سوریه برسد تا آنها از آن در جنگ استفاده کنند و تقصیر آن را به گردن دولت سوریه بیاندازند تا به این ترتیب ، بهانهی لازم برای حملهی آمریکا به سوریه ، همانند آن چیزی که در لیبی اتفاق افتاد در اینجا هم به دست آید . این سناریو با موافقت هیلاری کلینتون وزیر امورخارجهی وقت آمریکا تهیه شده بود » .
سیمون هرش میافزاید : « کریستوفر استیونز سفیر آمریکا در لیبی که در جریان یورش به کنسولگری آمریکا در بنغازی کشته شد ، به دلیل مسئولیت دیپلماتیک خود ، با فرمانده پایگاه مرکزی و شرکت مسئول حمل و انتقال گاز سارین از راه ترکیه به سوریه دیدار کرد و به نظر میرسد او نیز در این نقل و انتقالها دست داشتهاست » .
هیرش میگوید : کسی نمیتوانست در چنین مورد حساس و با دارا بودن چنین مقام حساس ، با این افراد مذاکره کند ؛ مگر این که از سوی مقامات ارشد اجازه داشته باشد .
با توجه به گفته های آقای سیمون هرش ، زیاد دورنیست که کریستوفر استیونز ، برای از میان برداشته شدن شاهد اصلی ، به دستور مقامات ارشد ( شاید هیلاری کلینتون ) به قتل رسیده باشد . و شایان توجه است که حکومت ترکیه نیز در این جنایت و همهی جنایتها در خاورمیانه ، سهیم و انباز بود و هست
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395 ـ هوشنگ طالع


هوشنگ طالع
هرگاه برفراز « نیک و بد » دست به بررسی مسایل جهانی و منطقهای در پیوند با ایران بزنیم ، باید گفته شود که روسیان به رهبری پوتین خوب بازی میکنند .ابزار در دسترس برای « خوب بازی کردن » روسیه ـ پوتین ، عبارتند از :
1 - راهبرد درازمدتِ استوار برپایهی « منافع ملی »
2 - کمی عناصر نفوذی یا ستون پنجم در درون نظام شوروی
3 - تقویت حسن میهنپرستی و تکیه بر روی نکات همدلی و همزبانی میان مردم این سرزمین . ( قابل توجه مقامهای جمهوری اسلامی و نبود دو مورد یک و سه و فراوانی مورد دو )
در حقیقت روسیان ، زندهی قرارداد شوم و ایران برباددهی سعدآباد و سپردن مقدرات کشور از سوی دولت جمهوری اسلامی به دست حکومت انگلیس ، فرانسه ، آلمان و سپس 1 + 5 است . امروز دلایل تحمیل قرارداد ننگین ترکمانچای آشکار است . عباس میرزای ولیعهد برای تداوم سلطنت در خاندان خود ، در حالی که بیشتر بزرگان ایران خواهان عزل او بودند و فتحعلیشاه نسبت به وفاداری او به کشور بدگمان بود ، با توطئه کشور را به دام تجزیه کشاند ؛ اما هنوز دلایل تن در دادن نظام به قرارداد سعدآباد که آغاز فروریختن بهمن سنگین « برجام » بر کشور بود ، آشکار نیست . آیا تن در دادن به این قرارداد از سوی مذاکرهکنندهی اصلی ( حسن روحانی ) برای آن بود که پس از کمابیش 10 سال او به ریاست جمهوری برسد ، بسیار « سطحی » است ؟!
روسیه ـ پوتین ، در این دوران که با یورش به گرجستان و جداسازی بخشهایی از این واحد سیاسی و پیوست آن به فدراسیون روسیه (سرراست یا ناسرراست ) آغاز گردید « نیش » دوران بلشویکی را با « نوش » دوران « پسابلشویکی » درهم آمیخت . البته باید گفت که غرب ( آمریکا + ناتو ) نیز در این دوران ، دارای آن صلابت پیشین در جهان نیست . در مسالهی گرجستان با توجه به این که مردمان این کشور با ما دارای پیشینهی هزارانسالهی همخانمانی ، تاریخ مشترک و زیست دراز مدت در کنار یکدیگر داشتهاند و از سوی امپراتوری تزاری روسیه بر پایهی قرارداد تحمیلی گلستان ، از ایران جدا شده است ، جمهوری اسلامی به عنوان دولتِ بر سرِ کار بر پهنهی ایران ، میبایست به عنوان مدافع « همخانمان » و « صاحب تاریخ مشترک هزاران ساله » و « زیست درازمدت در کنارهم » به سود تمامیت ارضی گرجستان ، وارد شود و اجازه ندهد که روسیان به راحتی به مقاصد توسعه طلبانهشان که آغازی بود برای « یورش » های دیگر و سرانجام همخوانی و همآوایی کامل با غرب برای تحمیل برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) موفق شوند .
مهمتر این که بدین سان ، به دیگر به کشورهای حوزهی ایران فرهنگی یا بخشهای تجزیه شدهی « فلات ایران » یادآوری میگردید که ملت و مردم ایران در هرحال در دفاع از منافع حیاتی کشورهای این حوزه ، کوتاهی نخواهد کرد .
با این اشارهی کوتاه باید بدانیم که روسیه ـ پوتین با بازی با « برگ ایران » به دلیل ناتوانی جمهوری اسلامی از درک « توانملی » و نداشتن راهبرد مشخص بر پایهی منافع ملی و به گفتهی دیگر عدم درک و شناخت منافع ملی و غرق در « سراب جهان اسلام » که در حقیقت شاید بتوان گفت ، سران بیشینهی کشورهای اسلامی ، بزرگترین خصم ملت ایران در این جهان ( دلیلِ روشن : تجربهی جنگ تحمیلی و مسایل اخیر منطقه ) ، فرصتهای بزرگ تاریخی را به « مخاطرات بزرگ تاریخی » بدل کرد . بدینسان ، ایران برای یک دورهی قابل دید ، از دسترسی کرسیِ قدرت منطقهای ـ جهانی فرو کشیده شد . داوری در بارهی اینکه آیا این امر ، فرآوردهی یک خویشکاری از پیشطراحی شده و یا یک اشتباه راهبردی است ، زود است .
در جریان فرو پاشی اتحاد شوروی ، چند صد کلاهک هستهای از زرادخانهی روسیه و اوکراین ، به ظاهر گم شد . البته این کلاهکها از سوی مافیاهای شکل گرفته از سوی بلشویکهای پیشین برای به دست آوردن پول و در نتیجه قدرت ، از زرادخانهی هستهای روسیه و اوکراین غارت شد و به فروش رسید .
شماری از این کلاهکها را غرب خریداری کرد تا به دست رقیبان نیفتد . گفته میشود که چند کلاهک نیز از سوی دولت پاکستان که با دستیابی هندوستان به جنگافزار هستهای سخت به مخاطره افتاده بود ، خریداری گردید و یا از سوی « غرب برای ایجاد موازنه با هند و کشاندن هند به حوزهی نفوذ غرب در درازمدت ، به حاکمان پاکستان فروخته شد .
حکومت پاکستان یکی از این کلاهک را در زیرزمین و در 80 کیلومتری مرز ایران آزمایش کرد . از یاد نبردهایم که آقای کمال خرازی وزیر امورخارجهی دولت وقت جمهوری اسلامی « دوان دوان » خود را به اسلامآباد رساند و « انفجار بمب اتمی اسلامی » را تبریک گفت . گفته شد که پس از آن همکاریهایی نیز میان ایران و پاکستان در زمینهی هستهای آغاز شد که چند سال بعد ، در کمال ناباوری به مردم ایران گفته شد که « بمب اتمی از نظر اسلام حرام است » .
یکباره قلم بهمزدان در روزنامههای « زرد » یا به گفتهای « زنجیرهای » و دستگاه ارتباط همگانی دولتی ( صدا و سیمای جمهوری اسلامی ) و دیگر دستگاههای دولتی و وابسته به دولت و شبه دولتی که تا دیروز از « بمب اتمی اسلامی » سخن میگفتند ، با 180 درجه چرخش ، یکصدا « حرمت بمب اتمی در اسلام » را فریاد میزدند . گویی یادشان رفته بود که تا دیروز مدیحهیسرای « بمب اتمی اسلامی » بودند . هر قلم بهمزد و هر روزنامه زرد ( زنجیرهای ) و هر دستگاه ارتباط همگانی دولتی ، نیمهدولتی و شبهدولتی ، میکوشید تا مانند دیروز که « هفتکرسی آسمان » را زیرپای « بمب اتمی اسلامی » میگذاشتند ، اکنون « هفت کرسی آسمان » را زیر پای « حرمت بمب اتمی در اسلام » قرار دهند . شیوهی درست همین است : آن ها که « نوکر بادنجان » نبودند و نیستند .
قرارداد ننگین و ایران برباد ده « سعدآباد » یعنی پذیرش کاپیتالاسیون هستهای برا بر سه « شاخ شکستهی اروپایی » یعنی انگلیس و فرانسه و آلمان و نیز « حرمت بمب اتمی در اسلام » ، روسیه ـ پوتین توانست خود را وارد بازی کند و با پیوستن به اتحاد شوم 1 + 5 ، بازیِ بزرگ با « برگ ایران » را برای بازیابی دوباره جایگاه و موقعیت از دست رفتهی خود در جهان ا آغاز کند .
در این راستا روسیان با بازی با برگ ایران یعنی عدم تحویل سامانهی دفاع موشکی اس300 ، عقب انداختن آغاز به کار کارخانه برق هستهای بوشهر ، همراهی و همگامی با آمریکا وغرب و « وتو » نکردن هشت قطعنامهی ظالمانه در شورای امنیت و کشاندن پای چین به این بازی به زیان ایران ، ترساندن دولتمردان جمهوری اسلامی برای تن دردادن به برجام ، به راحتی توانست شبهجزیرهی کریمه را ببلعد و شرق اوکراین ( منطقهی صنعتی ـ کشاورزی ) این کشور را مانند بخش هایی از گرجستان ، به قلمرو خود بیافزاید .
حضور قدرتمند روسیان در سوریه و در همآهنگی با ایران و همآهنگی ایران با حزبالله لبنان ، توانست بسیار زود ، برگ جنگ را به سود دولت قانونی سوریه برگرداند . در مسالهی سقوط یک فروند بمبافکن راهکنشی ( تاکتیکی ) سوخوی روسیه به دستور ناتو از سوی جنگندههای ترکیه ، روسیان برخلاف انتظار غرب ( امپریالیسم آمریکا ـ ناتو ) بسیار زیرکانه عمل کردند . آنان به جای نشاندادن « واکنش گرم » که غربیان در انتظار آن بودند ، دست به تنبیه اقتصادی علیه ترکیه زدند ( جلوگیری از سفر شهروندان روس برای گذران تعطیلات به ترکیه و نیز جلوگیری از واردات کالاهای ترکیه به روسیه و ... ) . از سوی دیگر ، همزمان با اندک « جانبخشیِ » تسلیحاتی به اقلیت بزرگ و تحت ستم کردها در ترکیه ، این –کشور را به سوی جنگِ داخلی کشاندند که پایان آن برای ترکیه نامعلوم است ؛ چه از نظر زمانی و چه از نظر نتایج آن .
روسیه ـ پوتین با برداشت چندگام بلند به جلو ، برای « تامین» این پیروزیها ، یک گام کوچک به عقب برداشت و در گرماگرم پیشروی سوریها ، ناگهان اعلام کرد که چون ارتش سوریه توان ادامهنبرد را تا پایان برای پاکسازی کشور از تروریستها را دارد ، نیروهای خود را از این کشور، باز میخواند . گرچه مقامهای جمهوری اسلامی اعلام کردند که این کار روسیان در هماهنگی با تهران میباشد ؛ اما با « جاخالی کردن » روسیان ، بار اصلی جنگ به دوش ایران افتاد تا جایی که شاید ، با کمآوردن سپاه ، ارتش نیز با گسیل نیروهای ویژه ، نخستین تجربهی برونمرزی پس از نبردهای « ظفار » در سال های 1354- 1351را تجربه کرد .
در نبرد ظفار ، نیروهای ویژه که بار اصلی جنگ را به دوش میکشید ، از خود دلیری و کفایت کامل نشانداد و میتوان گفت که این نبرد ، تجربهی یگانهای از پیروزی یک ارتش منظم ، در یک جنگ چریکی و آن هم در سختترین شرایط جغرافیایی بود .
در آذرماه 1351 به درخواست سلطان قابوس ( کاووس ) و برای رویارویی با چریکهایی که از سوی شوروی حمایت میشدند ، ارتش ایران وارد کشور عمان شد و به نبرد با شورشیان در منطقهی ظفار پرداخت . ظفار یک منطقهی سخت وکوهستانی است که برای شورشیان و نبردهای چریکی یک منطقهی آرمانی به شمار میرفت ؛ اما پیروزی ارتش ایران و به ویژه نیروهای ویژه که بار اصلی جنگ را در ظفار به دوش میکشید ، تحسین همهی دیدهبانان نبردهای چریکی را برانگیخت .
سه سال پس از آغاز نبردهای ظفار یعنی در آذرماه 1354 ، سلطان قابوس پایان رسمی نبرد را اعلام کرد ؛ اما شماری از نیروهای ایرانی تا انقلاب ( پایان سال 1357 خورشیدی ) در این کشور مستقر بودند .
روسیه ـ پوتین با نشان دادن این نرمش نیز سکوت کامل در برابر نقض برجام از سوی آمریکا ، « کش و قوص » در تحویل سامانه اس 300 و ... ، پیشدرآمد از سرگیری نزدیکی به ناتو را فراهم کرد که به نخستین دیدار اخیر روسیه ـ ناتو پس از الحاق کریمه انجامید ؛ البته برای فرافکنی ، دو طرف اعلام کردند که دارای اختلافهای ژرف میباشند .
در این میان ، بازندهی اصلی مردم اوکراین بودند که به مانند رخدادهای همانند ، قربانی سیاست پیشگان تشنهی قدرت شدند ؛ البته این افراد در همهجای جهان میگویند که ما « شیفتگان خدمتایم ، نه تشنگان قدرت » . در حالی که مساله درست عکس آن میباشد ، آنان آمادهاند تا با « تکهپاره » کردن کشور و به نابودی کشاندن مردم ، به کرسیهای قدرت دست یابند . در اوکراین ، نماد این تشنگان قدرت که خود را شیفتگان خدمت نشان میدادند ، بانو یولیانا تیموشنکو و آرسنی یانسینوک نخست وزیران پیشین اوکراین اند که هر دو متهم به فساد مالی هستند .
تیموشنکو به عنوان بازرگانی ـ سیاستپیشه ، یکی از پولدارترین افراد اوکراین است و برآورد میشود که یک پنجم کل ثروت اوکراین ، متعلق به این بانوی « شیفتهی خدمت » است . وی به اتهام بستن غیرقانونی قرارداد گاز با روسیه ، به زیان کشور ، به هفت سال زندان و پرداخت 188 میلیون دلار غرامت محکوم گردید . البته وی پس از انقلاب رنگین اوکراین از سوی دیگر « تشنگان خدمت » از زندان آزاد گردید .
آرسنی یانسنیوک نخست وزیر دوران انقلاب نیز به جرم فساد مالی از کار برکنار گردید . وی دولت خود را ، دولت مبارزه با فساد اعلام کرده بود . البته از یاد نبریم که رییس جمهور انقلابی و به ظاهر« شیفتهی خدمت » نیز از ثروتمندان بزرگ این کشور است .
البته همهی این « شیفتگان خدمت » پس از فروپاشی نظام شوروی و استقلال اوکراین با غارت اموال دولت ( بخوان ملت) این ثروتها را اندوخته اند . اینان در رویای پیوستن به اتحادیهی اروپا و « حلالکردن » اموال غارتی و افزودن برآنها به برکت بازار مشترک اروپا ، اوکراین را پارهپاره کردند ، باعث جداسازی شبهجزیرهی کریمه از این کشور شدند ، بخش پر برکت اوکراین یعنی بخش شرقی این کشور که بیشترین صنایع اوکراین را در بر میگیرد و باورترین زمینهای اروپا نیز در این بخش قرار دارد ، به دام تجزیه کشاندند و کشور اوکراین را به یک کشور بسیار فقیر و تجزیه شده بدل کردند .
مهم این که دیگر اوکراین ، جذابیت برای غرب را نیز از دست داد و در نتیجه پس از « فریب » از سوی غرب به « پااندازی » عوامل داخلی تشنهی خدمت ، رهاشد .
نظام جمهوری اسلامی نیز با یک خطایمرگبار ( اگر آن را خطا بنامیم ) با از دست دادن امکان پدآفند هستهای در جهانی که از هرسو با قدرتهای هستهای معارض ( بالفعل و بالقوه ) محاصره شده است ، بخت رسیدن به جایگاه راستین را در این جهان از کف داده ، به گونهای که اکنون ، نیازمند « چترهستهای » میباشد . از این رو صاحبان این « چتر » با توجه به نیاز ایران برای بقا ، در پی بهرهکشی کامل در حد یک « مستعمره » از ما خواهند بود .
با از دستدادن « پدآفند هستهای » یا نیروی باز دارنده ، این سرزمین بزرگ با موقعیت راهبردی یگانه ، یک ملت 80 میلیونی با 13 هزارسال پیشیهی تاریخی و با وجود منابع عظیم زیرزمینی را به یک « نیازمند چتر هستهای » تبدیل گردید .
پوتین به غرب هشدار داد که با « قدرت هستهای باید با احترام رفتار شود » و کرهشمالی با پهنهی محدود و جمعیت اندک و نداشتن منابع طبیعی ، اعلام میکند که « جنگ افزار هستهای برای امنیت این کشور لازم است » . امروز ، متحدان دروغین این کشور یعنی چین و روسیه و نیز دشمنان این کشور یعنی امپریالیسم آمریکا ، تنها و تنها به خاطر برخورداری جمهوری دموکراتیک کره از « پدآفند هستهای » ناچاراند با این کشور با احترام رفتار کنند . یک مثل آلمانی میگوید : بیزور ، بیحیثیت (Wehrlos Ehrlos ) . یا به برگردان استاد نوبخت : « بیزور ، از خدا به دور »
ایرانیها میگویند : « شاهد از غیب رسید » . نوشتار را به پایان برده بودم که چشمم به دو مطلب در رویه آخر یکی از روزنامههای صبح افتاد : سرخط و مطلب نخست
« ولایتی ، دیپلماسی بدون قدرت دفاعی بیثمر است » .
دکتر ولایتی مشاور رهبر جمهوری اسلامی در امور بینالملل ، با « تاکید بر این که قدرت دفاعی و توان دیپلماسی یک کشور مکمل یکدیگر هستند و تعارضی باهم ندارند ، تاکید کرد : بدون قدرت دفاعی ، تحولات و فعالیتهای دیپلماتیک هیچ پشتوانه نخواهد داشت و بی ثمر خواهد بود » .
وی تصریح کرد : « اگر دیپلمات جمهوری اسلامی ایران در یک کشور بیگانه از جانب یک ایران قدرتمند سخن بگوید ، سخنش نفوذ دارد ولی اگر ایران قدرت نداشته باشد ، کسی به حرف دیپلمات گوش نمیدهد ... » .
سرخط مطلب دیگر :
« شرط مضحک یک مقام آلمانی برای سفر مرکل به ایران»
« یورکن هادت از مقام های دولت آلمان در سخنانی پیرامون سفر احتمالی صدراعظم [ نخستوزیر ] آلمان به ایران گفت : سفر آنگلا مرکل به ایران غیرمعمول است مگر این که این کشور بر روی موشکهایش برچسب ِ درود و تهنیت بر اسرائیل را نصب کند »
وی در ادامه گفت : « اگر رییس جمهور ایران از فرصت سفر به آلمان استفاده کرده و به طور رسمی حق موجودیت اسرائیل را تصدیق نماید ، آن گاه این امر [ سفر مرکل به ایران ] محقق میشود » .
نتیجهگیری از خبرِ یک : مقامات جمهوری اسلامی با چشمباز و آگاهی از نقش قدرت دفاعی در دنیای دیپلماسی ، با تسلیم همهی صنایع هستهای به « خصم» و نابود کردن امکان « پدآفند هستهای » یا « توان بازدارندگی هستهای » ملت و مردم ایران را در چاه بردگی و اسارتِ « برجام » سرنگون کردند و طوق رقیت و حاکمیت محدود را بر گردن مردم این سرزمین ، افکندند .
نتیجهگیری از خبرِ دو : « بیزور ، بیحیثیت » ؛ یا « بیزور، از خدا به دور » .
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395

فرافکنی
تنها واکنش بیرونی دولت یازدهم در برابر « بالا کشیدن » 2 میلیارد دلار از سوی امپریالیسم آمریکا ( البته به جز 150 تا 180 میلیارد دلار از داراییهای ملت و مردم ایران + سود آن ) عریضهنویسی آقای محمدجواد ظریف به آقای بانکیمون دبیرکل سازمان مللل متحد است .
یا آقای محمدجواد ظریف نمیدانند که آقای بانکیمون ، مرجع تظلمات از این دست نیستندکه به راستی جای تاسف به حال دولتی دارد که وزیر امور خارجهی آن تا این حد نسبت به مسایل نا آگاه اند . یا این که ایشان میدانند و این کار را برای « اسقاط تکلیف » انجام داده اند که در آن صورت جای تاسف و تاثرِ بیشتری دارد .
این کار آقای ظریف مانند آن است که شخص در کوچهای مورد « زورگیری » قرار گیرد و به جای شکایت به نیروی انتظامی و پیگبری آن در دادگاه ، برای تظلم به شهردار منطقه مراجعه کند
اما این ترفند ناشیانه و کودکانه تنها چند ساعت پایید . معاون دبیرکل سازمان ملل متحد از زبان دبیرکل اعلام کرد که وی آمادهی میانجیگری است ؛ اما وزیر امور خارجهی آمریکا بدون درنگ گفت که ما راههای ارتباطی مستقیم با جمهوری اسلامی داریم و نیازی به میانجی نداریم .
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 ـ هوشنگ طالع

سینهچاکان برجام آمریکایی ؟!
آقای محمدجواد ظریف وزیر امورخارجهی اسلامی به هفتهنامهی نیویورکر ( چاپ آمریکا ) گفت : « تقریبا همهی مقامات ایران معتقداند که آمریکا برجام را اجرا نکرده است » .
این گفته میرساند که هنوز چند تن انگشتشمار از مقامات جمهوری اسلامی با این امر که « آمریکا برجام را اجرا نکرده است » موافق نیستند و براین باوراند که آمریکا به تعهدات خود در برجام عمل کرده است .
نخستینکس آقای حسن روحانی رییس جمهور اسلامی هستند . ایشان در حالی که رییس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی در نشست شورای روابط خارجی آمریکا اعلام میدارد که دستآورد ایران از برجام « کمابیش هیچ » (almost nothing ) میباشد ، ایشان در سفر به سمنان میفرمایند : « ببینید در این 3 ماه چه گشایشهای فراوانی شده است » .
دومین هوادار برجام آمریکایی آقای علی مطهری هستند که « نان » اعتبار پدرشان را در جمهوری اسلامی میخورند و در چند روز گذشته ، دفاع تمام قدی از برجام آمریکایی به عمل آوردند .
این دو تن را من معرفی کردم . معرفی بقیهی باورمندان به برجام آمریکایی یعنی کسانی که براین باوراند که آمریکا به تعهدات خود در برجام عمل کرده است ، خویشکاری ( وظیفه ) آقای محمدجواد ظریف میباشد .
شنبه 11 اردیبهشتماه 1395 ـ هوشنگ طالع

« باد در مشت »
پهلوان محمد جواد ظریف ( یکی از دو پهلوان هستهای کشور ) ، پس از اسقاط کرده شدن بیش از 13 هزار سامانهی گریز از مرکز ( سانتریفوژ ) ، بتون ریزی قلب واکنشگر ( رآکتور ) آبسنگین اراک ، تبدیل فردو به تالار « خیمهشب بازی هستهای » ویژهی « خودیها » ، پراکندن دانشمندان هستهای ، مفت فروشی ذخیرهی اورانیوم غنیشدهی کشور به روسیان ، انتقال ذخیرهی آب سنگین کشور به کشور عمان و قرار دادن آن زیر بازبینی امپریالیسم آمریکا و ارزان فروشی بخشی از آن به یک شرکت آمریکایی ؛ انداختن طوق لعنت برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن ملت و مردم ایران ) ، پذیرش « حاکمیت محدود دستکم برای 25 سال » و در نتیجه ، هتکِ حرمت و حیثیت از ملت بزرگ و مردم سرافراز ایران ، در گفتوگو با هفتهنامهی نیویورکر ( چاپ آمریکا ) میگوید : « تقریبا همهی مقامات ایران معتقداند که آمریکا برجام را اجرا نکرده است » .
از آنجا که ایشان ، واژهی « تقریبا » را به کار بردهاند ، پرسش نخست از « پهلوان محمدجواد » این است که به جز رییس مستقیم ایشان یعنی آقای حسن روحانی ، دیگر چه کسانی اعتقاد دارند که آمریکا برجام را اجرا کرده است که دو باره داستان « کیبود ، کیبود ، من نبودم » پیش نیاید و دیگر این که چرا حالا خستو میشوید ( اقرار میکنید ) ؟ این حقیقت را بسیاری در این کشور فریاد زدند ؛ اما رییس شما و دولتی که شما هم عضو آن هستید ، براین باور هست و هستند که برجام « آفتاب تابان » است ، « بزرگترین دستآورد سیاسی ـ حقوقی ایران است » ، « سه گل زدن و دو گل خوردن است » و ... ؟!
آقای محمدجواد ظریف : این سخنان ، از « تقریبا همهی مقامات کشور » رفع مسئولیت نمیکند ؛ بلکه این سخنان کیفرخواست ملت و مردم ایران علیه « تقریبا همهی مقامات کشور » است .
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 ـ هوشنگ طالع

پسابرجام = مشکلات پیشابرجام + خفت و خواری
دولتیها در بارهی چپاول 2 میلیارد دلاری از داراییهای ملت و مردم ایران از سوی امپریالیسم آمریکا ، چنان سخن میگویند و رفتار میکنند که گویی چپاولی انجام نگرفته است و به جای محکوم کردن این کار و پیگیری این « دزدی آشکار آمریکا » ، انگشت اتهام را به سوی این و آن نشانه میروند ؛ زیرا میدانند « مردمیدان » در افتادن با آمریکا نیستند . و در این میان ، دیوارکوتاهتری هم از دولتهای گذشته وجود ندارد. گرچه با همهی ناموفق و نا مقبول بودن دولتهای گذشته در جمهوری اسلامی ، هیچ کدام به اندازهی این دولت « دستهگل » به زیان ملت ایران به آب نداده اند . البته آنها نیز زیاد دستهگل به آب دادهاند ؛ اما نه به اندازهی دولت یازدهم ، آن هم تنها در سه سال .
باید دانسته شود که این 2 میلیارد دلار در دوران اصلاحات ، در یکی از بانک های آمریکا ( سیتی بانک ) سپردهگذاری شده بود ؛ اما پرسش این است که چرا شما با سوادها ، شناسنامه دارها ، با اصل و نسبها در درازای این سه سال ، آن را به کشور باز نگرداندید ؟!
اگر پاسخ دهید که ما از وجود این سپرده بیخبر بودیم که دیگر قوز بالای قوز ( کوژ بالای کوژ ) است ؟! این بدان معناست که « خزانه » و بانک مرکزی ، حساب و کتاب ندارند که باید گفت : وای برحال ما و خوشا به حال غارتگران خارجی و چپاولگران داخلی .
چهارشنبه 8 اردیبهشتماه 1395 ـ هوشنگ طالع
یادداشت شماره 625

مزد دلالی ... و باز هم دروغ
دلالی امیر عمان در مسالهی برجام ، فایدههایی نیز برای وی داشت که از جملهی آن اجبار ایران از سوی آمریکا برای انبار کردن آبسنگین تولید اراک در این کشور میباشد .
دیدهبانان « ننگنامه »ی برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بندکشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) بر این باورند که انبارکردن آب سنگین تولید اراک در عمان ؛ البته زیر بازبینی دولت آمریکا ، یکی از چند ده شرط محرمانهی برجام است که به تارگی فاش شده است .
در راستای « ماستمالی » کردن این موضوع ، سید عراقچی در برنامه « تیتریک » ( شبکه خبر ـ 5 اردیبهشت 1395 ) گفت :
« انباری در عمان برای ذخیرهی آبسنگین داریم و این برای سهولت کار بوده و اجباری از سوی آمریکا در کار نبوده است » .
خدا پدر عاقدان قرارداد ننگین ترکمانچای را نیامرزد ؛ دستکم این ننگنامه ، قراردادهای محرمانه نداشت . امروز پس از گذشت نزدیک به 200 سال از آن « فاجعهی ملی » دولت جمهوری اسلامی ننگنامهی ترکمانچای هستهای را دستینه میکند که چند ده سند محرمانه پیوست آن است .
راستی را تا کی دروغ ؟!
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 ـ هوشنگ طالع
یاد داشت شماره 624

بازهم دروغ ؛ تا کی دروغ
گفتوگوی امروز سید عراقچی با شبکهی خبر ، درستی سخنان مدیرکل امور بین الملل بانک مرکزی را بیش از پیش تایید کرد .
مدیرکل امور بین الملل بانک مرکزی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری تسنیم گفت : « وجوه حاصل از فروش نفت خام به نفع واردکننده یا بانک ایرانی مورد استفاده قرار گرفته و وارد کشور نمیشود » . این بدان معناست که دولت یازدهم به بدترین شکل بازرگانی « تهاتری » تن در داده است . یعنی به جای این که در آمد نفت بتواند در طرحهای عمرانی مورد استفاده قرار گیرد ، باید صرف واردات « بنجل » شود .
سید عراقچی که در افکندن طوق لعنت برجام ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران) دارای نقش تعیین کنندهای است ، در این باره گفت : که این به معنای تهاتر نیست ؛ بلکه ما در برابر ، از این محل از چین کالا وارد میکنیم ؟! به زبان فارسی : نفت خوب میدهیم و در برابر « تهانباری » و « جنس بنجل » به ما میدهند ؛ زیرا داراییهای ما در چنگ آنان است .
آقای عراقچی در دفاع از عمل آمریکا در بستن نظام بانکی خود به روی ایرانیان ، فرمودند : تحریم دلاری جزو مذاکرات نبود ، ما در مسالهی هستهای با مشکل روبرو شده بودیم و میخواستیم این مشکل را بر طرف کنیم .
راستی را ، آقای عراقچی : مشکل چه بود و شما کدام مشکل را بر طرف کردید . شما که در تمام موارد تسلیم شدید و خم شدید ، صنایع پرتوان هستهای را به دست خود به نابودی کشاندید و حاکمیت محدود را به ملت ایران تحمیل کردید ؟!
سید عراقچی در آخر هم با لحن فیلسوفانهای نسخهی لازم را برای کشورهای جهان پیچیدند و فرمودند : اگر آنها در پی تجارت با ما هستند ، باید خودشان راهش را پیدا کنند .
دوشنبه 6 اردیبهشت ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
برگی از تاریخ : هوشنگ طالع

هیات هشت نفره
به دنبالِ رخداد روز نهم اسفندماه ١٣٣١ و به ویژه ، حملهی اوباش و فواحش به سرکردگی شعبان بیمخ و پری آژداتقزی با جیپ و چاقو و چماق به خانهی دکتر محمد مصدق ( نخستوزیری ) به قصد قتل نخست وزیرِ برگزیدهی مردم و مجلس شورای ملی ، دکتر مصدق با پیژامه و دمپایی از راه پشت بام خانه به ستاد ارتش و سپس به نشستِ مجلس شورای ملی رفت و به مجلس اخطار کرد که اگر ظرف ۴٨ ساعت به جای من نخست وزیر دیگری را تعیین نکند، طی پیامی به همان ملتی که مرا نخست وزیر کرده است ، جریان را خواهم گفت .
تظاهرات گستردهی فردای آن روزِ مردم در برابر مجلس شورای ملی علیه مخالفان دکتر مصدق و نیز اظهار تأسف حضرت آیت الله بروجردی در روز دوازدهم اسفندماه ( با وجودی که ایشان از وارد شدن به مسایل سیاسی به سختی پرهیز می کردند) توطئهی مخالفان نهضت ملی را ناکام گذارد . در اعلامیه حضرت آیتالله بروجردی آمده بود :
«... با اظهار تأسف از واقعهی اخیر، چون اطمینان دارم که اعلیحضرت همایونی و جناب آقای نخست وزیر کمال علاقه را به استقلال و عظمت کشور ایران دارند ، امید و انتظار دارم که کمافی السابق وحدت نظر و اتفاق و اتحاد را حفظ نمود که عناصر منحرف و اخلالگر فرصتی به دست نیاورند تا موجبات اغتشاش و بی نظمی در کشور فراهم گردد ...»
از سوی دیگر ، جوّ بسیار ناآرامی که در سراسر کشور به وجود آمده بود، دست به دست همه داده و باعث گردید تا مخالفان نهضت ملی در مجلس شورای ملی ، شرایط را به زیان خود ارزیابی کردند و با شتاب ، عقب نشینی نمودند .به دنبال این عقبنشینی ، مجلس شورای ملی تصمیم گرفت برای حل اختلاف نظر میان نخستوزیر و شاه ، بر سر حقوق و اختیارات شاه و دولت ، هیأتی را مأمور مذاکره با شاه و دکتر مصدق نماید . برای این کار یک هیات هشت نفره از همهی گروه های مختلف مجلس با عضویت نمایندگان زیر تشکیل شد:
بهرام مجدزاده، دکتر کریم سنجابی و دکتر عبدالله معظمی ، حاج آقا رضا رفیع (قائممقامالملک) ، جواد گنجهای ، دکتر مظفر بقایی ، سیدابوالحسن حایریزاده و حسین مکی .
هیات هشت نفره پس از گفتوگوهای گسترده با شاه و نخستوزیر در راستای بهبود روابط این دو نهاد ، حدود حقوق شاه و دولت را با استناد به اصول قانون اساسی و متمم آن ، روشن کرد که به « گزارش هیات هشت نفری » معروف گردید .
هیات هشت نفره ، با توجه به حیاتی بودن تصویب این گزارش برای برطرف کردن هرچه سریعتر مشکلات کشور ، آن را به قید سه فوریت به شرح زیر تقدیم مجلس شورای ملیکرد :
ساحت مقدس مجلس شورای ملی:
چون حسب تصمیم آقایان نمایندگان محترم در جلسهی خصوصی روز پنجشنبه چهاردهم اسفند ١٣٣١ مقرر گردید امضاکنندگان زیردر بارهی شایعهی اختلاف حاصله بین دربار و رییس دولت که به واسطهی پیش آمد اخیر در افواه منتشر و موجب پارهای تشنجات و نگرانی گردید مطالعات و اقدامات لازم نموده و نتیجه را به عرض مجلس شورای ملی برسانیم، لذا هیات منتخب بدوا با جناب آقای دکتر مصدق نخست وزیر ملاقات و با استحضار از مطالب ایشان به حضور اعلیحضرت همایونی شرفیاب و فرمایشات ملوکانه را اصغا نمود . اینک خلاصهي مذاکرات و نتیجه را به شرح زیر به عرض مقدس مجلس شورای ملی می رساند:
خوشبختانه بین اعلیحضرت همایونی و رییس دولت کوچکترین اختلافی که ناشی از نظریات شخصی و خصوصی باشد موجود نیست. به علاوه اعلیحضرت همایونی فرمودند که « همواره علاقهی کامل خود را به رعایت اصول قانون اساسی تصریح و زحمات جناب آقای دکتر مصدق را در پیشرفت نهضت ملی ایران تقدیر نموده ام » و همچنین علاقه و احترام کامل آقای نخست وزیر نسبت به مقام شامخ سلطنت و شخص اعلیحضرت همایون شاهنشاهی مسلم و ابدا محل تردید نیست.
تنها جهتی را که می توان منشأ اختلاف نظر تشخیص داد، اختلاف در تفسیر و تعبیر مقررات قانون اساسی در مورد اعمال حقوق سلطنت و اختیارات قانونی هیأت دولت مخصوصاً راجع به قوای انتظامی کشور است که با توجه به مجموع اصول قانون اساسی و متمم آن نظریهی خود را به شرح زیر به عرض می رسانیم:
نظر به اینکه موافق با اصل ٣۵ متمم قانون اساسی سلطنت ودیعه ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص شاه مفوض شده و طبق اصل ٣۴ متمم، شخص پادشاه از هرگونه مسئولیتی مبراست و از طرفی طبق همین اصل و اصل ۴۵ متمم ادارهی امور مملکتی به عهده وزرا و هیات دولت می باشد، بدیهی است که اداره و مسئولیت امور مملکتی اعم از کشوری و لشکری از شئون مقام شامخ سلطنت نبوده و حقوق هیأت دولت و وزیران است که در ادارهی امور وزارتخانه های مربوطه به نام اعلیحضرت همایونی سعی و کوشش در اجرای مقررات قانونیه نموده منفردا و مشترکا از عهدهی مسئولیت در مقابل مجلس شورای ملی برآیند .
بنابراین برای اینکه این موضوع برای همیشه واضح و روشن باشد، استدعای تایید این گزارش را از ساحت مقدس مجلس شورای ملی داریم.
حسین مکی، جواد گنجهای ، سیدابوالحسن حایریزاده ، مجدزاده ، دکتر عبدالله معظمی ، دکتر مظفر بقایی ، رضا رفیع ، دکتر کریم سنجابی.


لاف در درون و تسلیم دربیرون
به باور دیدهبانان مسایل هستهای ، « مفتفروشیِ » 32 تن آبسنگین تنها به بهای6/ 8 میلیون دلار به یک شرکت آمریکایی ، در حالی که دولت آمریکا به بهانهی انفجار در پایگاه نظامی این کشور در چند دههی پیش ، با حکم یک دادگاه فرمایشی ، دو میلیارد دلار از دارایی ایران را بالا کشید ، پیروی بیش از حد از سیاست « نرمش قهرمانانه » در برابر آمریکاییها یا سیاست « تسلیم در بیرون » است .
تازه آمریکاییها ، کلی هم سرملت ایران برای این « مفتخری » منت گذارده اند و روزنامه های این کشور نوشته اند که : « هدف از این کار ، کمک به ایران برای کاهش ذخیرهی آب سنگین بر پایهی برجام میباشد » .
به یاد داشته باشیم که دولت یازدهم در « ننگ نامهی برجام » ( برنامه جامع اقدام مشترک برای به بندکشیدن و اسارت ملت و مردم ایران ) پذیرفته است که ذخیرهی آب سنگین را در سطح کمتر از 130 تن نگه دارد و در سال های پس از آن ذخیرهی آب سنگین کشور نباید از 90 تن تجاوز کند .
در برابر سیاست خارجیِ « نرمشِ قهرمانانه » ، دولت یازدهم در سیاست داخلی از سیاست لاف در درون و یا به گفتهی دیگر سیاست « صدای مشکوک در بازار مسگرها » پیروی میکند .
در این راستا آقای معاون اول بدون اشاره به « مفتفروشی » آبسنگین ، در بارهی بالا کشیدن 2 میلیارد دلار از داراییهای ملت و مردم ایران ، میگویند : ما این پول را با بهرهاش از آمریکا پس میگیریم .
همچنین آقای محمدجواد ظریف عاقد ننگنامهی برجام می فرمایند : دولت آمریکا میداند هر اقدامی در بارهی اموال ایران بکند ، بعدا باید پس بدهد .
دوستی میگفت : مقصود آقای ظریف از « بعدا » لابد بعد از « قیامت » است و باید از آقای معاون اول پرسید ؛ شما که این گونه دست بگیر دارید ، چرا تاکنون 180 میلیارد دلار پول این ملت را با بهرهاش پس نگرفته اید ؟!
یک شنبه 5 اردیبهشتماه 1395 ـ هوشنگ طالع

بازهم تسلیم ؟!
گفته میشود که آقای محمد جواد ظریف وزیر امورخارجه اسلامی در گفتوگو با جان کری وزیر امورخارجهی آمریکا گفته است : هنگامی که مردم ایران بتوانند نتایج برجام را ببینند ، ماهم میتوانیم به ادامهی برجام ادامه دهیم .( شبکه خبر ـ ساعت 8 بامداد ـ 4 اردیبهشت 1395 ) .
این در حالی است که چند ساعت پیش از آن ، بدون این که « مردم ایران بتوانند نتایج برجام را ببینند » معاون ایشان در هتل کوبورگ وین ، قرارداد فروش 32 تن آب سنگین را به یک شرکت آمریکایی ، دستینه ( امضا ) کردند .
و این در حالی است که به گفتهی آقای محمد جواد ظریف ، آمریکاییها « تعهدات خود را روی کاغذ انجام داده اند » و پس از امضای ننگ نامهی برجام ، آمریکا بر حجم تحریمها افزوده است و اعلام کرده است که به ایران اجازهی دسترسی به نظام بانکی این کشور یعنی « دلار » را نخواهد داد .
آمریکاییها اعلام کردند که تاکنون ایران توانسته است تنها به 3 میلیارد دلار از داراییهای مسدود شدهی خود دست یابد و به طور حتم پول این 32 تن آب سنگین نیز به آن 150 تا 180 میلیارد دلار افزوده خواهد شد .
راستی را ، این همه تسلیم ، کرنش ، خواری برای چیست ؟!
شنبه 4 اردیبهشت ماه 1395 ـ هوشنگ طالع
یادداشت شماره 621

به آهنگ شادوماد : « دست بزنید و شادی کنید »
راستی را ، این همه دستآورد ، جای شادی و دست افشانی و حتا رقص « ببخشید : حرکات موزون » دارد . ریاست محترم جمهوری در جمع مردم استان سمنان برجام ( برنامهی جامع اقدام مشترک برای به بند کشیدن و اسارت ملت و مردم ایران) را « افتخار سیاسی ـ حقوقی نامیدند و افزودند : امروز موانع بر طرف شده و به هواپیماهای ما بنزین میدهند ... » . مقصود ریاست محترم جمهوری به هواپیماهای ایران ایر در خطوط اروپایی است .
درست است که « براین مژده گر جان فشانم رواست » ؛ اما چند تن از آن مردمی را که در آنجا گرد آورده بودند (غیر از دولتیها ) سوار هواپیما شده اند و چند نفر با ایران ایر به اروپا سفر کرده اند که بابت سوختگیری معطل شده باشند ؟!
در برابر سوختگیری ایرانایر ، همهی صنایع هستهای را دادند ، چند هزار سامانهی گریز از مرکز ( سانتریفوژ ) را اوراق کردند ، درِ « فردو » را گِل گرفتند ، به غنیسازی 25/3 درصدی آن هم به میزان 300 کیلو در سال رضایت دادند ، قلب واکنشگر ( رآکتور اراک ) را بتون ریختند و بازرسیهایی را پذیرفتند که تاکنون هیچ دولتی نپذیرفته بود . از همه مهمتر این که بدین سان ، حاکمیت محدود ملی را نیز قبول کردند تا هواپیمای ایران ایر بتواند سوختگیری کند .
به خاطر این پیروزی بزرگ در کنار سردادن آهنگ : « ای برجام ، ای آفتاب تابان » ، همه باهم به آهنگ « شادوماد » بخوانیم : « خنچه بیارید ، لاله بکارید ، خنده برآرید ، میره به حجله شادوماد ... »
چهارشنبه یکم اردیبهشتماه 1395 ـ هوشنگ طالع