یادداشت روز (‌شماره 32)   -  جنایت خوب است ، افشای جنایت مجازات دارد



یادداشت روز (‌شماره 32)

 

جنایت خوب است ، افشای جنایت مجازات دارد

سر انجام پس از مدت‌ها بازداشت  « برادلی منینگ » ‌درجه دار ارتش آمریکا به جرم افشای جنایت‌ها‌ی انجام شده از سوی دولت و دولت‌مردان ایالات متحده آمریکا به 35 سال زندان محکوم شد.

پرسش این‌جاست که اگر مجازات افشا کنندگان جنایت ، سی و پنچ سال زندان است ؛ پس مجازات آمران و عاملان جنایت که برخی از آن‌ها در ردیف « جنایت جنگی » و « جنایت علیه بشریت » قرار دارد چیست ؟

این‌گونه افراد نه تنها نباید مجازات شوند ؛ بلکه به دلیل افشای جنایت ، مورد تشویق قرار گیرند و آمران و عاملان جنایت‌ها‌ی افشا شده به سزای اعمال جنایت‌کارانه‌ی خود برسند . 

هرگاه در ایران ،  فرد یا افرادی اسناد قتل‌های زنجیره‌ای یا مساله‌ی خوابگاه دانشگاه تهران در سال 1378 یا مساله‌ی اسلام‌شهر و ...  را افشا کنند ، نه تنها خیانتی به کشور مرتکب  نشده‌اند ؛ بلکه  با  افشای این مسایل ، راه برای مجازات آمران و عاملان این جنانت‌ها گشوده می‌شود و آنان به سزای اعمالشان می‌رسند و در نتیجه  دیگر صاحبان قدرت از ترس افشا ، دست به جنایت نمی‌زنند.

 باید این اصل در سرتاسر جهان پذیرفته شود که « جنایت » محکوم است ، نه کسانی که آن‌ها را افشا می‌کنند .

سی و یکم امرداد 1392                                                                               هوشنگ طالع




 یادداشت روز (31)     در شصتمین سالروز کودتای 28 امرداد  یاد و خاطره‌ی نهضت ملی و دکتر محمد مصدق گر


یادداشت روز (31)            

                             

پاینده ایران

در شصتمین سالروز کودتای 28 امرداد

یاد و خاطره‌ی نهضت ملی و دکتر محمد مصدق گرامی باد 

پيشوايي مبارزهي شکوهمند ملت ايران براي ملي‌کردن صنايع نفت در سرتاسر کشور، با دکتر محمد مصدق بود. دو ويژگي برجستهي دکتر مصدق عبارت بودند از ميهنپرستي و مردمسالاري.

او انساني بود آزاده که با وجود آگاهي از دشواريها و خطرها تنها براي از قوه به فعل در آوردن مبارزهي ملت ايران، نخستوزيري را پذيرفت. دکتر مصدق در دادگاه نظامي گفت :

از نظر حب جاه، دوبار مرا به رياست دولت، دعوت کردند و من به جهاتي نپذيرفتم. اين بار هم به عشق تحقق بخشيدن به امر ملي شدن نفت، رياست دولت را قبول کردم.

از نظر حب مال هم در تمام دوران مشروطيت، هر خدمتي به من ارجاع شد، حقوق آن را يا نگرفتهام و اگر گرفتهام به مصارف خيريه رساندهام. حقوق نخستوزيري در دو سال و چند ماه اخير در حدود صد و ده هزار تومان ميشد که حواله کردم به بنگاه حمايت مادران و مسلولين بدهند و تمام مخارج دستگاه نخستوزيري را در منزل خود و مسافرت به آمريکا و لاهه و بعضي تکلفات که به عهدهي اين مقام بود، از کيسهي خود پرداختهام.

آري محرک من در آنچه کردهام، نه جاه‌طلبي بوده و نه مال دوستي؛ بلکه همواره ميخواستم هدف ملت ايران عملي شود و کشور ما، همان مقامي را که داشته، مجددا به دست آورد. (دفاع دکتر مصدق از نفت در زندان زرهي، رر 37-36)

بايد دانست که :

پالايشگاه آبادان، نهتنها نشانهي ثروت بود؛ بلکه نشانهي نامحسوس حضور و پرستيژ انگلستان در خاورميانه به شمار ميرفت.

(ويليام راجرلوييس ـ مصدق و دو راهي امپرياليسم آمريکا. برگرفته از : مصدق، نفت و ناسيوناليسم ايران ـ ر 365)

به گفتهي فرانسيس پلي نمايندهي مقيم بريتانيا در کويت :

آبادان به منزلهي يک چيز باعظمت و نمادين بود که با ديدن آن حتي هيچيک از شکاکترين اعراب نميتوانست منکر قدرت انگليس، ثروت انگليس، کارآيي انگليس و قدرت انگليس شود. (همان)

سررابرت هي يکي از نمايندگان مقيم انگلستان در بحرين، به ايدن وزير امور خارجه نوشت :

ترديدي نداشتم که فاجعهي آبادان، کليهي مواضع ما را در خليج[فارس] از زير خراب کرده است. (وزارت امور خارجهي بريتانيا ـ سند شماره 98378/371 (محرمانه) از هي به ايدن ـ 31 اکتبر 1952)

فرانسيس شپرد سفير بريتانيا در ايران بر اين باور بود که :

عيب کار اينجاست که به ايران اجازه داده نشده [است] به دست يک ملت نيرومند و متمدن، به پيشرفت نايل شود. (وزارت امور خارجهي بريتانيا ـ سند شماره 91459/371 ـ (محرمانه) از شپرد به فرانگ ـ 6 مه 1951)

 

در اين ميان :

 او [دکتر مصدق] بر اين باور بود که خلاص شدن از شر شرکتي که کشورش را استثمار کرده است، کافي نيست؛ بلکه بايد مطمئن شد که هيچيک از قدرتهاي بيگانه در وضعي قرار نگيرند که بتوانند نفوذي را که شرکت نفت انگليس و ايران داشت، در ايران اعمال کند.

(Kingsley Martin, Converstation with Dr. Mosadeq, New Statesman, 11 Jan. 1952)

از ياد نبريم :

کودتا [ي 28 امرداد 1332] 25 سال ديگر به سلسلهي پهلوي مجال حکومت داد و صنعت بينالمللي نفت را قادر ساخت که در اين دوره 24 ميليارد بشکه نفت را با شرايط مناسب صادر کنند. در درازاي اين مدت مصرفکنندگان غربي، بهاي ناچيزي براي اين مادهي گرانبها پرداختند. در فاصلهي سالهاي 1954 و 1960 ميانگين بهاي اعلام شدهي هر بشکه نفت خام ايران 85/1 دلار و از 1960 تا 1971 تنها 80/1 دلار بود.*

(جيمز ا. بيل ـ آمريکا، ايران، سياست مداخله. برگرفته از : مصدق، نفت و ناسيوناليسم ايراني ـ ر 465)

اما امروزه شگفتا که خیابان‌ها ، میدان‌ها و ساختمان‌ها را به نام سرشناس‌ترین چهره‌ی خائن و هم‌گام با کودتاگران ، تزیین کرده‌اند و با همه‌ی توان می‌‌کوشند تا چهره‌ی مردی را که در جایگاه نخست وزیر قانونی کشور مورد کودتای آمریکایی ـ انگلیسی 28 امرداد ماه 1332 قرار گرفت ، به بیدادگاه کشانده شد و به حبس محکوم گردید و سپس تا پایان زندگی در حبس خانگی  باقی ماند ، مخدوش کنند !؟

اما تاریخ ، داوری کرده است و با این تلاش‌های مذبوحانه ، نه می‌توان خائنان را به جای خادمان نشاند و نه می‌توان چهره‌ی خادمان را مخدوش کرد.

                                                                پاینده ایران

28 امرداد ماه 1392

هوشنگ طالع



______________

*  اين ارقام از جانب دکتر فريدون فشارکي محاسبه و در نامهي خصوصي در 13 فوريه 1981 در اختيار نويسنده (جيمز. ا. بيل) قرار داده شده است.








روز 28 امرداد  سه‌راه بوذرجمهوري   



روز 28 امرداد

سهراه بوذرجمهوري

هوشنگ طالع

روز بيست و هشتم امرداد که افراد حزب پان ايرانيست، براي شرکت در تظاهرات گسترده در پشتيباني از دولت ملي آماده ميشدند، خبر رسيد که خانهي دکتر مصدق در خيابان کاخ (شماره 109) مورد تهاجم مسلحانه قرار گرفته است و با پدآفند سرسختانهي نگاهبان نخستوزيري به فرماندهي سرهنگ ممتاز روبهرو گرديده است. در اين روز، مرحلهي دوم کودتا که عبارت بود از عمليات همآهنگ نظاميان و اوباش، به مورد اجرا درآمد. رهبري شاخهي نظامي کودتا را سرلشکر فضلالله زاهدي به عهده داشت. اوباش را طيب و شعبان بيمخ رهبري ميکردند و پري آژدانقزي نيز رهبري روسپيان را عهده‌‌دار بود.

يکي دو تن از اعضاي کميتهي عالي رهبري که در حزب بودند، نيروداران حاضر در باشگاه حزب را به يک نشست اضطراري فراخواندند. در نشست تصميم گرفته شد که به سرعت به پايگاههاي نزديک و دور آگاهي داده شود که افراد بيشتري براي رويارويي با هرگونه رخداد احتمالي، در دفتر حزب گرد آيند. از سوي ديگر، در حالي که کمابيش دويست تن از افراد در باشگاه حزب گرد آمده بودند، خبر فرو افتادن خانهي نخستوزير و غارت آن از سوي اوباش و نظاميان را آوردند.

هنوز افراد از حالت بهت از شنيدن اين خبر به خود نيامده بودند که فريادهايي از دور به گوش رسيد. يکي دو تن براي خبرگيري بيرون رفتند و گزارش کردند که يک گروه کمابيش دويست، سيصد نفري در حالي که شعبان بيمخ سوار بر جيپ در پيشاپيش آنها در حرکت است، به سوي دفتر حزب ميآيند.

خانهي شعبان بيمخ در خيابان شاپور و در نزديکي باشگاه حزب قرار داشت. دو بار اوباش و چاقوکشان وي بعد از حادثهي 29 اسفند 1331 از سوي افراد حزب ادب شده بودند و در نتيجه، جرات آفتابي شدن در آن دوروبر را نداشتند.

شعبان بيمخ با پول دربار و عوامل انگليس، خود را به صحنهي حوادث روز رسانيده بود. اوباش و چاقوکشان همراه شعبان بيمخ، شعار ميدادند :

حالا که بشکن بشکنه، شاه، مصدق شکنه

حالا که بشکن بشکنه، شعبون مصدق ميشکنه

شعبونخان، تاج ميبخشه. شعبونخان، تاج ميبخشه...

با رسيدن اوباش و چاقوکشان برابر دفتر حزب، سه رديف پنجرههاي رو به خيابان باشگاه حزب گشوده شد و با يک سنگباران سخت و پرتاب چند بطري آتشزا، صف عربدهکشان از هم پاشيد. افراد گارد و ديگر افراد حزب نيز از اين موقعيت بهره جستند و خودروي حامل شعبان را که يک عکس بزرگ شاه را حمل ميکرد، مورد حمله قرار دادند. حمله چنان برقآسا بود که صف اوباش و چماقداران و چاقوکشان از هم پاشيد و رانندهي شعبان بيمخ با فرار به سوي عقب وي را از معرکه به در برد. گرچه چند نفر در جريان حرکت به عقب جيپ شعبان بيمخ، در اثر برخورد خودرو  ، زخمي شدند.

جمعيت اوباش هر لحظه افزونتر ميشد و شعبان بيمخ که از اين تودهني سخت، خشمناک شده بود، در حالي که فحشهاي رکيک و واژگان زشت را با صداي بلند فريادميزد به لاتها و چاقوکشانش فرمان ميداد که شکم اين «جوجه فکلي»هاي فلانفلان شده را سفره کنيد.

اوباش که در اثر زياد شدن تعدادشان دوباره دل يافته بودند، در حالي که چاقوها و چماقهاي خود را در هوا حرکت ميدادند همراه با ناسزا و فحش دوباره يورش آوردند که با همان صحنه روبهرو شدند و دوباره عقب نشستند. اينبار با يورش برقآساي افراد گارد، به صورت فرار از صحنه گريختند.

در اين ميان چند کاميون ارتشي پر از اوباش و درجهدار و افسر و چندتن از بانوان آنچناني، و يک تانک به صحنهي درگيري رسيدند. آنها ساختمان حزب را زير آتش سنگين قرار دادند.

افراد حزب که با پديدار شدن تانک و کاميونهاي ارتشي، تيراندازي نظاميها را پيشبيني ميکردند در پشت ساختمان باشگاه حزب سنگر گرفته بودند. گلولهها، شيشههاي دفتر حزب پان ايرانيست را شکست و با پيشروي تانک و کاميونهاي نظاميان به سوي باشگاه همراه با تيراندازي با تفنگ و مسلسل سنگين به دستور فرمانده گارد به دليل نداشتن جنگافزار آتشين و امکان رويارويي، افراد با برداشتن اسناد و پرچمها، از ساختمان بيرون رفتند و از آنجا عقبنشيني کردند. با خالي ماندن دفتر حزب، دارو دستههاي شعبان آنجا را اشغال کردند و تابلوي حزب را فرود آوردند.

شبهنگام، حسن سيدجوادي از ياران سازمان اصناف حزب، به در خانهي شعبان بيمخ مراجعه ميکند و ميگويد که چندي است از شهرستان به تهران آمده است و چون جايي را ندارد به عنوان سرايدار شبها در دفتر حزب ميخوابد و حالا هم حاضر است که با اجازه به عنوان سرايدار در آنجا باشد که اين اجازه به وي داده ميشود.

فرداشب با قرار قبلي چند تن از افراد پايگاه حاج مهراب و پايگاه فرهنگ، اثاثيهي حزب را بار چند «چرخدستي» کردند و آنها را به خانهي خواهر آقاي محمودامين صالحي مسئول تشکيلات حزب در ساوه که در همان نزديکيها در کوچه شفيعزاده بود بردند.

بعدها معلوم شد که شعبان بيمخ دستور داده بود که اثاثيهي حزب را از بين نبرند زيرا وي قصد داشت که آنجا را به صورت دفتر خود درآورد.

بيشترين پايداري در کودتاي 28 امرداد، از سوي تشکيلات حزب در شهر ساوه به عمل آمد. با توجه به گستردگي تشکيلات و پرشماري افراد آن، نيروهاي انتظامي کوچک آن شهر توان رويارويي با آنها را نداشت. تظاهرات افراد حزب در روز بيست و نهم امردادماه نيز ادامه داشت. در نتيجه از سوي فرمانده ژاندارمري کل کشور با تلگراف به ژاندارمري ساوه دستور داده شد که با رسيدن نيروهاي کمکي از تهران که در راه است وارد عمل شود و با زور اسلحه تظاهرات پان ايرانيستها را در هم بکوبد و دفتر حزب را اشغال کند.

آقاي احمدعلي خسروي که در آن زمان رييس پست و تلگراف بود، چندي پيش در تهران به حزب پيوسته بود. وي پيش از آنکه تلگراف را به رييس ژاندارمري برساند، محمودامين صالحي مسئول تشکيلات حزب پان ايرانيست در ساوه را آگاه مينمايد و به او ميگويد که ديگر با فرو افتادن دولت دکتر مصدق و اشغال دفتر حزب در تهران، پايداري بيفايده است و ممکن است در اثر يورش ژاندارمها شمار زيادي از افراد حزب کشته شوند.

با اين آگاهيها، آقاي محمودامين صالحي دستور برچيدن تظاهرات و تخليهي محل حزب را صادر کرد. بدين سان، تنها تشکيلاتي که در روز 29 امرداد (تا نزديکيهاي ظهر) هنوز تظاهرات را به طرفداري از دولت ملي دکتر مصدق ادامه داد تشکيلات حزب پان ايرانيست در شهر ساوه بود.

بدينسان ، اين ناانسانان و تبهکاران، کاري کردند تا براي قسمخوردهترين دشمنان ايران «خواب خوش» فراهم کنند. انتوني ايدن استعمار مرد انگليسي در خاطرات خود مينويسد :

خبر سقوط دکتر مصدق از اريکهي قدرت، زماني به من رسيد که با همسر و پسرم در کشتي ميان جزاير يونان در درياي مديترانه سرگرم استراحت بوديم. پس از مدتها آن شب خواب بسيار خوشي کردم.


 

این تصویر روی جلد کتاب « 28 امرداد ، سه راه بوذرجمهری » ست که وزارت ارشاد شرط صدور مجوز نشر آن را منوط به حذف دوفصل از کتاب کرد .








حمله اوباشان و چاقوکشان کودتاچی به دفتر حزب پان ایرانیست



هفتاد سال پیش هم « در » بر همین پاشنه می چرخید .

 یادداشت روز ( شماره 30)  -  هفت کرسی آسمان


یادداشت روز ( شماره 30) 


هفت کرسی آسمان

در تاریخ ادبیات هست که شاعری برای « صله » هفت کرسی آسمان را زیر پای « آلب ارسلان » نهاد ؛ اما در این چند روز میلیون‌ها ایرانی دیدند که موافقان وزیران در مجلس شورای اسلامی « هفت هزار کرسی آسمان » را زیر پای « آلب  وزیران» نهادند.

مخالفان وزیران پیشنهادی ( غیر از آن‌هایی که در غالب مخالف « موافق‌خوانی» می‌‌‌کردند) کمابیش افشاگری کردند و مواردی را که مردم نمی‌دانستند بیان کردند ؛ اما موافقان تا آن جا که توانستند،‌ کرسی‌های آسمان را زیر پای « وزیران بعداز این » نهادند تا  در آینده از مزایای رای اعتماد بهره‌مند گردند . آن چنان « مدح »  کردند که اگر کسی اینان را نمی‌شناخت ، باور می‌کرد که پاک‌تر ، دانشمند‌‌تر ، مدیر‌تر ، کارشناس‌تر و ... از اینان بر روی گستره‌ی ایران پیدا نمی‌شود.

 به ویژه نعمت‌زاده وزیر پیشنهادی برای وزارت صنعت، معدن و بازرگانی و نیز وزیر پیشنهادی نفت ، از «کرسی  گذاری » بیش‌تر بهره‌مند بودند زیرا « خوان نعمت » این  وزارت‌خانه‌ها گسترده‌تراز جاهای دیگر است .

موافقان نعمت‌زاده گفتند :

« آقای نعمت زاده یک «براند» بین المللی برای صنعت و معدن است »

 هم‌چنین گفته شد :

« نعمت زاده دایره‌المعارف صنعت و معدن کشور است »

و در برابر این ایراد که سن وی اجازه‌ی تصدی دو وزارت خانه که به صورت یک وزارت‌خانه در آمده است نمی‌دهد، با تحریف این رج که « شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود» ، گفته شد :

« شیرهم اگر پیر بود ، شیربود »

 آن وقت با این گونه  دفاع‌های‌ جانانه، ایشان با 199 رای موافق ، وزیر شدند .

      27امرداد ماه 1392   

     هوشنگ طالع

                                                                                                                      


 یادداشت روز ( شماره 29 )  پیرمرد و کویر


یادداشت روز ( شماره 29 )


پیرمرد و کویر


باخود گفتم بدنیست « مناظره » وزیران پیشنهادی را در مجلس شورای اسلامی نگاه کنم . نوبت دکتر طبیب ‌نیا وزیر پیشنهادی برای وزارت امور اقتصادی و دارایی بود تا از خود و برنامه‌هایش دفاع کند . با توجه به این‌که ایشان از دوران به اصطلاح سازندگی تا امروز‌، همیشه دارای موقعیت‌های کلیدی اقتصادی بود ، بی‌اختیار به یاد داستان پیرمرد و کویر افتادم .

پیرمرد کویرنشین مانند همیشه دچار توفان شن شده بود . وی درحالی که پلاس پاره‌اش را برسرکشیده بود و درکنار  تک درخت تکیده پناه گرفته بود ، با خود می‌گفت : همان‌طور که هربار گفته‌ام ، راه نجات ازاین وضعیت آن است که     « کویر » بدل به جنگل سرسبز  با  آب‌های روان ‌، ‌کشت‌زارهای پر بازده ، پوشش گیاهی کامل ، چمن‌زارها همراه با دریاچه‌ها و آبشارهای فراوان گردد .

اما کویرنشین ‌که هرسال ‌چندین ‌بار دچار توفان شن می‌شد و همیشه این سخنان را بر لب می‌آورد هرگز ،  نه خواسته بود و نه هرگز‌، توانسته بود با خود اندیشه کند که آب لازم برای ایجاد جنگل‌ ، جویبار و چمن‌زار ،  آبشار و کشتزار ،  از کجا و چگونه باید تامین شود ؟‌ حتا اگر درعالم خیال هم « آب » فراهم شد  « گاو نر و مردکهن »  کجاست که باید این کار را از « عالم هپروت »  به عالم « عمل » در آورد ؟

آباد کردن کویر‌، ایجاد جنگل‌های سرسبز ، رودخانه‌ها ، آبشارها ،‌ دریاچه‌ها ،‌ کشت‌زارها و ...  بر روی کاغذ و در حلقه هوادارن سینه چاک که با الهام از « سعدی » یک رای  در  « دجله » اعتماد می‌اندازند  تا وزیر پیشنهادی‌ «  بیابان »‌  تمناها و خواسته‌های آنان را  « آباد »  کند .

تهیه و ارایه این‌گونه برنامه‌ها ، چیزی است که از عهده‌ی هرکس برمی‌آید . مایه‌اش رونویسی از برنامه‌های نوشته شده وعمل نشده ، حروف‌چینی و تکثیر و خوردن یک یا چند « نهار فله‌ای » در مجلس همراه با میوه و چای و شیرینی است .

 26 امردادماه 1392

هوشنگ طالع                    


                     

  

یادداشت روز (28) - بوي تند تجارت از « كوخ » رياست جمهوري


یادداشت روز ( شماره 28)

بوي تند تجارت

                                      از « كوخ » رياست جمهوري

با گزينش ریيس پيشين اتاق بازرگاني و صنايع و معادن تهران  به عنوان رييس دفتر و سرپرست نهاد رياست جمهوري ، فضاي كاخ ( ببخشید« كوخ» )  رياست جمهوري ، بوي تند تجارت و بازرگاني به خود گرفت .

مردم نيك آگاه‌اند كه سبب ساز افزايش ناگهاني «دلار» كه زندگي را بر آنان سخت و تنگ و تلخ كرده است « پدرخوانده   ها » ، تاجرها و دلال‌ها بودند . در اين فراگشت كه هنوز هم ادامه دارد و ادامه خواهد داشت ، تاجرها و دلال‌ها، كالاهايي را كه با دلار كمابيش 1000 تومان وارد كرده بودند ، به بهاي هر دلار بيش از 4 هزار تومان به « خلق‌الله» ‌فروختند و مي‌فروشند و باترتیب تازه ، خواهند فروخت .

در فضاي مسموم براي مردم و « آرماني»  براي پدرخوانده ها ، تجار و دلال‌ها بر اثر افزايش ناگهاني بهاي « دلار» ، اتاق تهران نيز از دست اندكاران ملتهب كردن هرچه بيش‌تر اين فضا به سود تاجران و دلال‌ها بود . اين نهاد ، همراه با نهاد‌ها و

گروه‌هاي صاحب نفوذ ديگر ، با جوسازي و اعمال فشار، توانستند با گرفتن ارز مرجع (1212تومان براي هر دلار) براي واردات كالاهاي اساسي ، آن‌ها را در بازار به بهاي هر دلار بيش از 4 هزار تومان فروختند و مي‌فروشند.

نمونه‌ي آشكار آن ، بهاي روغن نباتي ، ‌گوشت ( قرمز و سفيد) ، فرآورده‌هاي شير (لبني) و نيز نهاده‌هاي دامي است كه نسبت به پيش از گران شدن « دلار» دست‌كم چهار برابر شده‌اند ، در حالي که براي واردات اين كالا‌ها از ارز مرجع استفاده شده است .

كالاهاي مورد كاربرد روزانه‌ي مردم ( اگر نگویيم روزانه ) بايد گفت هفتگي گران‌تر مي‌شوند . به پيروي از گرانی كالاهاي اساسي ،‌ بهاي ديگر كالاها به همان شدت افزايش مي‌يابند . روزگاري دولت سازندگي با فروش دلار به بهاي هفت تومان     ( هفتاد ريال ) به بهانه‌ي واردات كالاهاي صنعتي براي ايجاد صنايع ، ‌گروه‌هاي وابسته به خود را به شدت ثروتمند کرد . در ان زمان بهاي دلار كمابيش 120تا 130 تومان بود و با توجه به اختلاف‌ بهاي ارز تخصیصی به اين گروه «خودی »  و « نور چشمي »‌ می‌توان میزان ثروت غارت شده توسط این گروه اندک و ثروت ازدست رفته از خزانه‌ي مردم مستضعف را حساب كرد : كما‌بيش   چند ميليارد دلار !

دراين ميان مژده رسيد كه تا آخر سال بهاي كالاهاي اساسي افزايش نخواهد يافت ، زيرا ارز مرجع به آن‌ها تعلق خواهد گرفت .

باید از آقاي رييس جمهور و يا در حقيقت از رييس دفتر ايشان پرسيد كه چرا براي كالاهايي كه امروزه مردم آن‌ها را به بهاي ارز بازار آزاد و بلكه بيش‌تر مي‌خرند ، باید ارز مرجع تخصیص داده شود ؟ اختلاف این رقم هنگفت چند میلیارد دلاری به جیب چه کسانی می‌ریزد ؟  اين سود اندك كه در سال كمابيش 10 ميليارد دلار مي‌باشد ، به جیب پدرخوانده‌ها ، تجار ، دلالان و حامیان آن‌ها ریخته می‌شود !  اين مبلغ اندك ،  برابرست با اختلاف ارز 1212 تومان با 3500 تومان (‌یابیشتر ) ضرب در 10ميليارد دلار  يا - 22/880/000/000/000 - تومان ( بیست و دو هزار و هشتصد وهشتاد میلیارد تومان ) که قرار است در عرض سال به جيب پدرخوانده‌ها، تجار و دلالان محترم و البته « از ما بهتران » ‌عزيز بريزد .

 ارز مرجع را هنگامي براي واردات كالاهاي اساسي تخصيص می‌دهند كه دريافت كنندگان متعهد شوند كه اين كالاها و فرآورده‌ها‌ي آن‌ها را با همان بهاي پيش از گراني نرخ « دلار » بفروشند ؛ و گرنه اين كار در حكم دادن اجازه‌ي غارت و چپاول مردم به گروهي اندك « خودی » هاست .  در فردای زود نگویید که نمی‌دانستیم !

24 امرداد ماه 1392

هوشنگ طالع



 یادداشت روز ( 27 )     «  معیار »  شورای نگهبان  در تایید یا رد صلاحیت نامزدها



یادداشت روز ( 27 )

 

«  معیار »  شورای نگهبان

در تایید یا رد صلاحیت نامزدها 

حالا که‌ کار از کار گذشته است ؛ اما پرسش‌های بسیاری درباره‌‌‌ی این که معیار شورای نگهبان برای رد یا تایید نامزدها انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهموری کدام‌اند وچیست ؟ بی‌پاسخ مانده‌اند .

بحث‌های زیادی درجریان بود وهست و آگاهان سیاسی و دیده‌‌بانان مسایل سیاسی - اجتماعی ایران ، مــسایلی رامطــرح می‌کردند ومی‌کـنند ومی‌کوشنـد در قــالب « رجل مدیر ومدبر» و... اندازه‌مندی‌(‌ استاندارد ) هایی راتعریف کنند ؛ اما سخنان آقای عباس‌علی کدخدایی سخن‌گوی دوره‌ی پیشین شورای نگهبان به روشنی و بدون « اما و اگر » نشان داد که هیچ معیار و مبنایی وجود ندارد و تنها بستکی به نظز اعضا دارد که شاید این « نظر» خود از « نظرات» دیگری نشات می‌گیرد . (والله ‌اعلم)

برای این که سخن را در این زمینه کوتاه کنم , به گفت‌وگوی آقای عباس‌علی کدخدایی بایک دیدارگاه ( تارنما / سایت ) خبری به نقل از روزنامه ایران ( 16 امردادماه 1392- رویه 3 ) بسنده می‌کنم :



22 امرداد ماه 1392

هوشنگ طالع  

 




 

 یاداشت روز (26  )     تغییر دولت وعدم تاثیر بربرنامه ها


یاداشت روز (26  )

 

تغییر دولت وعدم تاثیر بربرنامه ها

چندی پیش ، رییس پلیس امنیت درگفتگو با " نسیم آنلاین " گفت : تغییر دولت تاثیری در اجرای برنامه‌های پلیس ندارد. این سخنان مقامی است که خود مرئوس رییس کل شهربانی( ناجا) است و او نیز مرئوس وزیر کشور است  و وزیرکشور هم مرئوس رییس جمهور می باشد !

 یااین که من و ما همه دراشتباه‌ایم و سلسله مراتب برعکس است. اگر دولت و در راس آن رییس جمهور نتواند  برنامه‌هارا تغییر دهد و به گفته‌ی دیگر، تغییر دولت تاثیری دربرنامه‌ها ندارد ، تغییر دولت وانتخابات واین همه هیاهو برای چیست ؟

باتوجه‌ به این که تازه اندکی ازانتخابات گذشته (‌بدون ورود به بحث آسیب شناسی انتخابات، افزایش چشم گیررای ندهندگان نسبت به دوره پیشین و محک زدن انتخابات و...) این‌گونه سخنان،‌ درباره انتخاباتی که در تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی از آن به عنوان " حماسه سیاسی " نام برده می شود ، آن هم ازسوی رده های میانی ، بسیارتامل برانگیز است . این سخنان انسان را به یاد "مردنیرومند" در دهه های گذشته ،‌ به ویژه درآمریکای لاتین می‌اندازد .

مردم ایران , دستکم کسانی که رای داده اند , باید بدانند که باچه کسی طرف هستند .

21 امرداد ماه 1392

هوشنگ طالع

 

یادداشت روز ( 25 )  احساس تکلیف

 

یادداشت روز ( 25 )


احساس تکلیف

 

باایجاد دگرگونی دراثر انقلاب ، برخی کسان که می‌خواستند از راه " میان بر" برمسند‌های قدرت تکیه بزنند، عنوان کردند که به دلیل " احساس تکلیف " به میدان آمده‌اند . البته بیش‌تراین کسان درپی فراهم آوردن " آلاف و علوف " بودند و خیلی زود آشکار گردید که این گروه ، برخلاف گفته ِ آیت الله بهشتی " تشنگان قدرت اند " و نه " شیفتگان خدمت " . این گروه در این سال‌ها , راه را بردیگران بستند و همه‌ی امور را ویژه‌ی خود کردند .

این گروه شیفتگان قدرت ، رفته رفته نام " خودی " برخود گذارند و اکثریت قریب به اتفاق ملت را " ناخودی " نامیدند . این گونه بود که هرروز به بهانه‌ی پاسداری از انقلاب " در" ها را بر روی همگان بستند و " دروازه " ها رابرروی "خود" و اعوان وانصار وفرزندان و بستگان گشودند . بدین سان نظام ارباب و رعیت سیاسی اجتماعی را برکشور مستولی کردند .

ارباب ها حق انتخاب شدن ، تکیه برمسند های قدرت ، بهره مندی از مواهب این سرزمین را برای " خودی " ها نگاه داشتند و " تکلیف " دادن رای ،  پرداخت مالیات و رفتن به سربازی را به " رعیت های سیاسی اجتماعی"                                                                                                               

یا " ناخودی " ها واگذاردند .


   20 امرداد ماه 1392

   هوشنگ طالع





یادداشت روز (24) - صد رحمت به «رطل»


یادداشت روز (24)



صد رحمت به «رطل»

در دوران سنجرسلجوقی ، «رطل زنان » دخل ولایت را می‌بردند و «پیرزنان» را به جنایت می‌بردند .

آقای محمود احمدی نژاد در آستانه‌ی «بدرود» با کرسی ریاست جمهوری مطالبی را درباره‌ی بردن «دخل ولایت» (البته به شیوه‌ی مرضیه‌ی مرسوم بدون ذکر نام ) عنوان کردند که پیش خودگفتم : صد رحمت به دوره‌ی سنجر .




                                     )روزنامه ایران / چهارشنبه 19 تیرماه 1392(

16 امرداد ماه 1392
 هوشنگ طالع




یادداشت روز (23)  --  اصحاب کهف


یادداشت روز (23)

                        اصحاب کهف

با نگاهی‌بر پیشینه‌ی وزیران پیشنهادی دولت حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی، دو مساله نظرم را جلب کرد :

نخست آن که از آغاز دولت سردار سازندگی که تاکنون 23 سال می‌گذرد، هیچ فردی که لیاقت وزارت ( البته با معیارهای آقایان ) داشته باشد ،‌ در کشور تربیت نشده است .

 دوم آن که در میان جامعه‌ی زنان ایران که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهد و به جرات می‌توان با توجه به آمارهای موجود ، از نظر سطح سواد از جامعه‌ی مردان کشور برتر است ، هیچ بانوی ایرانی لیاقت نشستن بر کرسی  وزارت را ندارد !

البته از یاد نبریم که در میان « اصحاب کهف » نیز زنی وجود نداشته است .

15 امردادماه 1392

           هوشنگ طالع


هنوز هم پس از کمابیش هفتاد سال «در» بر همین پاشنه می‌چرخد.





 یادداشت روز (22) -  ایران ، نیازمند "انسان ایرانی "‌است


یادداشت روز (22)


ایران ، نیازمند "انسان ایرانی "‌است

چند روز پیش یکی از روزنامه‌های دولتی که بدون هرگونه نظارت و پاسخ‌گویی در برابر مردم ، دارایی و سرمایه‌ی بزرگی از ملت ایران رادراختیار دارد ، در نوشتاری پیرامون مساله‌ی فرارمغزها یا ترک نخبگان ، دولت وقت رامسؤل آن دانسته بود . باید گفت که البته دولت نهم و دهم مسؤل بخشی از آن است و نه مسؤل همه‌ی آن .

درمقاله یادشده در روزنامه اطلاعات ضمن پرداختن به مساله‌ی مهم مدارک دانشگاهی ، به مساله‌ی فرارمغز‌ها نیز پرداخته شده بود و آن رانتیجه سوء مدیریت دولت دانسته بود که بخشی از آن درست و بخشی نادرست است.

فارغ‌التحــصیلان درهر مــرحله از آمــوزش ( از کودکستان گرفته تا دانشگاه ) فــرآورده‌ی کــارخانه‌ای هستند به نام‌« آموزش وپرورش - آموزش عالی » . فرآورده‌ی این کارخانه « انسان ایرانی »‌نیست که ریشه دراین « خاک » داشته باشد .

 دستگاه آموزش وپرورش ( از کودکستان گرفته تا آموزش عالی ) درپی آن نیست که انسان ایرانی تربیت کند ؛ بلکه بانفی ارزش‌های ملی ، نفی تاریخ وفرهنگ رخشا و کهن این سرزمین وبه گفته‌ی بهتر نفی ناسیونالیسم ایرانی ، می‌کوشد تا انسان‌هایی بدون هویت ایرانی و گسسته از این تاریخ و فرهنگ و سرزمین یا به گفته‌ی درست‌تر : انسان‌هایی که ریشه دراین خاک ندارند ، تربیت کند .

این مساله مربوط به دولت احمدی‌نژاد یا دولت‌های به اصطلاح اصلاحات و سازندگی نیست ؛ بلکه مساله‌ی نظام جمهوری اسلامی است که دولت‌های یادشده یا پیش از آن‌ها ، تنها مجری برنامه‌های نظام بوده و هستند .

چنان‌که اشاره شد ، محور اصلی نظام آموزش کشور نفی ایران‌گرایی ، تاریخ و فرهنگ والا وکهن این سرزمین و به کوتاه سخن : ناسیونالیسم ایرانی است . ازاین رونباید شگفت زده شویم ، هنگامی که برخی از نخبگان فارغ التحصیل این نظام آموزشی « ضدملی » آماده‌اند که دانش ودانسته‌های خودرا به بهای بیش‌تر به بیگانگان بفروشند .

نظام آموزشی موجود پیوندهای « خون وخاک » رابه آنان نیاموخته است ؛ بلکه می‌کوشد تاهمه‌ی احساس‌های میهنی و ناسیونالیستی را درآنان نابود کند .

درآن صورت چرا شگفت‌زده می‌شوند هنگامی که شماری از نخبگان دانش‌آموخته دراین نظام آموزشی ضد‌ملی که خریداران زیادی دربیرون از مرزها دارند ، خودرامی‌فروشند و ترک میهن می‌‌کنند .

چرا این « سیراب شدگان » از سرمایه‌های هنگفت ملی که بدون حساب وکتاب دراختیارآنان قرارگرفته است و تنها وتنها به دلیل رابطه و نه ضابطه با گزینش‌های آن چنانی ، روزنامه‌نویس ، ستون نویس ، دبیر و سردبیر و ... شده‌اند وسهم بسیاری در نفی ارزش‌های ملی ، نفی تاریخ و فرهنگ کهن این سرزمین و ناسیونالیسم ایرانی دارند ، به این مساله نمی‌پردازند که چرا در هر کشتی که در اقصای استرالیا و نیوزیلند غرق می‌شود شماری «پناه جوی » ایرانی وجود دارد ؟ ‌چرا از خود نمی‌پرسند که این انبوه «غیرنخبگان » که در ترکیه و مالزی و اندونزی و ... درانتظار « پناهندگی» نشسته‌اند ، چرا از میهن خود می‌گریزند‌؟

البته اگراز تک‌تک آنان بپرسید ، به عنوان پاسخ مسایلی مانند حجاب اجباری ، نبود ماهواره، نبود تفریح وزیادی عزا وعزاداری و ... رامطرح می‌کنند ؛ اما مساله‌ی اصلی همان انحراف نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی از موازین ملی و ناسیونالیسم ایرانی است . این نظام به جای پرورش « انسان ایرانی »‌انسان‌هایی بی‌ریشه وبریده از اصل خویش تربیت می‌کند‌.

13امردادماه 1392

هوشنگ طالع‌



 یادداشت روز (21)   --  چشم رای دهندگان روشن !  زحمت بیهوده کشیدید

 

یادداشت روز (21)

 

چشم رای دهندگان روشن !

زحمت بیهوده کشیدید

 

روزنامه‌های گذشته را نگاه می‌کردم که سر خطی نظرم را جلب کرد . مطلب مربوط به آقای حجت‌الاسلام ] والمسلمین [ علی عسکری بود. ایشان گفته‌اند :

" دولت آینده تابع مجمع تشخیص مصلحت نظام خواهد بود ."

( روزنامه ایران ـ 19 تیر ماه 1392ـ رویه یک )

کمابیش 15ـ14 میلیون تن از واجدان  رای ندادند. بنابراین روی سخن با کسانیست که رای داده‌اند و به‌ویژه آنانی که به رییس جمهور منتخب رای داده‌اند .

وقتی قرار بود که آقای حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی تابع مجمع تشخیص مصلحت نظام باشند، دیگر چه نیازی به رای دادن و رای گرفتن، مناظره‌ی تلــویزیونی و رادیویی ، چاپ آگهی ، تشکیل ستاد‌های انتــخاباتی،  انتصاب رییس ستاد ، معاون ، کــارمند و« دفتر و دستک » بود.

مردم در یک « قیام و قعود» اعلام می‌کردند که هرکس رییس جمهور شود ، باید تابع مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد. آن‌گاه رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام بر سر اعضای مجمع « منت » می‌گذاشتند و از میان 8 تن ، یک نفر را به عنوان رییس‌جمهور انتخاب می‌کردند.

 با توجه به سخنان حجت‌الااسلام والمسلمین علی عسکری بدون هرگونه دودلی هرکس که از طرف « رییس » انتخاب می‌شد ، با انتخاب مردم یکی بود .

هفتم امرداد ماه139

      هوشنگ طالع



 یادداشت روز (  20  ) -  وکالت : بلاعزل و سفید امضاء



یادداشت روز (  20  )


وکالت : بلاعزل و سفید امضاء

در هر عقد وکالت، اصل بر قابل عزل بودن وکیل است. یکی از موارد روشن برای عزل وکیل ، عدم انجام گفته‌های وکیل برابر موکل ( موکلین) است. حقوق‌دانان متفق‌القول‌اند که عقد وکالت از عقود جایز ( قابل عزل ) است.

از مصادیق بارز انعقاد عقود وکالت، همان برگزیدن مقام‌های انتخاباتی، از شورای روستایی گرفته تا ریاست جمهوری است. آنان باید به آن چه که به موکلین خود وعده داده‌اند، پای‌بند بوده و عمل کنند.

امـا در نظـام‌های حـکومتی رایج درجـهان که بـر پایه‌ی " صندوق رای"  شکل گرفته‌اند و در اصـطـلاح  به آن‌ها‌ " دمــوکراسی " می‌گویند، مــردم به پای صندوق‌های رای کشانده می‌شوند وازآنان با ترفندهای گوناگون ( بسته به کشور وفرهنگ حاکم یاشکل حکومت حاکم ) وکالت بلاعزل و سفید امضا می‌گیرند.

وکالت بلاعزل یعنی این که رای دهندگان پیش از سر آمدن دوره (4 یا 5 سال و درمواردی بیش‌تر) حق عزل وکیل را ندارند . "سفید امضا"  ازاین نظر که در وکالت نامه، مورد وکالت ( یا قول‌های داده شده درتبلیغات انتخاباتی ) قید نمی‌گردد . درنتیجه وکیل در برابر موکل ( موکلین ) خود هیچ گونه مسؤلیتی ندارد .

مردم درانتخابات ازسطح شوراهای روستایی تا ریاست جمهوری، با اتکا به گفته‌های شفاهی در تبلیغات انتخاباتی که به طور معمول بسیار" پر آب و رنگ " اند ، باانداختن آرای خود به صندوق‌ها به شخص یا کسانی وکالت بلاعزل و سفید امضا می‌دهند .

 برای مثال : باراک اوباما به مردم قول داد که درصورت برگزیده شدن، زندان گوانتانامو را می‌بندد و به اشغال‌گری و جنگ خاتمه می‌دهد ؛ اما او به هیچ یک از گفته‌های خود عمل نکرد و حتا به لیبی لشگرکشید ، در سوریه مداخله‌ی آشکارنظامی کرد و برکشتار و تجاوز وسیله‌ی هواپیماهای قاتل افزود و ...

در فرانسه " اولاند " ( هلند ) با دادن " وعده‌های سر خرمن " به مردمی که براثردامنه دارشدن بحران اقتصادی سخت از آینده بیم‌ناک بودند وهستند، آرای بیشینه رابه دست آورد ؛ اما پس از انتخابات  به هیچ یک از وعده‌های خود عمل نکرد؛ ‌بلکه از خزانه‌ی تهی و مقروض مردمی که بسیاری از آنان " دست به دهان " هستند و بی‌خانمان ،‌ به کشور مالی لشگرکشی کرد ، جنگ افزار و آدمکش به سوریه گسیل داشت و ...

دریونان و پرتغال مردم نمایندگان مجلس رانمی‌خواهند؛‌ اما سازوکار آشتی‌جویانه برای بر کنار کردن آنان وجود ندارند تا بتوانند از "شر" این وکیلان رها شوند .

دراسپانیا آشکارشده است که" ماریانا راخوی"  نخست وزیر این کشور و بیشینه‌ی وزیران و سر کردکان حزبش ، سال‌هاست که از صندوق حزب دزدی می‌کنند؛ اما چون سازوکار آشتی‌جویانه‌ای برای عزل وکیل( پس گرفتن رای) وجود ندارد با کمال گستاخی به مردم می‌گوید : " من تسلیم فشار نمی شوم واستعفا نمی‌کنم ".

دراین میان مصری‌ها که تجربه‌ای هم در دموکراسی ندارند ، بهتر از دیگران متوجه این نقیصه شدند. اگر سازوکار"مصری" مورد پذیرش جوامع گوناگون قرارگیرد و " قانون مند " گردد ، بسیار راهگشا خواهد بود .

مردم مصر برای رهایی از دیکتاتوری به پا خاستند ، ‌مبارزه کردند ، سختی‌هاکشیدند ، کشته‌ها دادند و سرانجام پیروز شدند؛ اما یک لحظه کوتاهی کردند و درانتخابات ریاست جمهوری شرکت نکردند و درنتیجه اقلیتی کوچک با اندکی رای پیروز شد . پیروز میدان نامزد تشکیلات نیمه سری آشکار اخوان المسلمین ( یابه باور بسیاری اخوان البریتانیا ) بود. حکومت اخوان المسلمین دیکتاتوری زمینی " ‌مبارک " را با دیکتا توری دینی درهم آمیخت  که پس از گذشت یک سال ، دیگر برای مردم قابل تحمل نبود . مردم مصر با جمع‌آوری22 میلیون امضا از " مرسی " خواستند که انتخابات زود هنگام برگزارکند . اما مرسی با استناد به منطق نادرست" وکالت بلا عزت و سفید امضا" دربرابرخواست مردم مقاومت کرد . مردم نیز از ارتش خواستند تا او را برکنار کند و این کار انجام شد ( مانند توسل به کلانتری در موارد خصوصی ) .

برای این‌که بتوان دموکراسی‌های امروزین را که ملهم از" دموکراسی آتنی  یاحکومت اقلیت براکثریت ( اولیگارشی / جرگه‌سالاری) زیرعنوان نظام‌های دو حزبی یا چند حزبی ، ‌حکومت تک حزبی توده‌ای یا دینی و... ، مردم سالاری نامیده شوند ، افزون بر آزادی در برگزیدن و بر گزیده شدن، باید مردم هرزمان که بخواهند، بتوانند وکیل خود راعزل کنند یعنی رای خود را پس بگیرند . وکیلان نیز در رده‌های گوناگون از سطح روستا تاسطح ریاست جمهوری باید برنامه‌ها و وعده‌های خود را نوشتاری دستینه ( امضاء) کرده و به عنوان مورد وکالت ( البته غیرازآن چه درقانون دیده شده است ) ‌تحویل رای دهندگان دهند .

هرگاه چنین نظاماتی برقرارگردد ، دیکر کس یا کسانی وعده‌های دروغ تحویل مردم نخواهد داد و به جای" آب "، " سرآب "‌ نشان مردم نخواهد داد .

    پنجم امردادماه 1392

    هوشنگ طالع



  یادداشت روز (19) / پس انگلیس چی ؟   

 

یادداشت روز (19)


پس انگلیس چی ؟

 

  سخن‌گوی وزارت امور خارجه در برابر این پرسش خبرنگاران گفت : ما برای اروپا ، استثناء قایل نشده‌ایم !

سخن‌گوی وزارت امور خارجه در گفت‌و گوی خبری( 31 تیرماه 1392) اعلام کرد که از روسای دولت‌ها ، برای حضور در مراسم تنفیذ آقای حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی، دعوت به حضور شده‌اند . وی گفت که بعضی کشورها مثلا آمریکا دعوت نشد‌اند.

 از روز انتخاب آقای حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی شایعه کرده بودند که در مراسم تنفیذ ایشان آقای جک‌استرا وزیر امور خارجه‌ی پیشین انگلستان به عنوان نماینده‌ی آن کشور شرکت خواهد کرد! راستی را که هیچ شایعه‌ای بی اساس نیست .

با وجود نداشتن روابط سیاسی با دولت جبار و ستم‌گر انگلیس ، حضور جک‌استرا و یا شخص دیگری به عنوان نماینده‌ی حکومت مزبور به ویژه در امرداد ماه که یادآور کودتای آمریکایی ـ انگلیسی 28 امرداد است ، برای ملت ایران تلخ و خفت‌آور و غیر قابل پذیرش است .

یکم امرداد ماه 1392

 هوشنگ طالع