یادداشت شماره 915 / پیشکش به همقطارها ؛ معدنکارانِ کانسارِ ذغال سنگِ آزادشهر

پیشکش به همقطارها ؛ معدنکارانِ کانسارِ ذغال سنگِ آزادشهر
فاجعه ، پسِ فاجعه . گویی برگ ریزان خزان است . به دنبال هر فاجعه ، چند ده تن تا چند صد تن از مردم میهن ما به کام مرگ میروند . فرجامین فاجعه ، انفجار کانساز ذغالِسنگ آزادشهر است که در آن تاکنون ، بیش از 45 تن جان باختهاند و شماری نیز ناپدید اند .
در این میان حتا اعلام نمیکنند که این کانسار ، دولتی ، خصوص یا خصولتی است و هیچ سخنی در باره مدیران آن که بدون دودلی در اثر « سودجویی » و « بدی مدیریت » این فاجعه و کشتار را به بار آورده اند ، در میان نیست . از این رو ، مردم به این باور رسیدهاند که کار ، مربوط به « بالا بالاهاست » ؟!
گرانی این فاجعه برای من گرانتر بود ؛ زیرا دلهرهی کار در کانسار ذغالِسنگ را در جوانی تجربه کردهام و میدانم تا چه اندازه سخت و زیانآور است ! در سال نخست تحصیل دانشگاهی در آلمان با دوستم هوشنگ نهاوندیان ( با هوشنگ نهاوندی وزیر و رییس دانشگاه و رییس دفتر شهبانو فرح اشتباه نکنید ) ، بیش از 4 هفته در یک کانسارِ ذغالِسنگ در منطقهی « بوخوم » کار کردیم . هوشنگ چند هفته بیشتر ماند .
در آن هنگام و در سالهای سپستر ، مزد کارگر ساده در کارخانه یا سرِ ساختمان ، هر ساعت میان 1 مارک و 80 تا 2 مارک و 50 فنیک بود ؛ در حالی که مزد کارگر ساده در کانسار ذغالِسنگ 6 مارک و 80 تا حتا 8 مارک در ساعت بود یعنی چند برابر مزد کارگران صنعتی و ساختمانی .
کاردر ژرفای 2000 متری و بیشتر ، سخت و دلهرهآور بود . بامداد ، هنگامی که آسانسور ، رو به پایین میگذاشت ، دلهرهآور آغاز میشد و در تمام هنگام کار ادامه داشت ؛ اما پس از پایان کار و هنگام بالا آمدن ، سخت شادی آفرین و برای تازهکارها مانند ما ، یک « جشن تولد » دو باره بود .
هوشنگ ، بچهی اهواز بود ، سبزهی تند و سیاهچرده . در نتیجه چهرهاش پیش و پس از کار ، خیلی فرق نمیکرد ؛ اما من در پایان کار ، شناخه نمیشدم ؛ شاید چند سیر ( هر 13 سیر یک کیلوگرم است ) گردِ ذعالسنگ برسر و چهرهام نشسته بود .
بدون دودلی در آزادشهر و تبس و دیگر کانسارهای ذغالِسنگ کشور ، نه تنها از این مزدها خبری نیست ؛ از مزایای زیانبار بودن کار در ژرفای 1800 متری ؛ از مزایای سختیِ کار در شرایط دلهرهآور نیز خبری نیست . این زحمتکشان و به راستی « رنجبران » ، به همان مزدِ کم و بیمهی ناقص و شرایط کار سخت و طاقت فرسا یا به گفتاهی بهتر ، به « مرگ تدریجی » ، راضیاند که آن هم نصیبشان نمیشود . اینان کسانیاند که به این باور رسیده اند که کسب و کارشان « مرگ » است .
این چنین بود که این یادداشت را به معدنکاران کانسار ذغالِسنگِ آزادشهر ، به جانباختگانی که شمار آنان تاکنون به 45 تن رسیده است و چند تن هم ناپیدا هستند و بقیه نیز در صف « کسب و کارِ مرگ » و نیز خانوادههای داغدار آنان ، به فرزندان یتیم و زنان بیوه و مادران وپدران ؛ برادران وخواهران برادر از دست داده ، پیشکش میکنم .
این حکایت تلخ و این قصهی پُر غُصه ، با گذشت از چندین مرحله « سانسور » و « خودسانسوری » از دهان این محکومین به « زجر » که درآمد « زجر و رنج »شان بدل به حقوقهای نجومی چپاولگران ( ببخشید ذخایر نظام ) و خرید ملک و خانه و کارخانه و ایجاد شرکت و واردات و قاچاق و ... « خصولتی »ها میشود ، از زبان خودشان بشنوید .
رییس جمهور اسلامی در یک حرکت نمایشی در راستای اجرای پردهای دیگر از « نمایش انتخابات » با هواپیمای اختصاصی و دبدبه و کبکبه ، خود را به معدن ذغال سنگ آزادشهر رساند . واکنش کارگران و خانواده های آنان سخت خشمآگین بود و سخنان نمایندهی کارگران ، چنان که گفته شد ، پس از گذشتن از چند مرحله « سانسور » و از همه مهمتر « خودسانسوری » از ترس پیآمدهای « زبان درازی » و از دست دادن « زبان » و دو باره پذیرایی گرم با « باتوم یا چوب قانون ؟! » ، اینگونه در روزنامهها بازتاب یافته است :
« دکتر روحانی که به وسیله خودرو وارد محل حادثه معدن زمستان یورت شده بود با اعتراض و ازدحام جمعیت مواجه شد . مردم حاضر در محل حادثه معدن در این بازدید خواستار رسیدگی به مشکلات حادثه دیدگان شدند. در عین حال به گزارش مشرق حسن روحانی که دیروز در میان کارگران و خانواده قربانیان معدن یورت حضور یافت با انتقاد شدید کارگران روبرو شد که حضور وی در این معدن را تبلیغاتی خوانده و از نحوهی مدیریت مسئولان دولتی که در این شهر مشغول به کارند ، به شدت گلایه کردند.
در ادامه برخی از مشکلات کارگران معدن یورت را که از زبان یکی از آن ها به نمایندگی دیگران در حضور روحانی مطرح شد ، میخوانید :
آقای رییسجمهور خوش آمدید که اینجا آمدید ؛ اما واقعا دیگر فایده ندارد . ما ۲۲ سال است در این معدن کار میکنیم اصلا هیچ کدامتان نمیدانید که کار در معدن یعنی چه ؟ حالا یادتان افتاده اینجا آمدید ؟ ۴۰ نفرمان را از دست دادیم .۱۷۰ بچه بی پدر شده . چهل تا زن بیوه شده . ما اصلا نمیدانیم میخواهید چه کار کنیم . چرا کار در معدن ایمنی ندارد و کسی پیگیر نیست ؟!
آقای عزیز چند سال پیش ، ما آمدیم دادگاه آزادشهر شکایت کردیم . همین همکاران شما ما را با باتوم زدند و فرار کردیم . آقا بیمههای ما را نمیریزند . ما یک سال کار میکنیم ، شش ماه بیمه ما را میریزند . بیمه ما را کتابخانهای رد میکنند ؛ بیمه ما را آرایشگری رد میکنند . [ به جای بیمه به عنوان کارگر معدن که شامل مزایای کارِ سخت و زیانآور میشود ، کارگران را به عنوان کارمند کتابخانه یا آرایشگاه ، بیمه میکنند ] . سختی کار و زیان آوری کار به ما نمیدهند !
آقای رئیس جمهور چه کار کنیم ما : من بیست میلیون تومان از این شرکت طلب دارم ۱۰ هزار تومان پول در خانهام نیست که بچهام را به دکتر ببرم و ... » ؟!
آقایان : راستی را ، هنوز بر این خیال خام هستید که مردم برای رسیدن به خفت و خواری و بدبختی ؛ برپایی چنین نظامات ضد انسانی ، انقلاب کردند ؟! نه ، برعکس ، مردم برای زدودن این گونه نظامات ، انقلاب کردند .
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 ـ هوشنگ طالع hotale@