یادداشت شماره 816
                    

  از قاهره‌ی آن روز تا تهران امروز
در دهه‌ی شصت خورشیدی در قالب یک گشت ( تور ) به قاهره سفر کردم . مردم سخت فقیر بودند و کشور فقیرتر .
 پس از بازدید از هرم‌های سه‌گانه و سردیس یا تندیس ابوالهول ، موزه‌ی قاهره و ... راننده‌ی تاکسی پیشنهاد کرد که از گورستان بزرگ و قدیمی قاهره نیز بازدید کنم . پیشنهاد ایشان را پذیرفتم . گورستانی بود بسیار بزرگ ، با شاید چند هزار مقبره که هر مقبره با توجه به بزرگی آن ، خانه  و کاشانه‌‌ی چندین خانوار . راستی را ، سخت تکان دهنده بود .
در آن لحظه ، هرگز این که چندسال بعد براثر ندانم‌کاری ها و یا به باور من « دانم‌کاری »ها و غلبه اندیشه‌‌‌ی کاملِ روح اشرافی‌گری بر حکومت جمهوری اسلامی ، با این رخداد ( آن هم ، در شکل بدوی آن ) در کنار تهران روبرو خواهم شد ، حتا از خاطرم نیز خطور نکرد ؟! در حالی که امروز این پدیده ، می‌تواند مقصد گردش‌گران خارجی نیز باشد ؟!
در جایی که چپاول گران و نجومی‌بگیران « ذخایر نظام » نامیده می‌شوند و دیوان عدالت اداری با تفسیر « من‌درآوردی » با برخورداری از روح اشرافی‌گری ، اجازه ورود « خودروهای لوکس » را قانونی و مباح و شرعی می‌کند ، باید فرزندان این ملت ، مادران و پدران این ملت ، به دلیل فقر و بی‌کاری و اعتیاد و نداشتن سرپناه ، در « گور » بخوابند .
در رژیم پیشین شایع بود که مواد مخدر و به ویژه هروئین را اشرف خواهر دو قلوی شاه وارد می‌کند و مردم به این باور رسیده بودند که با اخراج اشرف ، ریشه مواد مخدر نیز در کشور خشکانده خواهد شد . امروز پرسش این است این حجم واردات صدها برابر مواد مخدر را کدام خواهر شاه وارد می‌کند ؟!
پیش از آن که کشور را به ورطه‌ی کامل سقوط بکشانید ، از راه همه‌پرسی ( رفراندوم ) اختیار ملک و ملت را به ملت و مردم ایران بسپارید . فردا خیلی دیر است ؟!
چهارشنبه 9 دیماه 1395 ـ هوشنگ طالع