از دفتر خاطره ها  (11)


« هرچه بچه‌ها بگن »
 جهانگیر درویش کجوری را از دبیرستان البرز می‌شناختم . گرچه عضو رسمی حزب‌پان ایرانیست نبود ؛ اما با پان‌ایرانیست ‌ها هم‌کاری نزدیک داشت . در دوران تحصیل در آلمان روابط‌مان نزدیک‌تر شد و همکاری او با حزب پان ایرانیست نیز بسیار گسترده و تنگاتنگ بود .
 پدر جهانگیر ، الله قلی خان درویش کجوری از زمین‌داران بزرگ منطقه‌ی کجور بود و چندین بار در سال‌ها‌ی آغازین دهه‌ی چهل به اتفاق جهانگیر به « ونوش » روستای محل زندگی پدرشان رفتم و در نتیجه با الله‌قلی خان هم آشنا شدم . ایشان روزی ضمن نقل خاطرات ، به مساله‌ی تاسیسات رفاهی شرکت نفت در کنار دریا اشاره کردند .
 شرکت نفت در سال‌های پایانی دهه‌ی 30  تصمیم گرفته بود برای کارمندانش تاسیساتی در کنار دریا ایجاد کند . از آن جا که آقای الله قلی خان دارای زمین های زیادی در کنار دریا در منطقه‌ی کجور ( نزدیک نوشهر ) بود ، با وی وارد گفت وگو شده بودند . پس از آن که بر سر بهای زمین با ایشان به توافق رسیده بودند ، خواستار ده در صد کمیسیون شده بودند .
این مساله به ایشان سخت گران آمده بود و در نتیجه به آقای امیر عباس هویدا که در آن زمان عضو هیات مدیره و معاون امور اداری شرکت نفت بودند مراجعه کرده بودند . آقای هویدا پس از شنیدن ماجرا آقایان منوچهر پیروز و یدالله شهبازی را که از دستیاران ویژه ایشان بودند ، خواسته بود که به کارایشان رسیدگی کنند و به آقای درویش گفته بودند :‌ « هرچه بچه ها بگن » .
« بچه ها » نیز پرداخت 10 درصد را مطرح کرده بودند که آقای الله قلی خان برآشفته شده بودند و معامله به هم خورده بود. به دنبال به هم خوردن این معامله ، ماموران خرید شرکت نفت که با فروشندگان دیگر نیز هم‌زمان در گفت‌وگو بودند ، زمین تاسیسات کنونی شرکت را در محمود آباد خریدند ؛ به طور حتم با 10 درصد کمیسیون یا بیش‌تر.
آقای منوچهر پیروز در دوران نخست وزیری آقای هویدا به استان‌داری فارس رسید و یدالله شهبازی هم به ریاست سازمان مرکزی تعاون .
آقای یدالله شهبازی ، پس از کناره گذارده شدن از ریاست سازمان مرکزی تعاون  با آقای منوچهر قربانی‌فر اقدام به تاسیس یک شرکت حمل و نقل دریایی کردند .
منوچهر قربانی فر ، عضو ساواک بود و مامور این سازمان در هتل شرایتون (هما) . در نتیجه قربانی فر با بسیار از مسافران و از جمله با رییسان برخی شرکت های ژاپنی آشنا شده بود
آقایان یدالله شهبازی و منوچهر قربانی فر در سال 1356 چند میلیون دلار از شرکت های حمل و نقل دریایی ژاپنی کلاه برداری کردند و هر دو از کشور گریختند .
از این پس ، از آقای یدالله شهباری « ردی » در دست نیست ؛ اما آقای منوچهر قربانی فر با نام مستعار« منوچهرسوزنی » در کودتای دروغین نوژه نقش آفرین بود .
کودتای دروغین نوژه از سوی دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا ، با مباشرت حکومت بعث عراق برای ضربه زدن به توان نظامی ایران و به ویژه : نیروی هوایی ، نیروهای ویژه و نیز لشگر 92 زرهی اهواز طرح ریزی و به مورد اجرا در آمد .
در ماجرای « ایران کنترا » که به ماجرای مک فارلین و « ایران گیت » نیز معروف است ، منوچهر قربانی فر همراهِ گروه مک فارلین به ایران آمده بود و گفته می شود از عوامل موثر در ایجاد هم آهنگی های لازم برای مسافرت مک فارلین و گروه همراه به تهران بوده است .
در ماجرای ایران گیت «  سود » به دست آمده از فروش جنگ افزار و قطعات هواپیما و موشک به ایران  از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا « سیا » به ضد انقلابیون نیکاراگوئه معروف به « کنترا » پرداخت گردیده بود .
مک فارلین و همراهان روز 4 خردادماه 1365 وارد فرودگاه مهرآباد شدند . همراهان مک فارلین عبارت بودند از : اولیور نورث ، هوارد تیچر و امیرام نیر . هیات پس از 7 دور مذاکره روز 17 خردادماه 1365 تهران را ترک گفت . گفته شده است که روز 6 خردادماه 1365 آقای حسن روحانی با اولیور نورث عضو شورای امنیت ملی آمریکا دیدار داشته است .
مک فارلین چندی بعد ( دوم فروردین 1366 ) با خوردن شمار زیادی قرص والیوم دست به خودکشی زد که نجات داده شد
 منوچهر قربانی فر ، ماجرا را به امید نجف آبادی آگاهی داده بود و وسیله سید مهدی هاشمی از نزدیکان آیت الله منتظری ، سفر مک فارلین و هیات هم راه به ایران در روزنامه الشراع لبنان فاش شد که در ایران و  آمریکا بازتاب ها و پس لرزه های زیادی داشت .
آدینه 13 اسفندماه 1394 ـ هوشنگ طالع