از دفتر خاطره‌ها ( 5 )
از سرپاس مختاری تا رکن الدین مختاری
پرده یکم  : ‌سرپاس مختاری
در خدمت استاد نوبخت ، باب پرسش‌های من از هر دری گشوده بود . از استاد در باره‌ی سرپاس مختاری رییس شهربانی دوران رضاشاه پرسیدم .
رکن‌الدین مختاری از سال 1313 تا 1320 رییس شهربانی بود و در حقیقت در نبود و برکناری عبدالحسین تیمورتاش از وزارت دربار ( 1311ـ 1304) که « مرد دوم » ایران به شمار می‌رفت ، سرپاس ( سرتیپ ) مختاری در دوران هفت ساله‌ی ریاست بر شهربانی ، پس از رضاشاه « مرد دوم  » در کشور بود .
استاد نوبخت گفت :  وکیل مجلس بودم که سرپاس مختاری مرا احضار کرد . با وجوی که طبق قانون مصونیت پارلمانی داشتم ، ناچار به شهربانی رفتم . در شهربانی  مرا پس از معطل‌کردن‌ها ، به اتاق ریاست راهنمایی کردند . اتاق بزرگ و کشیده‌ای بود که در ته آن میز سرپاس مختاری قرار داشت و صندلی هم کنار میز نبود . کف اتاق پوشیده از سنگ بود ، به طوری که طنین صدای قدم‌هایم در فضای می‌پیچید . سرپاس مختاری مقراض [ قیچی ] بزرگی در دست داشت و کاغذ خرد می‌کرد . می‌خواست به من بفهماند که به راحتی بریدن این کاغذها ، می‌توانم گردن تو را هم ببرم . به جلوی میز رسیدم ؛ اما او هم‌چنان سرگرم بریدن کاعذ با آن مقراض بزرگ بود . ناگهان سرش بلند کرد و با چهره‌ای غضب‌آلود به من خیره شد و گفت : « کارت به جایی رسیده که عکس تکی چاپ می‌کنی ؟  » هاج و واج شده بودم . در پاسخ گفتم :  « روح من هم از چاپ عکس خبر ندارد »‌ .
 کشوی میزش را باز کردو روزنامه‌ای را به سوی من پرت کرد . نگاه کردم دیدم نسخه‌ای از روزنامه عصرآزادی ( شیراز ) است و به مناسبت انتشار اثری از من ، ضمن معرفی اثر ، عکس مرا هم چاپ کرده است .
 پس از چند لحظه دو باره سرش را بلند کرد و با همان لحن تند گفت : ‌» عکس تکی فقط مخصوص اعلی‌حضرت همایونی است » .  مرا خیره‌خیره نگاه کرد و فریاد زد : « برو این بار بخشیدمت ، دیگر از این غلط‌ها نکن » .
یادآوری : سال‌ها بعد شنیدم که استاد این خاطره را به دوست ارجمند و سرور گرامی مهندس پرویز ظفری نیز بازگو کرده بودند .
پرده دوم : رکن الدین مختاری
سال‌ها بعد ، یادم نیست به چه مناسبت ، شاید در برابر پرسش من ، دایی‌ام مهندس رضاگنجه‌ای ( باباشمل ) گفت : « رییس هیات مدیره‌ی بانک رهنی بودم ،‌ رییس دفتر داخل شد و گفت یک نفر می‌خواهد شما را ببیند ؛ اما اسمش را نمی‌گوید ، گفتم راهنمایش کنید » .
 مردی با لباس‌های مندرس وچهره و اندامی درهم‌شکسته واردشد . تعارف کردم نشست و گفت : « نیاز به وام تعمیرات خانه‌ام دارم ؛ اما اگر اسم مرا بدانید حتم دارم که درخواستم را رد می‌کنید » .
دستور دادم برایش چای آوردند و به او گفتم : « ما در این‌جا به افراد وام نمی‌دهیم ؛ بلکه برپایه‌ی برآورد و نظر کارشناس بانک و ارزش مورد رهن ، وام می‌دهیم » .
 وقتی این سخنان راشنید ، گفت : « من رکن‌الدین مختاری هستم » .
« گرچه با شنیدن نام سرپاس مختاری احساس تنفر شدیدی به من دست داد ؛ اما به دنبال گزارش موافق کاشناس بانک ، با وام تعمیرات او موافقت کردم » . 
یاد‌آوری : بانک رهنی ایران در 25 دی‌ماه 1317 با سرمایه 200 میلیون ریال ( 20 میلیون تومان ) از سوی دولت به عنوان بانک تخصص در امر مسکن و ساختمان بنیان‌گزاری شد . مهندس رضا گنجه‌ای در دولت ملی دکتر مصدق چندی رییس هیات مدیره بانک رهنی بود .
آدینه دوم آبان‌ماه 1494 ـ هوشنگ طالع