از دفتر خاطره ها (۲۹)
از دفتر خاطرهها (۲۹)
چندی پیش آقای داریوش آشوری ، دوست و آشنای سالهای دور ، نوشته بودند : « من از کتاب تبارشناسی اخلاق نیچه خیلی آموختم و مرا از کمپلکس و عقدههای جهانِ سومی آزاد کرد و حقیقا خودم را انداخته بودم در معرکهی متفکرین و روشنفکران .
اول تقریبا هیچ آشنایی نداشتم با نیچه . من یک رفیقی داشتم که پانایرنیست بود . منم گاهی میبرد به جلساتشون . با همان ایده پانایرانیستیِ خودشان و خیلی عاشق این بود و خیلی ایرانیها عاشق این بودند که کتاب ( چنین گفت زرتشت ) نیچه شرح افکار پیغمبر ایرانی (زرتشت) است .
تا وقتی که رسیدم به شرحی که خود نیچه در کتاب تبارشناسی اخلاقی داده است . و خب تا من برسم به اینجا که هیچ ربطی نداره به همدیگه و خیلی هاشون خبر نداشتن از شرحی که خود نیچه میده تو کتاب » .
در تابستان ۱۳۴۴ آقایان کیومرث منشیزاده و داریوش آشوری به استخدام سازمان برنامه درآمدند . از آنجایی که هر دوی آقایان دانشآموختهی دانشکدهی اقتصاد دانشگاه تهران بودند ، برای کار آموزی به دفتر اقتصادی معرفی شدند و رییس دفتر اقتصادی ایشان را برای کارآموزی به من سپردند.
آقای کیومرث منشیزاده ، اهل شعر و شاعری بودند و شعر رنگین میسرودند و آقای داریوش آشوری اهل کتاب و مطالعه . و هر دوی آقایان به اقتصاد علاقهای نداشتند و شاید از بدِ حادثه وارد دانشکده اقتصاد شده بودند ! این بود که پس از پایان دورهی کارآموزی ، به بخشهای دیگر سازمان برنامه منتقل شدند .
من در سال ۱۳۲۹ ، کتاب چنین گفت زرتشت ، ترجمهی آقای حمید نیر نوری را که در سال ۱۳۲۷ یا ۲۸ منتشر شده بود ، خوانده بودم و در سالهای تحصیل در آلمان ، بیشینهی اثرهای نیچه را خواندم .
در دورهی کارآموزی آقایان بامن ، از آثار نیچه و به ویژه چنین گفت زرتشت ، سخن به میان آوردم . آقای منشیزاده توجهی نداشتند ؛ اما آقای داریوش آشوری علاقه نشان دادند و سپستر با همکاری آقای اسماعیل خویی به ترجمهی دوبارهی چنین گفت زرتشت اقدام نمودند که دو بخش آن در سال ۱۳۴۹ منتشر شد . ایشان هنگام ترجمه ، گهگاه برای درک درستِ برخی اصطلاحات کتاب به دیدار من میآمدند .
اما برخلاف اظهار نظر ایشان ، پانایرانیستها که از سالهای پیش با نیچه آشنایی داشتند ، هرگز آن را شرح افکار پیغمبر ایرانی نمیدانستند .
نیچه از نام زرتشت بهره گرفت تا همچنان که زرتشت ، همهی افکار گذشته و حال را نفی کرد و آنها را "دیو یسنا " نامید و اندیشهی خود را " مزدیسنا " . نیچه نیز همین راه را برگزید که اوج آن در " فروشان بتها" ست .
از رفیق پانایرانیست که ایشان نام بردند ، باید سرور ارجمند و شاعر نام آشنا علیرضا صدفی باشند .
با سپاسگذاری از کوششهای آقای داریوش آشوری در راه شناساندن نیچه به ایرانیان ، این کوتاه را در همان راستا، نوشتم تا شبههای در بارهی برداشت پانایرانیستها از افکار نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت ، برجای نماند.
هوشنگ طالع - آبان ۱۴۰۴
hotale@