25 ارديبهشت ، روز ملي حکیم ابوالقاسم فردوسی
فردوسی با کار بزرگی که انجام داد ، به روشنی می‌دانست :
نمیرم از این پس که من زنده‌ام / که تخم سخن را پراکنده‌ام

يعقــوب‌ليث که در پي برپاسازي دوبـاره‌ي دولت فراگير ملي ( شاهنشاهي ايران ) بود ، در راستاي تبديل زبان فارسي از زبان محاوره‌اي به زبان ادبي ، دو آماج ديگر را نيز هم زمان پي‌گرفت .
وي در پي آن بود که با پيروزي بر خليفه و برافکندن بساط خلافت، دوباره دولت فراگير ملي را بازسازي کند و شايد در پي آن بود که پاي‌تخت شاهنشاهي ايران را به تيسفون برده و دوباره سرزمين ميان‌رودان يا « دل ايران‌شهر » را از سلطه‌ي عربان ، پاک سازد.از سوي ديگر ، او نيک مي‌دانست که لازمه‌ي بازسازي دولت فراگير ملي، تنها از راه نظامي امکان‌پذير نيست؛ بلکه نيازمند گردآوري و به هم‌پيوستن تاريخ اين سرزمين کهن است ؛ ملتي که از گذشته‌ي پرشکوه خود آگاه نباشد ، هرگز نمي‌تواند آگاهانه در پي بازسازي شکوه از دست رفته باشد .
از اين‌رو ، يعقوب‌ليث فرمان داد تا تاريخ فرهنگ و تمدن ملت ايران را از گاه کهن تا پايان کار ساسانيان ، گردآوري کنند .
هرگاه ، به اين كار بزرگ ، در ديباچه‌ي شاه‌نامه‌ي باي‌سنقرميرزا اشاره نرفته بود ، بدون دودلي ما امروز از آن بي‌خبر بوديم و معلوم نبود كه عدم آگاهي بر وجود چنين کار سترگي، تا كي به درازا مي‌كشيد و يا شايد ابدي مي‌شد و هيچ اثر و ردپايي از آن به دست نمي‌آمد . در مقدمه‌ي شاه‌نامه‌ي باي‌سنقري ، آمده است تا در خراسان ، دولت به آل‌ليث رسيد. يعقوب‌ليث، به هندوستان فرستاد و آن نسخه بياورد و بفرمود ابومنصور عبدالرزاق عبيد فرخ را كه معتمدالملك بود، تا آن‌چه دانشور دهقان به زبان پهلوي ذكر كرده بود ، به پارسي نقل كند و از زمان خسرو پرويز تا ختم كار يزدجرد شهريار ، هر چه واقع شده بود ، بدان كتاب الصاق كردند. پس ابومنصور عبدالرزاق وكيل پدر خود ، مسعود بن منصور ال‌معمري را بفرمود تا اين نسخه را به اتفاق چهار تن ديگر ، يكي تاج‌بن خراساني از هري [ هرات ] ، يزدان دادبن شاپور از سيستان ، ماهوي بن خورشيد از نيشابور و شادان بن برزين از طوس، تمام كنند و در تاريخ ستين و ماتين هجرت [260 قمري/ 253 خورشيدي/ 873 ميلادي] ، اين كتاب را درست كردند و در خراسان و عراق ، از آن نسخه‌ها گرفتند ...
چنان‌كه گفته شد ، يعقوب‌ليث فرمان به گردآوري دوباره‌ي بن‌نبشت‌ها ( مآخذ و منابع ) ايران كهن را صادر كرد. اين کار بزرگ ، در مقدمه‌ي شاه‌نامه‌ي باي‌سنقري اين گونه ثبت تاريخ گرديده است . در اين مقدمه آشکارا به اين مساله اشاره شده است که « يعقوب‌ليث به هندوستان فرستاد و آن نسخه بياورد و ... » . اين اشاره‌ي بسيار درستي است که بعدها در آن گمراهي‌هايي راه يافته است ، در حالي که : مي‌دانيم که در سده‌ي يکم هجري ( برابر با سده‌ي هفتم و هشتم ميلادي ) ، گروه‌هايي از ايرانيان پاي‌بند به دين کهن که نمي‌خواستند ، کيش نياکان را ترک کنند يا به دشواري‌هاي زندگي در شرايط جديد گردن بگذارند ، چاره را در گريز از ميــهن ديدند و به تدريج از کشور کوچيدند و در بخشي از آن سرزمين [ هندوستان ] ، پناه جستند ...
آنان افزون بر آتش برگرفته از آتشکده‌ي « فرن بغ » فارس که با خود به هندوستان بردند و در آن‌جا ، فروزان نگاه داشتند ، برخي از نامه‌هاي فرهنگي و دين کهن ـ و از آن جمله بخش‌هايي از اوستا ـ را نيز با خود به آن سرزمين بردند و به نگهداري آن‌ها همت گماشتند . با ژرف‌نگري در تاريخ سيستان و ديباچه‌ي شاه‌نامه‌ي باي‌سنقري ، در مي‌يابيم كه يعقوب به فرمان روايي مي‌رسد. شاعران او را به تازي مي‌ستايند. يعقوب مي‌گويد :
چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفتن؟
با گفتن اين جمله ، فراگشت سترگي پديد مي‌آيد كه : بنياد زبان فارسيِ دري بر آن استوار شد و از آن ، به بالا گراييد و گسترش يافت .
سپس يعقوب ، فرمان به گردآوري تاريخِ جامعه و فرهنگ ايران ، از گاه كهن تا پايان ساسانيان داد. بدين‌سان يعقوب ، بنياني گذارد كه برپايه‌ي آن ، شاه‌نامه‌ي‌ مسعودي مروزي ، گشتاسب‌نامه‌ي دقيقي ، شاه‌نامه‌ي فردوسي گرديد.
در حقیقت شاهنامه‌ی فردوسی برگردان تاریخ و فرهنگ ایران از نوشتار به شعر است که یعقوب‌لیث فرمان به گردآوری آن داده بود .کاریست بسیار سترگ و ماندگار .
البته از یاد نبریم که پیش از فردوسی ، کار برگردان تاریخ ایران از نوشتار به شعر به دقیقی توسی سپرده شده بود که با به قتل رسیدن وی ، این کار ناتمام ماند . سرانجام ، به پایان رسانیدن این کار بزرگ به فردوسی توسی سپرده شد .
بدین‌سان ، این افتخار بزرگ تاریخ ایران به فردوسی توسی رسید .

دکتر هوشنگ طالع

hotale@


فردوس ، کمابیش ۱۰۲۰ رج از اشعار دقیقی را در شاهنامه‌ی خود بازتاب داده است .