مرثیه‌ی‌ شهدای تیر ماه  1331
بهارستان : به عکس باورم ، بی برگ و بی باری  / به جز اندوه دیرینت ، ز میدان کم نمی‌آری 
ز بعد از غرشِ توپ لیاخوف بر سرِ قانون /  گمان می کردم از تیر و صدای توپ،  بیزاری 
بهارستان : تو با مشروطه ، میدان دار من بودی /  ولی از فتنه‌ی پارک اتابک ، سخت بیماری 
تو که قانون نویسانِ کهن بر کُنج لب داری    چرا برگونه‌ی میهن فروشان ، بوسه می‌کاری ؟ 
تقی‌خان را نمی‌خواهند ، مصدق را نمی‌پایند /  امان از کژمدارانِ سیه اندیش و زنگاری 
بهارستان :  بهارت با مصدق رفت و تیر آمد  /  بگو یادی ز تیر و پیکرِِ پاک وطن داری ؟ 
زسیزده ساله ‌سرداری که درخون خودش  غلطید /  و زآن روزی که ملت شد ز مختاری خود عاری
ز بیست و پنج آلاله ، سی تیر از تو گلگون شد / شُتک‌ها را به یادت هست ، از آن صبح گلناری ؟ 
کسی در ابن بابویه نمی‌یابد شهیدان  را /   زبس مخروب و متروک است این پندار بازاری 
چه دلتنگم بهارستان ، از این میدان بی برگی /  بجانت سبزه میکارم ، اگر بختم کند یاری 
دوباره باغ می‌آید ، به استقبال فروردین  /  و از سر چشمه می‌گردد ، دوباره چشمه‌ها جاری 
دوباره فرش زرینت ، ز غارت باز می‌گردد  /  و می‌بافد به تار و پودِ  میدان ، شعر بیداری 
دوباره با مصدق‌ها ، به میدان تو می‌آییم  /  به مردم داده خواهد شد دوباره ، فرصت آری 
دوباره قدرت ملی به میهن باز می‌گردد  /   تو می مانی و می‌بینی ، شکوه مردم انگاری 
به یاد جان نثاران دبیرستان البرزت  /  وطن چون کوه می‌ماند به زیبایی و سرشاری 
 سی‌تیر آمده ، طالع بیا تا ابن‌بابویه /  که بر خاک شهیدانت گلی از عشق بگذاری
       دوم تیر ماه 1398 ـ محمد تقی حرآبادی