از دفتر خاطره‌ها ( ۲۸)
یادی از دیار سمرقند
میانه‌های دهه‌ی هفتاد خورشیدی ، از سوی یاران و هم‌اندیشان ، استاد حیات نعمت سمرقندی ریاست "مرکز فرهنگی تاجیکان " را به تهران دعوت کردم .
استاد از کودکی دچار معلولیت بودند و بر روی صندلی چرخدار قرار داشتند . از ایشان در هتل رودکی در خیابان شهریار نزدیک به تالار رودکی به مدت دو هفته پذیرای شد . از نکات جالب این که استاد تار خود را هم آورده بودند و با نوای تار شعرهایشان را می‌خواندند .
استاد حیات نعمت سمرقندی پس از فروپاشی اتحاد شوروی ، برای به رسمیت شناخته شدن زبان فارسی در جمهوری ازبکستان ، همراه با گروهی از مردم سمرقند ، اعتصاب غذا کردند یا به اصطلاح سمرقندیان "گرسنه‌نشینی" نمودند . 
در تهران،  ایشان دوبار برای جمع یاران و هم‌اندیشان در تالار مهرگان سخن‌رانی کردند و همراه نوای تار ، شعرخوانی نمودند . 
استاد سمرقندی از موزه ایران‌باستان ، کتابخانه مجلس ، آتشکده زرتشتیان و برخی جاهای دیگر بازدید کردند و بسیاری از ایران‌دوستان و بزرگان ادب فارسی با ایشان دیدار داشتند .
از سوی روانشاد دکتر پرویز ورجاوند ، جشنی به مناسبت مهرگان برپا شده بود . ایشان از من و یاران نیز برای شرکت در این جشن دعوت کرده بودند که همراه استاد حیات نعمت سمرقندی در آن آیین شرکت کردیم که استاد پس از سخن‌رانی ، همراه با تار خود ، شعرخوانی کردند 
استاد به من گفتند که مایلند با آقای دکتر غلام‌علی حداد عادل رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی دیداری داشته باشند . به دفتر ایشان تلفن کردم و با گشاده‌رویی وقت دادند . در آن هنگام ، دفتر آقای دکتر حداد عادل در خیابان ویلا بود . همراه استاد به دیدن ایشان رفتم . دفتر ایشان در اشکوب‌(طبقه) چهارم بود و ساختمان آسانسور نداشت و استاد هم به دلیل معلولیت نمی‌توانستند از پله‌ها بالا بروند . این موضوع به آقای حداد عادل منتقل شد و ایشان به طبقه‌ی هم‌کف آمدند و در یکی از اتاق ها از استاد پذیرایی کردند . از هر دری پیرامون زبان فارسی سخن رفت و استاد برای حمایت از زبان فارسی در ازبکستان از ایشان یاری خواست و نیز خواستار فرستادن کتاب‌های فارسی به سمرقند گردیدند که با موافقت آقای دکتر حداد عادل روبرو گردید . هنگام بدرود ، استاد به آقای دکتر حداد عادل گفتند که تنها کتاب‌های ادبی بفرستید ، اگر قران و کتاب‌های دینی بفرستید . ماموران گمرک ازبکستان آن‌ها را پاره کرده و دور می‌اندازند . 
پس از این دیدار ، استاد را ندیدم و شنیدم در تابستان ۱۳۸۴ که در اثر فشارهای زیاد حکومت استبدادی ازبکستان ، استاد برای گذران زندگی ، دکان کوچکی در مرکز شهر سمرقند باز کرده بود ، با خشونت پلیس و جلوگیری شهرداری روبرو شد . دکان را خراب کردند و استاد و خانواده‌اش را در حبس خانگی قرار دادند .
هوشنگ طالع - خرداد ۱۳۹۹