از دفتر خاطره ها(۲۴) جوضد صنعتی حاکم برسازمان برنامه
از دفتر خاطرهها ( 24)
جّو ضد صنعتیِ حاکم بر سازمان برنامه
در سال 1343 ، سازمان برنامه ، تنی چند از دانشآموختگان رستهی اقتصاد دانشگاه تهران و دانشگاه ملی( شهید بهشتی امروزین ) را استخدام کرد . تا جایی که به یاد دارم بانو زهره کنشکار و آقای اسماعیل آبادی از دانشگاه ملی و آقایان کیومرث منشیزاده و داریوش آشوری از دانشگاه تهران بودند .
آقایان کیومرث منشیزاده و داریوش آشوری به عنوان کارآموز ، مامور خدمت در دفتر اقتصادی شدند که در آن هنگام من کارشناس اقتصادی در آن دفتر بودم . بدین سان ، آشنایی من با آقایان کیومرث منشیزاده و داریوش آشوری از آنجا آغاز شد . آقای اسماعیل آبادی را هم که از پیوستگان حزب پانایرانیست بود ، دورادور از پیش میشناختم . آقای اسماعیل آبادی ، چند سالی است درگذشته اند ؛ اما باب گفتوگو با همسر ایشان بانو زهرهی کنشکار ، گشوده است . هم چنین ، سالهاست که آقای داریوش آشوری را ندیدهام ؛ اما آشنایی با آقای کیومرث منشیزاده ، هنوز پابرجاست .
آقایان کیومرث منشیزاده و داریوش آشوری گرچه دانشآموخته ی رشتهی اقتصاد بودند ؛ اما گویی از بدِ حادثه گذارشان به دانشکدهی اقتصاد افتاده بود ؛ به گونهای که در درازای خدمت در سازمان برنامه ، کار اقتصادی نکردند . آقای کیومرث منشیزاده ، اهل شعر و شاعری بود و شعر نو در سبک « شعر رنگین » میسرود و سپستر به فلسفه روی آورد و هنوز در کار شاعری و فلسفه است .
آقای داریوش آشوری در کار نوشتن مقاله و کارهای ادبی بود و در برگردان کتاب « چنین گفت زرتشت » نوشتهی
« فریدریش نیچه » ، گهگداری برای ترجمه برخی واژه ها و مفاهیم ، نزد من میآمدند .
البته سال ها پیش از آقای داریوش آشوری ، آقای حمید نیرنوری این کتاب را برای نخستین بار به فارسی برگردانده بودند و من در سالهای دبیرستان از راه برگردان آقای حمید نیرنوری با نیچه آشنا شدم . آقای حمید نیر نوری ، راه را بر مترجمان بعدی که تا امروز به چندین تن رسیدهاند و شاید در سالهای آینده نیز شاهد برگردانهای دیگری باشیم ، گشودند ؛ گرچه ، همهی این برگردان ها ، دارای کاستی های پایهای اند و نتوانسته اند سخنان نیچه را به درستی به خوانندگان ایرانی ، گزارش کنند .
و امروزه شاهد آن هستیم که ارادهی نیرومندی در فضای مجازی وجود دارد که نام آقای حمید نیرنوری و کارِ بزرگ او ( با وجود کاستیها ) را به فراموشی بسپارد ؛ در حالیکه ترجمهی دوم با وجود ترجمهی اول ، تنها یک « رونویسی » است ، همراه با جابجا کردن واژهها و جایگزین کردن واژهها و رونویسی سوم با وجود یک ترجمه و یک رونویسی ، آسانتر است و به همین ترتیب « رونویس»های بعدی که امروز به چندین رونویس رسیده اند .
با در برابر نهادن متن آلمانی چنین گفت زرتشت با برگردان و رونویسیهای گوناگون ، میتوان دریافت که این کتابهای پرشمار ، نتوانستهاند روح و ژرفای اندیشهی نیچه را به خوانندگان منتقل نمایند . برای این کار ، باید فلسفه خواندهباشی و به زبان آلمانی مسلط باشی وگرنه با نامنویسی در انستیتو گوته تهران و یاری از فرهنگ آلمانی یا انگلیسی ، فرانسه و ... به فارسی ، نمیتوان متنهای فلسفی آلمانی و به ویژه نیچه را به فارسی برگرداند .
در هامش این گفتار بگویم که سالهاست ، کتاب بتشکنی Goetzen Daemmerung یا فلسفهی چکش نیچه را به فارسی برگرداندهام ؛ اما هنوز چنان خیرهسر نشدهام که آن را منتشر کنم ؛ زیرا هربار که متن اصلی را برگ میزنم ، مفاهیم تازهای بر من آشکار میگردد . این چنین بود که از انتشار آن از سالهای جوانی تا کنون خودداری کردهام .
اما پس از این پیشدرآمد ، دراز ، به راستای سخن باز گردیم و نمونه ای از جّو ضد صنعتی حاکم بر سازمان برنامه را در برابر دیدگان خوانندگان قرار دهیم .
پس از دوران کارآموزی در دفتر اقتصادی ، آقایان کیومرث منشیزاده و داریوش آشوری به دیگر دفترها یا مدیریتهای سازمان برنامه مامور شدند . شاید در آغاز سال 1344 بود که آقای کیومرث منشیزاده نزد من آمدند و گفتند مسئولیت بولتن داخلی سازمان برنامه را به من دادهاند و من میخواهم هر طور شده خود را از « شر » این کار خلاص کنم . گفتم خیلی ساده است . با شنیدن این سخن آقای منشیزاده ، سخت شادمان شدند . در دنباله گفتم : من یک مقاله مینویسم و شما آن را به عنوان سرمقاله چاپ کنید و خلاص ! ایشان از این کار استقبال کردند و من مقاله ای نوشتم با سرخط : ایران باید صنعتی شود ؛ ایران کشور کشاورزی نیست .
چند روز پس از آن ، آقای کیومرث منشیزاده در حالیکه از خوشحالی در پوست نمیگنجید ، با همان لبخند همیشگی نزد من آمدند و گفتند : سپاس . با چاپ آن مقاله ، مرا از مسئولیت انتشار بولتن داخلی ، معاف کردند .
خرداد ماه 1399- هوشنگ طالع