یادداشت 1369 / برای بیدار شدن وجدان خفتهی رییس سازمان حج و زیارت و رییس و رییسان او
![]()
برای بیدار شدن وجدان خفتهی رییس سازمان حج و زیارت و رییس و رییسان او
آنچه در زیر می خوانید، بخشهایی از کتاب « راهی برای رفتن » ، نوشته مریم عرفانیان است که در آن خاطرات بتول خورشاهی، مربوط به ماجرای حج سال 66 است که به اسارت آلسعود درآمده بود و به صورت معجزهآسا توانست از زندانهای آلسعود فرار کند:
خودم را آرام کشاندم اول صف. سرم را کج کردم و از گوشهی در، آنچه را که نباید میدیدم ، دیدم . با خودم گفتم :
« خدایا اینجا کجاست ؟ چقدر وحشتناکه ! سرنوشت ما هم همینه... »؟
در برابرم اتاق بزرگی دیدم که وسط آن فرش قرمزی پهن کرده بودند. انواع و اقسام مشروب و خوراکی را وسط اتاق چیده و عربها سبیل در سبیل دور تا دور اتاق نشسته بودند! یک طرف اتاق موزاییک و خالی از فرش بود. شکنجهگرها روی موزاییک اسید ریخته بودند و زن جوانی را در حالی که عربها به او حملهور شده بودند، نیمهعریان روی اسید خواباندند! چند نفر از عربها هم بالای سرش ایستاده و با باتوم شروع به کتک زدن او کردند. او هم داد و فریاد میزد و ذکر «یا زهرا(س)»، «یا محمد(ص)» و «یا خدا» میگفت.
با دیدن این صحنه قلبم تند تند شروع به تپیدن کرد و آه از نهادم بلند شد؛ با فریادی از اعماق وجود گفتم: « یا محمد(ص) معجزه...» . فقط فریاد میزدم و تکرار میکردم: «یا محمد(ص)، یا امام زمان (عج) معجزه...» گویی زبانم به کلام دیگر بند آمده بود. بازجوها زنهای جوان را یکییکی میبردند توی اتاق و پیرزنها را راه نمیدادند. تا اینکه نوبت به زهرا، که قبل از من ایستاده بود، رسید ... ».
آقای رییس سازمان حج و زیارت و رییس و رییسان او : « اگر دین ندارید ، آزاده باشید » .
یک شنبه 8 ردیبهشت 1398 ـ هوشنگ طالع