خیزش پیروز 30 تیر 1331
دکتر هوشنگ طالع
روز هفتم ارديبهشت ماه 1331 ، دورهي هفدهم مجلس شوراي ملي گشايش يافت و پس از تصويب اعتبارنامهي بيشتر نمايندگان ، روز 14 تير ماه اعلام آمادگي كرد . دكتر مصدق كه چند روز پيش از مسافرت به لاهه بازگشته بود ، برپايهي سنت مشروطیت ، از كاركناره گرفت و در سخنراني كه از راديو پخش شد ، براي ادامهي خدمت اعلام آمادگي كرد و افزود :
« چه اين دولت سر كار باشد و چه نباشد ، محال است كه ديگر وضع سابق تجديد شود و آب رفته ، به جوي باز آيد ... »
فرداي آن روز (15 تيرماه) ، اكثريت نمايندگان مجلس شوراي ملي در جلسهي خصوصي ، به نخستوزيري دكتر محمد مصدق ، ابراز تمايل كردند . همان روز ، مجلس سنا در عريضهاي به شاه ، خواستار آن شد كه فرمان نخستوزيري به نام دكتر مصدق صادر شود تا اين كه مجلس پس از تشكيل دولت و بررسي برنامهي آن ، نظر خود را نسبت به آن اعلام دارد ؛ اما دكتر مصدق ، همان روز گفت كه پيش از ابراز تمايل مجلس سنا ، حاضر به پذيرش نخستوزيري نخواهد بود. دو روز بعد ، مجلس سنا با اكثريت ضعيف ، تمايل خود را نسبت به نخستوزيري دكتر مصدق اعلان كرد :
« نخستوزير ، ابتدا به كميِ راي سنا معترض بود و آن را براي قبول زمامداري كافي نميدانست ، ولي پس از ملاقاتي كه با هيات رييسه سنا به عمل آورد ، حاضر به قبول مسئوليت گرديد » .
حزب پانايرانيست، با توجه به تحولات داخلي و نيز بررسي جريانهاي خارجي، به اين نتيجه رسيد كه روزهاي سختي در پيش خواهد بود. با توجه به اين بررسيها، در روزهاي مياني تير ماه 1331، به افراد خود در سرتاسر كشور، دستور داد :
« در هر كجا كه هستيد، با دشمنان مصدق مبارزه كنيد، با زبان ، با قلم ، با مشت، با تظاهرات ، با هر وسيله كه ميتوانيد، حمايت قاطع حزب را از برنامههاي دكتر مصدق اعلام داريد .
بلشويكهاي مزدور ، نوكران بيآزرم انگليس ، اين دشمنان ايران و معاندين مصدق را منكوب كنيد ».
دكتر مصدق ، با توجه به تركيب مجلس شوراي ملي، راي اخير مجلس سنا و جبههبنديهاي جديد داخلي ، به اين نتيجه رسيد كه در حال حاضر شايد مبارزه در جبههي داخلي ، سختتر از مبارزه با استعمارگران خارجي است . از اينرو ، براي پيشگيري از گزندهاي احتمالي ، بايد جبههي داخلي را نيرومندتر سازد . از اينرو ، وي بر آن شد كه مسئوليت ادارهي وزارت جنگ را برپايهي قانون اساسي ، دولت عهدهدار گردد و براي رويارويي با بحران برخاسته از محاصرهي اقتصادي ايران ، اختياراتي از مجلس درخواست كند .
محمدرضا شاه پس از تغيير قانون اساسي در سال 1328 ، عنوان تشريفاتي فرماندهي كل قوا را به دست آورده بود . وي با بهرهگيري از اين عنوان تشريفاتي ، نيروهاي مسلح را در اختيار گرفته بود . وزيران جنگ از زمان قدرتگيري رضاشاه ، از سوي شاه ، منصوب ميشدند .
روز 25 تيرماه ، پس از يك گفتوگوي سه ساعته با شاه ، دكتر مصدق كه نتوانسته بود موافقت وي را با گزينش وزير جنگ از سوي نخستوزير به دست آورد ، استعفا كرد . دكتر مصدق در اين باره گفت :
« پس از مراجعت از لاهه كه دولت ميبايست به مجلس معرفي شود ، براي اين كه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضي از اصول متمم قانون اساسي به صورت بارزي جلوهگر نشود ، چنين به نظر رسيد كه وزارت جنگ را اين جانب عهدهدار شوم ...
اين بود كه روز 25 تير 1331 قبل از ظهر به پيشگاه ملوكانه شرفياب شدم و اين پيشنهاد را نمود كه مورد موافقت قرار نگرفت و اعليحضرت همايون شاهنشاهي ... فرمودند: پس بگوييد من چمدان خود را ببندم و از اين مملكت بروم .
چون هيچ وقت حاضر نميشدم چنين كاري بشود ، فورا استعفا دادم و از جاي خود حركت كردم . ولي چون اعليحضرت پشت در اتاق كه بسته بود ايستادند و از خروج من ممانعت فرمودند ، اين كار مدتي طول كشيد . دچار حمله شدم و از حال رفتم و پس از بهبودي كه اجازهي مرخصي دادند ، فرمودند تا ساعت هشت بعدازظهر اگر از من به شما خبري نرسد ، آن وقت استعفاي خود را كتبا بفرستيد و چنان چه براي من پيشآمدي بكند ، از شما انتظار مساعدت دارم كه عرض شد كه به اعليحضرت قسم ياد كردم و به عهد خود وفا دارم » .
از آن جا كه تا ساعت هشت ، آگاهي از سوي شاه به نخستوزير نرسيد ، دكتر محمد مصدق از سمت خود استعفا داد :
پيشگاه مبارك اعلي حضرت همايون شاهنشاهي
چون در نتيجهي تجربياتي كه در دولت سابق به دست آمده ، پيش رفت كار در اين موقع حساس ايجاب ميكند كه پست وزارت جنگ را فدوي شخصا عهدهدار شود و اين كار ، مورد تصويب شاهانه واقع نشد . البته بهتر است كه دولت آينده را كسي تشكيل دهد كه كاملا مورد اعتماد باشد و بتواند منويات شاهانه را اجرا كند . با وضع فعلي ممكن نيست مبارزهاي را كه ملت ايران شروع كرده است ، پيروزمندانه خاتمه داد . فدوي ـ دكتر مصدق 25 تيرماه1331
متن استعفاي دكتر مصدق ، از راديو خوانده شد و در روزنامهها به چاپ رسيد. اين خبر ، مردم را به هيجان آورد و تظاهرات در حمايت از دكتر مصدق از سوي حزبهاي ملي آغاز شد . بيشتر مغازههاي شهر و به ويژه بازار تهران ، به حالت تعطيل درآمدند .
روز 26 تيرماه ، مجلس شوراي ملي ، بدون حضور نمايندگان جبههي ملي و در نتيجه داشتن شمار لازم براي تشكيل و گرفتن تصميم، به نخستوزيري احمد قوام اظهار تمايل كرد و شاه ، فرمان نخستوزيري را با برقراري دوبارهي لقب « جناب اشرف » ، به نام وي صادر كرد .
احمد قوام، فرداي آن روز، يعني روز بيست و هفتم تير ماه 1331، اعلاميهي معروف « كشتيبان را سياستي دگر آمد » صادر كرد وي آگاهانه در اين اعلاميه، به جاي عنوان نخستوزير، واژه رييسالوزرا را به كار گرفته بود :
« ايران دچار دردي عميق شده و با داروهاي مخدر درمانپذير نيست ...
بايد ملت، همكاري بيدريغ خويش را از من مضايقه ندارد تا بتوانم به اين بيماري، علاج قطعي بدهم. مخصوصا در يك سال اخير، موضوع نفت، كشور را به آتش كشيده است ... اين همان موضوعي است كه ابتدا من عنوان كردم ... بعضي، تصور ميكردند اشاره در اين مورد ، باعث سقوط حكومت من شده ... اما من ، از اقدام خود ، نادم نيستم.
زيرا جانشين آينده من جناب آقاي مصدق السلطنه ، آن فكر را با سرسختي بيمانندي دنبال نمود و در مقابل هيچ فشاري ، از پاي ننشست ... من هم به همان اندازه كه از عوام فريبي در امور سياسي بيزارم ، در مسايل مذهبي نيز از ريا و سالوس منزجرم . كساني كه به بهانهي مبارزه با افراطيون سرخ، ارتجاع سياه را تقويت نمودهاند، لطمهي شديدي به آزادي وارد ساخته، زحمات بانيان مشروطيت را از نيم قرن به اين طرف، به هدر دادهاند.
من در عين احترام به تعاليم مقدسهي اسلام ، ديانت را از سياست ، دور نگاه خواهم داشت و از نشر خرافات و عقايد قهقرايي جلوگيري خواهم كرد ... » .
اشتباه مرگ بار قوام ، بخش فرجامين اعلاميهي او بود. اين بخش از اعلاميه، مالامال از خودكامگي ، همراه با تحقير مردم ، بود. لحن برخورندهي آن، بر خشم مردم افزود . قوام در اين اعلاميه گفته بود :
« ... واي به حال كساني كه در اقدامات مصلحانهي من اخلال نمايند و در راهي كه در پيش دارم ، مانع بتراشند ، يا نظم عمومي را بر هم بزنند . اين گونه آشوبگران ، با شديدترين عكسالعمل از طرف من روبرو خواهند شد ...
به عموم اخطار ميكنم كه دورهي عصيان سپري شده و روز اطاعت از اوامر و نواهي حكومت فرا رسيده است . كشتيبان را سياستي دگر آمد » .
27/4/1331
رييس الوزرا ـ احمد قوام
در اين ميان ، احمد قوام چنان به موفقيت خود اطمينان داشت كه از شاه خواسته بـود كه بـا انحلال مجلس هفدهم موافقت كند و او نيز موافقت كرده بود .
احمد قوام در باز گرداندن آذربايجان به ايران، همراه با ندادن نفت به روسیان ، كار بزرگي انجام داده بود :
« قوامالسلطنه ، زيركانه روسها را با دست به دست كردن كار آذربايجان و نفت، فريب داد تا كار تخليهي آذربايجان انجام گرفت.
بايد انصاف داد كه در اين كار، سخت كامياب شد و در اين راه، به ميهن خود ايران ، خدمت بزرگي كرد ».
البته بايد دانست كه هر گاه روسیان در برابر تخليه آذربايجان موفق شده بودند كه امتياز نفت شمال را به دست آوردند ، در آن صورت مليكردن صنايع نفت در سرتاسر كشور در سال 1330 ، امر غير ممكن بود ؛ اما احمد قوام، با استادي و مهارت هر چه تمامتر :
« بسياري از پژوهشگران و تاريخ نگاران بر اين باورند كه بدون « قوام»، آذربايجان از دست رفته بود.
فشار زيادي كه براي حل غائلهي آذربايجان بر احمد قوام وارد شد ، او را به كلي فرسوده و پير كرده بود ؛ اما او بدون توجه به پند خواجه شيراز كه « چون پير شدي حافظ ، از ميكده بيرون شو » ، خود را هنوز جوانِ « گود سياست» ميدانست» .
او در حالي، براي چندمين و آخرين بار ، كرسي نخست وزيري را پذيرفت كه افزون بر فرسودگي و پيري ، بيمار بود و براي رهايي از گرماي تابستان ، از تهران بيرون رفت و در كاخ تابستاني وزارت امور خارجه در شميران (پل رومي) ، مستقر شد.
بدين سان، او در فرجامين حضور سياسي خود ، همه دستآورد و اندوختهي گرانقدر خود را در حل غائلهي آذربايجان ، در معرض مخاطره و دستاندازي قرار داد.
بر پايهي اسناد و مدارك موجود او حتا با آن نوشتار روان و تسلط كامل بر ادب فارسي ، تهيهي اعلاميهي روز 27 تير ماه را، به ديگران واگذار كرده بود . لحن فرجامين بخش اعلاميهي قوام و « منم منم كردن »هاي او و تهديد مردم به واكنش تند و گفتن اين جمله كه « روز اطاعت از اوامر و نواهي حكومت فرا رسيده است » كه بيشتـر بـه سخـن فـرماندهی نيروي اشغالگر ميمانست تـا نخستوزيركشور ، « نفت »ي بود كه بر آتش شعلهور خشم مردم پاشيده شد .
لحن خشن و بيادبانه و قلدرمآب اعلاميهي قوام ، سخت به همگان برخورد و به مردم گران آمد و روز 30 تير 1331 توفان خشم مردم ، دولت او رابا یک خیزش سراسری و دادن شهیدان بسیار ، از جا کند