یادداشت شماره 1174

« که دست » امضاکنندگان قراردادهای اسارت آور « خطاست بوسیدن »
جناب سردار سرلشگر :
اگر قرار بود « دست » حسن روحانی را « ببوسید » ، دست‌کم هنگامی می‌بوسید که این دست ، تنها سند رقیت «‌سعدآباد » را دستینه ( امضا ) کرده بود ؛ نه دستی که افزون بر سند رقیت سعدآباد ، قرارداد ننگین « ژنو‌چای » ، ننگ‌نامه‌ی « لوزان » و نیز سندِ شرم‌آور و اسارت‌بارِ برجام ( مادر ترکمان‌چای‌ها » را امضا کرده است .
با این دست‌بوسی ، شما نیز بر پای همه‌ی این قراردادهای ننگین و ایران‌بربادده ، مهر تایید نهادید . مبارک است ؟!
اگر قرار بود برای بستن تنگه‌ی هرمز ، بوسه بر دستان حسن روحانی گذارید ، چرا پیش از این که « برجام » بر مردم و ملت ایران تحمیل نشده بود ، این کار را نکردید . چرا ساکت نشستید تا صنایع پرتوان هسته‌ای ایران  را به نابودی کشیدند ؛ سامانه‌های گریز از مرکز ( سانتریفوژ ) را اوراق کردند ؛ قلب تپنده‌ی واکنشگر آب‌سنگین اراک را بتون ریختند؛ اورانیوم‌های غنی‌شده را اکسیده کردند ؛ ملت ایران را از دست‌یابی به پدآفند بازدارنده‌ی هسته‌ای محروم کردند و تا سال 2025 حاکمیت کران‌مند (‌محدود ) ملی را بر مردم و ملت ایران تحمیل نمودند ؛ ذخیره‌‌ی آب‌سنگین را چوب‌حراج زدند که بخش بزرگ آن غیرمستقیم به حکومت غیرقانونی و جعلی اسرائیل رسید و ...
بستن تنگه‌ی هرمز می‌تواند کشور را با جنگ روبروکند . چرا پیش از نابودی امکانات دست‌یابی بحق ملت ایران به توان بازدارنده‌ی هسته‌ای ، دست حسن روحانی را نبوسیدید و اجازه دادید که کار به این‌جا بکشد و این همه خفت و خواری نصیب مردم و ملت ایران گردد ؟!
راستی را ، یک اونیفورم ویک سردوشی ، این ارزش را دارد که انسان را به چشم بستن بر روی منافع ملی و
« دست‌بوسی » وا ‌دارد ؟!
شنبه 17 تیرماه 1397 ـ هوشنگ طالع

hotale@